تبليغاتX
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
بازبینی (روز سوم) در جشن خانه سینما

 

 

روز سوم در جشن خاه سینما شرکت کرده است

 

بنابر اين گزارش، 14فيلمي كه اين هفته (هر كدام در دو نوبت طي روزهاي مختلف) بازبيني مي‌شوند، عبارتند از: پايان راه(افسانه منادي)، مثل يك قصه(خسرو سينايي)، سبيل مردونه (جواد اردكاني)، گناه من(مهرشاد كارخاني)، باز هم سيب داري(بايرام فضلي)، ميناي شهر خاموش(امير شهاب رضويان)، به همين سادگي(رضا ميركريمي)، پرونده هاوانا(عليرضا رئيسيان)، قفل ساز(غلامرضا رمضاني)، سنگ كاغذ قيچي (سعيد سهيلي)، دم صبح (حميد رحمانيان)، آخرين ملكه زمين(محمد رضا عرب)، روز سوم(محمد حسين لطيفي)، تك درخت‌ها (سعيد ابراهيمي‌فر).

آخرين خبرها از جشن يازدهم سينماي ايران   (لینک مربوط به خبر)

 

 

-----------------------------------------------------------------------

 

 عکس های مراسم تقدیر از عوامل روز سوم

 

 

http://www.navideshahed.com/attachment/49324.jpg

 

 

http://www.navideshahed.com/attachment/49319.jpg

 

 

http://www.navideshahed.com/attachment/49318.jpg

 

 

http://www.navideshahed.com/attachment/49317.jpg

 

 

http://www.navideshahed.com/attachment/49316.jpg

 

http://www.navideshahed.com/attachment/49314.jpg

 

 

http://www.navideshahed.com/attachment/49313.jpg

 

 

 

با سلام

من دوست نداشتم موضوع بیماری پدر تو وب مطرح بشه و خاطر کسی مکدر بشه

اما چون می دونستم شماها قلبتون پاکه من و پدرم محتاج دعاتون هستیم مطرح کردم

بابا هنوز تو همون حالت قبلی و فعلا هیچ فرقی نکرده...........محتاج دعاهاتون هستم

شاید خدا یه رحمی بکنه

ممنون به خاطر همه چیز

 

 

نوشته شده توسط رزا در 10:44 | لينک به اين مطلب |
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
مصاحبه مجله فیلم و سینما با اقایان لطیفی و پوریاپورسرخ

 

 

 

 

 

کاغذ دیواری از الهام عزیز

 

 05 Poorya PourSorkh

 

---------------------------------------------------------

---------------------------------------

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه مجله فیلم و سینما با اقای لطیفی

 

 

 

 

 

 

مصاحبه مجله فیلم و سینما با اقای پورسرخ

 برای خواندن مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه کنید

 -----------------------------------------

با سلام

از همتون متشکرم

این اپ رو قبلا اماده کرده بودم

تا اونجایی هم که من دنبال کردم فعلا خبر جدیدی پیدا نکردم

متاسفانه پدرم تو کماست

برامون دعا کنید

از اینکه نتونستم زودتر اپ کنم عذر خواهی می کنم

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اخرین اخبار

 

40 در صد از فیلم برداری (شکرانه) در تاجیکستان سپری شده است

 
*«شكرانه»
سريال تلويزيوني «شكرانه» كه پيش از اين «وراء» نام داشت به تهيه كنندگي «منصور سهراب‌پور» و كارگرداني «سعيد سلطاني» براي پخش از شبكه تهران در حال ساخت است.
بيش از نيمي از اين مجموعه در كشور تاجيكستان تصويربرداري مي‌شود و عوامل اين مجموعه در حال حاضر در تاجيكستان به سر مي برند اما مجيد رجبي معمار مدير شبكه تهران در گفت و گو با خبرنگار راديو وتلويزيون فارس گفت: تاكنون بخشهاي مربوط به ايران، در تهران تصوير برداري شده و تصوير برداري 40 درصد از بخشهاي مربوط به تاجيكستان نيز سپري شده است.
وي با بيان اينكه مونتاژ مجموعه نيز بلافاصله آغاز شده و اميدواريم تا قبل از شروع ماه مبارك رمضان كار ساخت مجموعه به پايان رسيده باشد افزود: در حال حاضر «عليرضا كهن ديري» مشغول ساختن موسيقي اين مجموعه است كه تركيبي از ملودي ايراني و تاجيكي است.
ي در ادامه گفت: مجموعه امسال قالبي معنايي دارد و بر خلاف كارهاي سال‌هاي گذشته كه بيشتر موضوعاتي طنز داشتند كاري جدي محسوب مي‌شود.
وي افزود: در اين سريال بازيگراني چون «هوشنگ توكلي»،«پوريا پورسرخ»، «عاطفه رضوي»، «حسن جوهرچي»، «مريم كاوياني» و «حامد بهداد» در آن حضور دارند.
گفتني است بين مجموعه‌هايي كه در حال حاضر براي پخش در ماه مبارك رمضان ساخته مي‌شوند، سريال «شكرانه» تنها سريالي است كه موضوع داستان آن هنوز اعلام نشده است و گروه سازنده در سكوت كامل خبري در حال ساخت مجموعه هستند


منبع خبر : فارس

 

 

محمد حسین لیفی:زنده ام

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رزا در 16:58 | لينک به اين مطلب |
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
هی می گم جای تو خالی................ جای تو خالی

 

 

 حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

 

 

 TinyPic image

 

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ...

 

 TinyPic image

 

 کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت

 سينه ام هرگز پريشاني نداشت

کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت

 کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت...

 

 TinyPic image

 

 عشق آمد و تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه انديشه ام

 عشق اگر اين است مرتد ميشوم

 خوب اگر اين است من بد ميشوم

 بعد از اين با بي کسي خو ميکنم

هر چه در دل داشتم رو ميکنم

نيستم از مردم خنجر به دست

 بت پرستم بت پرستم بت پرست

 

 

 TinyPic image

 ای که دور از من و یاد منی... با خبر باش که دنیای منی... شادیت شادی من ...غصه ات غصه ی من... قلب من خانه تو ...خانه ات قبله ی من

 

 

 TinyPic image

 

ای دو چشمت سبزه زاران

 گريه ات اشک بهاران

ميروم غمگين و نالان

 اشک غم ديگر نيافشان

 ای سراپا مهربانی

 ای نگاهت آسمانی

 در دل نامهربانم

 شوق ماندن می نشانی

 عاشق و چشم انتظاری

 پاک و روشن چون بهاری

 هرچه گفتم باورت شد

 حيف از احساسی که داری

چشمه ايی خشک و سياهم

 خسته ايی گم کرده راهم

 بگذر از من چونکه ديگر

زشت و سرتاپا گناهم



 

 TinyPic image

 

 مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري ...


 TinyPic image

(کاغذ دیواری ها و عکس ها از دوست خوبم مانا)

-----------------------

 

با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
کاش می شد از تو بود و تا تو بود
کاش می شد در تو گم شد از همه
کاش می شد تا همیشه با تو بود
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو
کاش فردا را کسی پنهان کند
لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب
ماه را بر شاخه آویزان کند
می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه! نگو! از این سفر با من نگو
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو

 

 TinyPic image

 

 اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه

بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه

بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه

بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه

نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار

لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار

مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه

دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه

بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش

بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش

بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد

بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد

موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه

بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه

بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره

عزيزت دوست داره ، بدون واست جون ميزاره

 TinyPic image

 

(دو کاغذ دیواری از دوست خوبم زیبا که برای وبلاگ فرستادن)

-----------------------

بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم
تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام
دل به خلوت تو بسته ام...

 

 

 

اي مسافر غريبه چرا قلبمو شکستي
رفتي و تنهام گذاشتي دل به ناباوري بستي
اي که بي تو تک و تنهام توي غربت سردي
ميدونم بر نميگردي شدي همرنگ دورنگي
همه ي زندگي من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردي به جز من يکي ديگه لايقت بود
راستي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو
واسه من بردي گذاشتي التهاب لحظه هاتو
حالا من تنها نشستم با نواي بي نوائي
چه غريبم بي تو اينجا اي غريبه بي وفائي

 

( کاغذ دیواری از سحر)

 

 

 

----------------------------------------------------------------

-------------------------------

 

 

با سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه

این پست به طور کامل به بچه های وبلاگ و مخصوصا انهایی که به من

در اپ کردن وبلاگ کمک می کنند اختصاص داده شده است

در طراحی پوستر و کاغذ دیواری همیشه دو دوست خوبم سونیا و الهام من رو همراهی می کردند

که هنوز هم همچنان این همکاری ادامه داره

ازشون خیلی متشکرم که واقعا زحمت می کشند

مخصوصا الهام عزیز که وعده کاغذ دیواری ها و عکس های زیبای بیشتر رو برای وبلاگ دادند

همچنین یه دوست خوب و جدید به نام مانا به تازگی با من همکاری میکنند

همینطور زحمت اماده کردن عکس ها در پست قبلی  رو ایشون کشیدن

 در این پست هم کاغذ دیواری های زیبایی که خود ایشون طراحی کردند رو گذاشتم

به اضافه ۳ عکس زیبا

فرنوش دوست خوبم هم زحمت می کشند و برای وبلاگ شعر های زیبایی رو می فرستند که تمام

شعرها و متنهایی که در این پست قرار دارد را فرنوش عزیز برای وبلاگ فرستادن

و قرار شده از این به بعد باز هم شعر های بیشتری برای وبلاگ بفرستند

و از تمامی دوستانی که برای من از طریق انلاین یا میل عکس ها وپوستر های زیبا می فرستند و من هم به نام خودشون در وبلاگ قرار می دم

کمال تشکر رو دارم

باعث افتخار من و وبلاگ من هست که با دوستای خوب بی مانند مثل تک تکتون همکاری دارد.

زیبا و منصوره و بهاره سادات و مینو و.....که همیشه برای وبلاگ عکس می فرستند

ازشون کمال تشکر رو دارم

و در پایان هم یک پوستر زیبا که سحر عزیز طراحی کردند و در وبلاگشون بود قرار دادم

در ضمن من باز هم تکرار میکنم

من در هر پستی که اپ می کنم در پایان قسمتی به نام اخرین اخبار قرار می دم که من به محض اینکه اخباری به دستم برسه در همون قسمت قرار می دم تا در اسرع وقت اخرین اخبار به دست همه برسه

با کمال تشکر

 

 

با سلام مجدد

من متاسفانه ممکنه تا چند روز نتونم اپ کنم

متاسفانه پدرم سکته کردند و بستگی به شرایط حالی ایشون داره

اما سعی می کنم اخرین اخبار رو حتما به دستتون برسونم

تو این شبای قشنگ بابای منم فراموش نکنید 

حالشون خوب نیست

بچه ها برامون خیلی دعا کنید

-------------------------------------------------------------------------------

 

اخرین اخبار

 

نشريات زرد حواسشان را جمع كنند!   

 (برخورد با نشریات زرد که مصاحبه های خیالی از هنرمندان چاپ  می کنند در رادیو زیر ذره بین میروند)

 

 تلویزیون در تدارکات ماه رمضان

 

*«شكرانه»
سريال تلويزيوني «شكرانه» كه پيش از اين «وراء» نام داشت به تهيه كنندگي «منصور سهراب‌پور» و كارگرداني «سعيد سلطاني» براي پخش از شبكه تهران در حال ساخت است.
بيش از نيمي از اين مجموعه در كشور تاجيكستان تصويربرداري مي‌شود و عوامل اين مجموعه در حال حاضر در تاجيكستان به سر مي برند اما مجيد رجبي معمار مدير شبكه تهران در گفت و گو با خبرنگار راديو وتلويزيون فارس گفت: تاكنون بخشهاي مربوط به ايران، در تهران تصوير برداري شده و تصوير برداري 40 درصد از بخشهاي مربوط به تاجيكستان نيز سپري شده است.

وي با بيان اينكه مونتاژ مجموعه نيز بلافاصله آغاز شده و اميدواريم تا قبل از شروع ماه مبارك رمضان كار ساخت مجموعه به پايان رسيده باشد افزود: در حال حاضر «عليرضا كهن ديري» مشغول ساختن موسيقي اين مجموعه است كه تركيبي از ملودي ايراني و تاجيكي است.

وي در ادامه گفت: مجموعه امسال قالبي معنايي دارد و بر خلاف كارهاي سال‌هاي گذشته كه بيشتر موضوعاتي طنز داشتند كاري جدي محسوب مي‌شود.

وي افزود: در اين سريال بازيگراني چون «هوشنگ توكلي»،«پوريا پورسرخ»، «عاطفه رضوي»، «حسن جوهرچي»، «مريم كاوياني» و «حامد بهداد» در آن حضور دارند.

گفتني است بين مجموعه‌هايي كه در حال حاضر براي پخش در ماه مبارك رمضان ساخته مي‌شوند، سريال «شكرانه» تنها سريالي است كه موضوع داستان آن هنوز اعلام نشده است و گروه سازنده در سكوت كامل خبري در حال ساخت مجموعه هستند.
انتهاي پيام/

 

سريال «صاحب‌دلان» به عربي دوبله شد

 

 

نوشته شده توسط رزا در 21:40 | لينک به اين مطلب |
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
عکس هنرمند محبوب ستاره امروز سینما و تلویزیون پوریاپورسرخ در سریال ورا

 

 

 

images/20070811/seiral.jpg

 

 

-----------------------------------------

 

 

پوريا پورسرخ با تاجيکي ها همبازي مي شود

شنبه 20 مرداد ماه 1386   23:08
 
images/20070811/seiral.jpg
 
:جابر تواضعي - تصويربرداري سريال «شکرانه» که به مناسبت ماه مبارک رمضان در تاجيکستان توليد مي شود، از نيمه گذشت.
اين سريال که پيش از اين «ورائ» نام داشت ، اوسط خرداد در لوکيشني در فرمانيه تهران کليد خورد و بازيگران اصلي آن هوشنگ توکلي ، پوريا پورسرخ ، عاطفه رضوي ، حسن جوهرچي ، مريم کاوياني و حامد بهداد هستند.
در روزهاي 11و 12مرداد دکتر مرتضي ميرباقري ، معاون سيما به همراه مجيد رجبي معمار، مدير شبکه تهران و همچنين هادي منبتي ، مدير گروه فيلم و سريال اين شبکه به تاجيکستان رفتند تا از نزديک از روند توليد اين سريال ديدن کنند.
مدير شبکه تهران درباره اين سفر به خبرنگار جام جم مي گويد: براساس برنامه ريزي هاي انجام شده ، حدود 50درصد از تصويربرداري «شکرانه» در ايران تمام شده و گروه توليد هم اکنون در تاجيکستان مشغول تصويربرداري ، مونتاژ و آماده سازي بقيه سکانس ها هستند. قرار است با آغاز ماه رمضان نيمي از سريال آماده شود و توليد و آماده سازي بقيه آن نيز همزمان با پخش ادامه يابد.
مجيد رجبي معمار با ابراز رضايت از روند توليد، از پيشرفت حدود 20درصد از کار در تاجيکستان خبر مي دهد و مي گويد: تا به حال مشکل خاصي براي گروه پيش نيامده است و آنها با سرعت به کارشان ادامه مي دهند.
وي ادامه مي دهد: به اتفاق دکتر ميرباقري ، معاونت سيما در سفري 2روزه براي بازديد از مراحل توليد اين طرح به تاجيکستان رفتيم. خوشبختانه گروه فعال و سرحال مشغول کار هستند.
مسوولان کشور تاجيکستان ، سفارت ايران و دفتر صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران در اين کشور با عوامل سريال «شکرانه» همکاري بسيار خوبي دارند و شرايط آب و هوايي هم تاکنون مساعد بوده است.

کار تا يک ماه و نيم ديگر ادامه دارد


تهيه کنندگي اين سريال را منصور سهراب پور به عهده دارد که نوروز سال گذشته ، سريال پرمخاطب «وفا» را روي آنتن فرستاده است.
او که با گروهش در اين کشور است ، در ارتباطي تلفني سفر معاون سيما و همراهانش را در بازديد از پشت صحنه سريال ، مثبت ارزيابي مي کند و مي گويد: حضور آنها و برخورد گرم و صميمي شان براي اعضاي گروه بسيار روحيه بخش بود.
او ادامه مي دهد: حدود 20روز پيش در روزهاي آخر تير با پايان تصويربرداري سکانس هاي مربوط به ايران با تکنيک آشناي رج زدن به تاجيکستان آمديم و 2روز بعد هم کارمان را در اينجا شروع کرديم. تاکنون طبق برنامه پيش رفته ايم و به مشکل خاصي هم بر نخورده ايم.
پيش توليد بخش تاجيکستان 2هفته پس از شروع تصويربرداري در ايران با حضور خود تهيه کننده در اين کشور شروع شده است. آنها با توجه به امکانات صفر اينجا 1.5تن وسايل ، تجهيزات فني و وسايل صحنه و حرکتي را با وجود سختي جابه جايي هاي خارجي با 2پرواز به اينجا منتقل کرده اند تا هنگام توليد از نظر امکانات با مشکلي مواجه نشوند.
سهراب پور که تجربه تهيه سريال هاي «معما»، «روزهاي خاکستري » و «سايه آفتاب » را هم در پرونده دارد، اضافه مي کند: روند کار تا اينجا رضايت بخش بوده و خوب پيش رفته است ؛ زمان کم است و شرايط ويژه اي داريم.
براي همين تايم کار روزانه بالاست و 16 15ساعت در روز کار مي کنيم ؛ اما صميميت و همدلي در اين کار خيلي بالاست و کار به خوبي پيش مي رود و ما تا 40تا 45روز ديگر کارمان را در تاجيکستان تمام مي کنيم.
وي ادامه مي دهد: مهمترين مشکل و سختي کار، تعدد لوکيشن هاست. بيشتر روزها 3 2لوکيشن عوض مي کنيم. به نظرم بايد دست نويسنده را باز گذاشت تا موقع نوشتن به تعدد لوکيشن و امکانات فکر نکند.
در اين کار محمدهادي کريمي ، همزمان با ما و با توجه به لوکيشن ها مشغول نوشتن و تصحيح فيلمنامه است ؛ البته اين کارمان هدفمند است و مي خواهيم از جلوه هاي بصري تاجيکستان استفاده کنيم.
سهراب پور درباره دلايل تحمل اين سختي اضافه مي کند: من از کار سخت لذت مي برم و به اين فکر مي کنم که اگر نتيجه کار خوب دربيايد، مردم بيشتر لذت مي برند. بويژه اين که آنها پس از افطار پاي اين سريال خواهند نشست و بايد وقتشان به خوبي سپري شود. ضمن اين که با خصوصيات و آداب و رسوم مردم يک کشور مسلمان ديگر هم آشنا مي شوند و اين به طور قطع شيريني خاصي به سفره هاي افطارشان خواهد داد.

درباره قصه و بازيگران


محمدهادي کريمي ، فيلمنامه «شکرانه » را براساس يک تم جستجو نوشته است.
جواني به اسم حامد که نقشش را پوريا پورسرخ بازي مي کند به تاجيکستان مي آيد تا آدمي را پيدا کند که به طريقي به او خدمت کند. اين شخص يک تاجيکي است که حامد قبلا در مدت اقامت او در ايران با وي آشنا شده است.
حالا جستجوي حامد آغاز مسيري است که او در آن با اتفاقات تلخ و شيريني روبه رو مي شود.
پوريا پورسرخ و فرهاد قائميان ، تنها بازيگران ايراني سريال هستند که در تاجيکستان هم جلوي دوربين مي روند. آنها پس از «وفا» که در لبنان جلوي دوربين رفت و در نوروز 85از شبکه 3سيما پخش شد، دومين تجربه تلويزيوني خود را با اين تهيه کننده در کشوري غير از ايران پشت سر مي گذارند و حدود 14بازيگر اصلي تاجيکي و 70 60بازيگر فرعي تاجيکي در کنار آنها ايفاي نقش مي کنند که قبلا کار تئاتر کرده اند. بازيگر نقش اول زن هم که نقش مقابل پورسرخ را بازي مي کند، يک دختر تاجيکي است که او را با نام ناديا خواهيد شناخت.
کارگرداني کار را هم سعيد سلطاني به عهده دارد که اين روزها شاهد پخش سريال «سالهاي برف و بنفشه »اش از شبکه 3سيما هستيد.پيشرفت همزمان مراحل فني توليد عجولانه و آغاز ديرهنگام ، قصه تکراري سريال هاي مناسبتي شده است ، بنابراين فرصتي نيست تا همه چيز آهسته و به وقت خودش پيش برود. مراحل فني يکي از مهمترين اين چيزهاست و «شکرانه » هم از اين قاعده جدا نيست. حسن ايوبي و تيمش که وظيفه صداگذاري و مونتاژ همزمان کار را به عهده دارند، در کنار گروه هستند تا مراحل فني را پا به پاي بقيه مراحل پيش ببرند. عليرضا کهن ديري هم که به عنوان سازنده موسيقي متن در اين سريال حضور دارد، در حال ساخت موسيقي کار براساس ملودي هاي تاجيکستان و تلفيقش با موسيقي سنتي ايراني است.
گويا ترانه هاي متن و تيتراژ کار با خوانندگي مشترک خواننده هاي هر 2کشور ساخته مي شود و از قرار معلوم خواننده ايراني اش محمد اصفهاني خواهد بود.

پخش همزمان در کشور ميزبان


مدير شبکه تهران از تصميمي جديد و مهم درباره «شکرانه» خبر مي دهد: «رايزني فرهنگي کشورمان در تاجيکستان پيشنهاد داده است که پس از انجام مذاکرات با مقامات و مسوولان راديو و تلويزيون تاجيکستان ، اين سريال همزمان با شبکه 5سيما از يکي از شبکه هاي تلويزيوني تاجيکستان پخش شود.»
رجبي معمار تاکيد مي کند که تاجيکي ها هيچ مشارکتي در توليد و هزينه هاي اين سريال ندارند؛ اما پيشاپيش از اين اتفاق استقبال مي کنند و با اشاره به نقاط مشترک فرهنگي ميان دو کشور، آن را يک فرصت فرهنگي خوب ارزيابي مي کنند: «اين سفر در عين کوتاهي خيلي مفيد بود و آشنايي بيشتر با فضاي فرهنگي تاجيکستان ما را به اين نتيجه رساند که انجام کارهاي مشترک فرهنگي و توليد سريال بين 2کشور کار مثبت و ارزنده اي است و مي تواند پيام مشترک اين کشورها بويژه کشورهاي اسلامي را به مردم آنها منتقل کند.»
ميرباقري هم در اين سفر بر اهميت توليد مجموعه مشترک با کشورهاي همسايه و نقش آن در تعميق هر چه بيشتر مشترکات مذهبي ، اجتماعي و فرهنگي اشاره کرده بود و بر تداوم سياست توليد مشترک با کشورهاي همسايه بويژه فارسي زبانها، تاکيد کرده بود و حالا مدير شبکه تهران هم در حالي بر اين ديدگاه جديد تاکيد مي کند که براساس شنيده ها از مدتها پيش مقدمات توليد يک سريال ديگر نيز در تاجيکستان آغاز شده است و اين روزها با طي مراحل پاياني نگارش بزودي پيش توليدش آغاز خواهد شد.

امسال چند تا سريال مي بينيم؟


رجبي معمار درباره ويژگي سريال هايي که به مناسبت ماه رمضان ساخته مي شوند، مي گويد: سريال هايي که براي پخش در اين ماه توليد مي شوند، بايد به مسائل انساني ، نگاهي معنوي داشته باشند. اين حال و هواي غالب اين ماه است و کاري هم که به اين مناسبت پخش مي شود بايد در اين زمينه بيننده را راهنمايي کند.
وي در ادامه به خبري جديد درباره سريال هاي ماه رمضان اشاره مي کند: «امسال 4شبکه ، مشغول توليد سريال هاي مناسبتي هستند؛ ولي ممکن است معاونت سيما تصميم بگيرد که همه آنها روي آنتن نروند.»
به گفته مدير شبکه تهران ، اين تصميم که هنوز نهايي نشده است به دليل اعتراض هايي است که در سالهاي گذشته نسبت به صداوسيما مطرح شد و در آن ها گفته مي شد که پخش چندين سريال پس از افطار از روزه داران وقت زيادي مي گيرد و باعث مي شود که آنها به دليل جذابيت سريال ها از انجام کارهاي ديني و معنوي مخصوص اين ماه بازبمانند. در عين حال هيچ چيز قطعي نيست و قرار نيست که اين تصميم حتي پس از نهايي شدن در توليد 4سريال ويژه اي که در شبکه هاي مختلف در حال توليد هستند، تاثير بگذارد. بايد صبر کنيم و ببينيم که معاونت سيما برنامه پس از افطار ما را چطور تدارک مي بيند و آيا «شکرانه» که زودتر از همه رقبايش جلوي دوربين رفت ، اين شانس را خواهد داشت که در ماراتن سنگين و نفسگير سريال هاي ماه رمضان پذيرفته شود يا نه.

  

 

---------------

 

 

گفتگو با بهنوش طباطبای

 

در انتظار اکران 3فيلم سينمايي

شنبه 20 مرداد ماه 1386   23:02
 
images/20070811/cin.jpg :بازي تاثيرگذار بهنوش طباطبايي در سريال مسافري از هند در نقش (کتي) باعث شد تا سريال «کوي دامون و نوعروس» او از خاطر ما دور شود، اما امسال طباطبايي کارهاي زيادي را آماده پخش دارد. از او در اين مورد سوال کرده ايم:

فيلمهايي که در آن ايفاي نقش کرديد، چه فيلمهايي بودند؟

اولين فيلم سينمايي که بازي کرده ام «پسران آجري » به کارگرداني مجيد قاري زاده بود و فيلمهاي بعدي عبارتند از: «مصائب دوشيزه» به کارگرداني مسعود اطيابي و «کلاغ پر» به کارگرداني شهرام شاه حسيني.

در تلويزيون کاري براي نمايش نداريد؟

چرا، تله فيلم گزارش يک اعدام به کارگرداني ابراهيم شيباني بزودي از شبکه يک پخش مي شود.

در اين فيلم چه نقشي داشتيد؟

نقش رويا، زني که به اتهام قتل شوهرش محکوم به اعدام شده و در زندان به انتظار مرگ نشسته است.

در حال حاضر مشغول چه کاري هستيد؟

در فصل تابستان ، کار خاصي را نپذيرفتم و مشغول به تحصيل هستم و انشائالله براي پاييز قرار است در يک فيلم سينمايي بازي کنم.

چه فيلمي؟

فعلاچون قراردادي امضا نکردم ، بهتر است چيزي نگويم.

نوشته شده توسط رزا در 20:19 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
مصاحبه روزنامه معتبر تلاش با هنرمند محجوب و محبوب پوریاپورسرخ در روز تولد این هنرمند

 

 سالروز بعثت حضرت محمد مطصفی(ص)

را بر تمامی هواداران اقای پورسرخ تبریک عرض می کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

با تشکر از (مانا) که طراحی و اماده سازی این عکس ها رو ایشون زحمت کشیدن 

 --------------------------------------------------------------

----------------------------------------------

---------------------------

-----------

-

 

مصاحبه روزنامه معتبر تلاش با هنرمند محبوب

 

پوریا پورسرخ

 

 

 TinyPic image

 

 

 

 

 Your Image Thumbnail

 

صفحه اول

 

 

 Your Image Thumbnail

 

صفحه دوم

 

 Your Image Thumbnail

 

صفحه سوم 

 

 

مصاحبه در اندازه واقعی در ادامه مطلب 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رزا در 23:4 | لينک به اين مطلب |
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386
شب شیشه ایی برای دانلود

 


طوريم نيست خرد و خميرم فقط همين

کم مانده است بي تو بميرم فقط همين

از هرچه هست و نيست گذشتم ولي هنوز

در مرز چشمهاي تو گيرم فقط همين

 

 

 

مصاحبه با پوریا پورسرخ

 

.
.
توضیحات: مصاحبه جالب و جذاب شب شیشه ای با پوریا پورسرخ  بازیگر خوب، جوان و موءدب  سینما و تلویزیون. دانلود کنید و لذت ببرید
..
..
مصاحبه قسمت  ۱ - قسمت هایی از  سریال وفا - ورود پوریا پورسرخ -  مدت زمان:  14:37دقیقه 
.
تصویری - .wmv
-------------------
-=100Kbps=-  -=256Kbps=-
9.3Mb           00.0Mb
.
   مصاحبه قسمت ۲ - ادامه مصاحبه -  مدت زمان:  11:39 دقیقه 
.
تصویری - .wmv
-------------------
-=100Kbps=-  -=256Kbps=-
7.4Mb            23.1Mb
.
   مصاحبه قسمت 3 - ادامه مصاحبه در بخش دوم -  مدت زمان:  11:24 دقیقه 
 
 
تصویری - .wmv
-------------------
-=100Kbps=-  -=256Kbps=-
7.3Mb            22.5Mb
.
   مصاحبه قسمت 4- ادامه مصاحبه  -  مدت زمان:  10:10 دقیقه 
..
تصویری - .wmv
-------------------
-=100Kbps=-  -=256Kbps=-
.
6.5Mb          23.
 
 
 
 برای دانلود کردن مصاحبه روی گزینه مورد نظر راست کلیک کنید
 
و ذخیره به مقصد...یا همانsave target az...
 
انتخاب کنید.
 
در صورتی که برنامه برای شما دانلود نمی شون در فرصت های بعدی مراجه کنید.
 
 
 
---------------
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
----------------- 
 
 
 
با سلام
 
امیدوارم حال همگی خوب باشه
 
با تشکر از فرنوش دوست خوبم به خاطر شعر زیبایی که برای وبلاگ فرستادن
 
و الهام عزیز که عکس های شب شیشه یی رو ایشون لطف کردن و در اختیار وبلاگ قرار دادن
 
 
من هر پستی رو که اپ می کنم در یک قسمت به نام اخرین اخبار ....اخرین اخباری رو که به دستم می رسه در همون لحظه در وبلاگ قرار می دهم
 
 
به همین خاطر ممکنه که در دو روز دو بار ویا بیشتر
 اپ کنم اما در همون پست
 
 
مثل پست قبلی که یه مطلب در مورد سریال ورا و مجددا پایان اکران روز سوم و.....
قرار دادم
 
 
پس لطف کنید به وبلاگ سر زدید به این قسمت برای اطلاع از اخرین اخبار هم حتما سر بزنید
 
 
 
با تشکر
 
 
 
 
اخرین اخبار
 
 
سریال (وراء)به شکرانه تغییر نام داد.(بانی فیلم)
 
 
سريال سعيد سلطاني به(شکرانه)تغييرنام داد.به گزارش باني فيلم سريال سلطاني که به نام(ورا(درحال تصویربرداری است به شکرانه تغییرنام داد تا با این اسم ایام رمضان روی انتن رود.ظاهرا این نام به دلیل نزدیکی بیشتر به مضمون سریال توسط دست اندرکاران سریال انتخاب وروی کارگذاشته شده است
 
 
با تشکر از سارا سعیدی که این خبر رو برای من فرستادن
 
 
 
----------------------------
 

«محمد اصفهاني» خواننده تيتراژ سريال «وراء» شد


    
    
    
     مدير گروه فيلم و سريال شبكه تهران از خوانندگي «محمد اصفهاني» به همراه يك خواننده تاجيكي در تيتراژ اين مجموعه خبر داد.

     به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي شبكه تهران،معاون سيما به همراه مدير شبكه تهران و مدير گروه فيلم وسريال اين شبكه از پشت صحنه مجموعه تلويزيوني «وراء» به كارگرداني سعيد سلطاني بازديد كردند.
    بنابراين گزارش، مرتضي ميرباقري كه به همراه مجيد رجبي معمار و سيد هادي منبتي از پشت صحنه مجموعه تلويزيوني «وراء» ديدن مي‌كرد، درجريان اين ديدار كه دركشور تاجيكستان محل تصويربرداري اين مجموعه انجام شد، بر اهميت توليد مجموعه مشترك با كشورهاي همسايه اشاره و اين كار را باعث تعميق هرچه بيشتر مشتركات مذهبي، اجتماعي و فرهنگي دانست.
    وي بر تداوم سياست توليد مشترك با كشورهاي همسايه به خصوص فارسي زبانان اشاره و از توليد مجموعه ديگري با مشاركت كشورهاي افغانستان و تاجيكستان خبرداد.
    مدير شبكه تهران نيز ضمن اشاره به زحمات صورت گرفته در تهيه اين سريال اظهار اميدواري كرد با توجه به اقداماتي كه به صورت همزمان در زمينه تصويربرداري و تدوين اين سريال صورت مي پذيرد اين سريال جهت پخش در ماه مبارك رمضان آماده شود.
    مدير گروه فيلم و سريال شبكه تهران همچنين از ساخت موسيقي تيتراژ اين سريال در ايران خبرداد و افزود: محمداصفهاني به همراه يك خواننده تاجيكي تيتراژ اين اثر را مي‌خوانند.
    مجموعه تلويزيوني وراء به تهيه كنندگي منصور سهراب پور براي پخش در ماه رمضان توليد مي شود و عليرضا كهن ديري ساخت موسيقي اين مجموعه را كه ملودي ايراني وتاجيكي است انجام داده است.
    در اين مجموعه تلويزيوني بازيگراني چون پوريا پورسرخ، حامد بهداد، حسن جوهرچي و مريم كاوياني به ايفاي نقش مي‌پردازند. 
    
 
 
 
----------------------------------
 
امار فروش روز سوم
 
 
«روز سوم» از چهارشنبه 23 خرداد اکران شده و پس از 51 روز نمايش در 10 سينما 200/447/327 تومان فروش داشته است. بيشترين فروش روزانه اين فيلم جمعه 12 مرداد 800/850/3 تومان بوده که حدود سه ميليون تومان افت فروش نسبت به هفته گذشته داشته است.
 
 
 
 
نوشته شده توسط رزا در 1:8 | لينک به اين مطلب |
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
عکس هایی از مصاحبه جذاب و دیدنی برنامه صندلی داغ با هنرمند محبوب اقای پوریا پورسرخ

 

نقد و بررسی فیلم زیبا و جذاب (روز سوم)

با حضور کارگردان محبوب محمد حسین لطیفی

(برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از ۲۵ جشنواره فجر)

در شبکه دوم سیما

سه شنبه ۱۶ مرداد

بعد از اخبار سراسری

 

 

 

 TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

TinyPic image

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

اخرین خبر

 

(مصائب دوشیزه)در جشن سینمای ایران شرکت نمی کند

 

اخرین اخبار(جدید)*****

 

ساخت سریال ۳۰ قسمتی (وراء) در تاجیکستان هم چنان ادامه دارد.

 

"مرتضي ميرباقري" معاون سيماي جمهوري اسلامي ايران كه در صدر هياتي به تاجيكستان سفر كرده است ، روز جمعه با حضور در پشت صحنه سريال ‪ ۳۰‬قسمتي "ورا"، در جريان پيشرفت كار ساخت اين سريال در دوشنبه پايتخت تاجيكستان قرار گرفت.

نيمي از سريال "ورا" با مشاركت هنرمندان ايران و تاجيكستان ساخته مي شود.

اين سريال كه مضمون اجتماعي دارد، همزمان با آغاز ماه مبارك رمضان از شبكه پنج سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش خواهد شد.

"منصور سهراب پور" تهيه‌كننده و "سعيد سلطاني" كارگردان اين سريال، در جريان بازديد مسئولان صدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران از روند فيلم برداري سريال "ورا" در تاجيكستان ، توضيحاتي را درباره سوژه و پيام اصلي سريال و همچنين هنرمندان و دست اندركاران آن ارائه كردند.

"مجيد رجبي معمار" مدير شبكه پنج سيماي جمهوري‌اسلامي ايران و "سيد هادي منبتي" مدير گروه فيلم وسريال اين شبكه، "ميرباقري" را درسفر به‌تاجيكستان همراهي مي‌كنند.



 

 

(مهمان) در جشن خانه سینما شرکت نمی کند

 

خبر از اقای لطیفی(نردبامی بر اسمان)

 

رابرت دنیرو هنرمند محبوب اقای پورسرخ

 

 

 اخرین اخبار

 

اکران "قاعده بازی" از این هفته قطعی شد
فیلم سینمایی "قاعده بازی" به کارگردانی احمدرضا معتمدی از چهارشنبه این هفته 17 مرداد در گروه سینمایی آفریقا بر پرده می رود.

به گزارش خبرنگار مهر، در آخرین نشستی که اعضای شورای صنفی نمایش در روزهای اخیر داشتند، اکران این فیلم به جای فیلم سینمایی "روز سوم" به کارگردانی محمدحسین لطیفی قطعی شد و از این هفته اکران خود را آغاز می کند.

البته قرار بود "قاعده بازی" از هفته گذشته نمایش عمومی خود را آغاز کند که با توجه به حمایت شورای ارزشیابی و نظارت از اکران 10 هفته ای "روز سوم"، جایگزینی در چهارشنبه هفته جاری صورت می گیرد.

این فیلم داستان تقابل دو خانواده ثروتمند و فقیر را در وجهی کمدی روایت می کند که از داشتن پدری مشترک باخبر می شوند. رازی که پدر خانواده سال ها از فاش شدن آن جلوگیری کرده بود.

داریوش ارجمند، جمشید هاشم‌پور، سعید پورصمیمی، اکبر عبدی، حمید لولایی، علیرضا خمسه، گوهر خیراندیش، فریده سپاه منصور، انوشیروان ارجمند، مهران رجبی، مریم سعادت، کیومرث ملک‌مطیعی و الناز شاکردوست بازیگران اصلی فیلم هستند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سه شعر کوتاه

1-

باد می وزد

میوه نمی داند

زمان افتادن او امروز است

 

 

 

2-

آدمک برفی

می دانم سردت است

همین حالا

جلوی بخاری خود گرمت می کنم

اول دست ها

بعد شانه، شکم، پا

نمی دانم گرمت شده یا نه

کجایی

آدمک برفی کجایی؟

 

 

 

 

3-

ای دانه ی شن

که بر ساحل می چرخی

و در آب ها غرق می شوی

تو هم آیا خود را دریا می دانی؟

 

 

لینک مربوط به شعر ها(وبلاگ شمس لنگرودی)

 

 

نوشته شده توسط رزا در 1:39 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
به امید ناامیدی
free image hosting

 

  

 

با سلام

امروز می خوام شما رو به وبلاگ یکی از بچه های وبلاگ یعنی هیلدا دعوت کنم

هیلدا در وبلاگ خودشون یک داستان رو که هر چی که باشه ماله یک ادم زنده است رو گذاشته

من وقتی خوندم خیلی تهت تاثیر قرار گرفتم

برای همین در این پست می خوام هم وبلاگ ایشون به اسم گیوتین رو به شما معرفی کنم و هم شما رو دعوت کنم تا این داستان زیبا رو بخونید و یک هم فکری زیبا با هم در باره ی این مشکل دوستمون داشته باشیم.

برای خواندن مطلب به وبلاگ گیوتین مراجعه کنید 

 

نوشته شده توسط رزا در 21:19 | لينک به اين مطلب |
چهارشنبه دهم مرداد 1386
اکران فیلم(پسران اجری) بعد از فیلم (نصف مال من نصف مال تو) تا اواخر مرداد ماه
 

 بلاگفا به خاطر مشکلاتی که برای ان به وجود اومده ممکنه از این به بعد فقط از طریق .ir قابل دسترسی باشه....اگر به وبلاگ سر زدید و یا وبلاگهای بلاگفا می تونید به جای .com از .ir که یک دامین ایرانی است وارد وبلاگها بشوید.

www.blogfa.ir

www.pooria-poorsorkh.blogfa.ir

 

 

 

 TinyPic image

 

 

TinyPic image

 

 

این عکس رو منصوره عزیز در اختیار وبلاگ قرار داده....کمال تشکر رو از ایشون دارم

"پسران آجری" بعد از "نصف مال من، نصف مال تو"
فیلم "پسران آجری" به کارگردانی مجید قاری زاده بعد از فیلم "نصف مال من، نصف مال تو" اکران می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، فیلم پسران آجری ساخته مجید قاری زاده که پخش آن بر عهده فیلمیران است، بعد از فیلم نصف مال من ، نصف مال تو اواخر مردادماه در گروه سینمایی استقلال به اکران عمومی درمی آید. فیلم نصف مال ، نصف مال تو از امروز در این گروه به نمایش درآمده است.

در خلاصه داستان پسران آجری آمده: سه جوان آجری که خانه ای با عشق و امید می سازند، ماهور از زندگی سخن می گوید، اختلاف و تضاد نسل ها از دلتنگی و جدایی، رفاقت و دوستی پایان همه رنج ها است. در این فیلم ابوالفضل پورعرب، پوریا پورسرخ، بهنوش طباطبایی و فرزاد فرزین بازی می کنند. ترانه های پسران آجری را فرزاد فرزین بر اساس سروده هایی از افشین یداللهی خوانده و آندره آرزومانیان موسیقی متن فیلم را ساخته است.

این کارگردان پس از اکران این فیلم قصد دارد ساخت شهر مداد رنگی ها را جلوی دوربین ببرد. این فیلم که فیلمنامه آن توسط قاری زاده نوشته شده، قصه و فضایی فانتزی دارد و در ژانر کودک و نوجوان ساخته خواهد شد.


 

-------------------------------------------------

 

 

گزارش فروش روز سوم

 

 

"روز سوم" از چهارشنبه 23 خرداد اکران شده و پس از 44 روز نمایش در 14 سینما 300/234/276 تومان فروش داشته است. بیشترین فروش روزانه این فیلم یکشنبه ششم مرداد 300/710/6 تومان بوده که دو میلیون و پانصد هزار تومان نسبت به هفته گذشته افت فروش داشته و رشد فروش اتفاقی هفته گذشته را پشت سر می گذارد.

 

 

 

----------------------------------------------------

 

"قاعده بازی" با یک هفته تاخیر اکران می‌شود
فیلم "قاعده بازی" به کارگردانی احمدرضا معتمدی با یک هفته تاخیر از چهارشنبه 17 مرداد ماه به سینماها می‌آید.

به گزارش خبرنگار مهر،  این فیلم پیش از این قرار بود 10 مرداد ماه در گروه سینمایی آفریقا جایگزین فیلم "روز سوم" شود، اما با یک هفته تاخیر از 17 مرداد ماه به سینماها می آید.

 

 

 

با سلام

من به خاطر تاخیر افتادن قولم مبنی بر اینکه فیلم مصاحبه اقای پورسرخ در صندلی داغ عذر خواهی می کنم

همچنین به خاطر حجم زیاد مطالب که در این دو پست قرار دادم..باور کنید مطالب و ...خیلی بیشتر از این چیزی هست که گذاشتم...اما باز وقت کم اوردم

در ضمن تبریک به خاطر دو خبر خوب ......

۱. یک هفته به اکران روز سوم اضافه شد..

و ۲. به خاطر اکران فیلم پسران اجری که تا اخر مرداد انجام خواهد شد

من امشب اپ کردم اما فردا تا بعد از ظهر به احتمال قوی مصاحبه صندلی داغ رو در وبلاگ برای دانلود همراه با عکس های ان قرار خواهم داد

در ضمن فیلم مصاحبه اقای پورسرخ در جشن افتاب مهرورزی را هم برای دانلود در اپهای بعدی قرار خواهم داد...منتظر باشید.

 

با تشکر

نوشته شده توسط رزا در 22:10 | لينک به اين مطلب |
دوشنبه هشتم مرداد 1386
سه شنبه 9 مرداد اخرین روز اکران فیلم محبوب و زیبا و پر خاطره ی (روز سوم)
free image hosting  

 

 

 با سلام

امیدوارم حال همتون خوب باشه

نمی دونم شاید شما هم مثل من ناراحت باشید

اخه فردا روز اخر اکران روز سوم هست

من که برای اخرین بار و البته ۴ بار می رم روز سوم رو می بینم

به هر حال هر کس این فیلم و ندیده یا اگر خیلی خوب ندیده این یک روز رو از دست نده

دوران خیلی خوب و پر خاطره یی بود

با تشکر از تمامی هواداران

 

 

------------------------------

« از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.

- آن چيست؟

- «تصميم‌هاي درست»

- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟

- پاسخ «يك كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تجربه»

- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟

- پاسخ «دو كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تصميم هاي اشتباه»»

انتهاي پيام

 

و یک مطلب اموزنده برای وبلاگ نویسهای ژورنالیستی (کلیک کنید)

 

 

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------

 

اخرین اخبار و مطالب

 

گزارش فروش هفته اخر تیر  

 

   فيلم سينمايي «روز سوم» به کارگرداني محمدحسين لطيفي روايتي است از آخرين روزهاي مقاومت در خرمشهر سال 59. داستان فيلم درباره خواهر و برادري است که همراه ساير نيروهاي مردمي از خرمشهر دفاع مي کنند. جنگ و گريز شرايطي به وجود مي آورد که سميره در محاصره دشمن بماند و رضا و همرزمانش براي نجات او تلاش کنند.
    حامد بهداد، پوريا پورسرخ، باران کوثري، برزو ارجمند، شهرام قائدي و مهدي صباحي بازيگران اصلي فيلم هستند که از بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر سيمرغ بلورين بهترين فيلم، طراحي صحنه و لباس، بازيگري نقش اول زن و به صورت مشترک بهترين کارگرداني را به دست آورده است.
    «روز سوم» از چهارشنبه 23 خرداد اکران شده و پس از 38 روز نمايش در 19 سينما 200/490/243 تومان فروش داشته است. بيشترين فروش روزانه اين فيلم جمعه 29 تير 900/108/9 تومان بوده که نسبت به هفته گذشته 400 هزار تومان رشد فروش داشته که چنين اتفاقي در هفته ششم اکران يک فيلم اتفاق جالبي است.

 

                       **************************

 

  "محمد حسين لطيفي" كارگردان فيلم "روز سوم" معتقد است كه رزمندگان دوران دفاع مقدس روز سوم را به عنوان اثري واقعگرا قبول دارند

 

 

سينماي ما - "محمد حسين لطيفي" كارگردان فيلم "روز سوم" معتقد است كه رزمندگان دوران دفاع مقدس روز سوم را به عنوان اثري واقعگرا قبول دارند. فيلم روز سوم ساخته لطيفي كه در جدول اكران اين فصل قرار دارد با مضمون دفاع مقدس به موضوع دفاع مردم خرمشهر در زمان حمله ارتش بعثي عراق به اين شهر مي‌پردازد.
به گزارش روز دوشنبه خبرنگار فرهنگي ايرنا، لطيفي، بازتاب‌هاي نمايش اين فيلم را در ميان اقشار مختلف اجتماعي مثبت دانست و افزود: پرداخت به واقعيت‌هاي آن دوران عامل اقبال مخاطبان بويژه رزمندگان به فيلم روز سوم است.
وي يادآور شد: دراين فيلم تا حد ممكن تلاش شده از كليشه‌هاي رايج پرهيز شود و با ايجاد نوآوري مخاطب را جذب كرد.
كارگردان فيلم روز سوم ادامه داد: برخي پرداخت‌هاي شخصيتي و شخصيت پردازي‌ها در آثار سينماي دفاع مقدس به كليشه در اين گونه تبديل شده و اين در حاليست كه در روز سوم براي نخستين بار نگاه متفاوت به يك افسر عراقي بر جذابيت اين اثر افزوده است.
لطيفي به نوع روايت فيلم روز سوم و ايجاد ارتباط ميان روايت و مضمون اشاره كرد و ادامه داد: پنهان نمي‌كنم كه در اين فيلم درام در خدمت اثر بوده تا بتوان به اين واسطه تماشاگر را به سمت خود جذب كرد.
كارگردان فيلم روز سوم همچنين به فروش اثر اشاره كرد و گفت: با توجه به تبليغات نامناسب، فروش فيلم اميدواركننده بود چون معتقدم با توجه به اينكه اين فيلم سعي داشت عظمت روح و حماسه خرمشهر را به تصوير بكشد، با تبليغات مناسب‌تر مي‌توانست جايگاه بهتري در اكران كسب كند.



منبع خبر : ايرنا

 

 

                                 ********************

 

بعد از 44 روز اكران

فروش فيلم «روز سوم» به مرز 500 ميليون تومان رسيد

خبرگزاري فارس: فروش فيلم روز سوم پس از 44 روز اكران در تهران و شهرستان‌ها به مرز 500 ميليون تومان نزديك شده است.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني ايثار، عباس خامه‌يار معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: فيلم «روز سوم» به خاطر محتوا محوري و واقعيت منطبق بر شرايط جامعه ايران در زمان جنگ تحميلي، معجزه تاريخ سينماي ايران است.
وي افزود: تاريخ سينماي ايران شاهد فيلم‌هاي بيشماري بوده است، اما «روز سوم» با همه آنها تفاوت دارد چرا كه با نگاهي واقع‌بينانه، از اتفاقات خاص زمان جنگ پرده برداشته است.
خامه‌يار همچنين اظهار داشت: كارگردان و ساير عوامل ساخت فيلم هم با تمام جان مايه گذاشتند تا اثري در خور توليد كنند، بنابراين در موفقيت «روز سوم» اين عوامل هم، نقش بسزايي داشته‌اند.
انتهاي پيام/

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

روزنامه قدس

 

نگاهي به فيلم «روز سوم» ساخته محمد حسين لطيفي؛ عشق، جنگ و ديگر هيچ

 

*علي جعفري com.paperweblog@yahoo
روز سوم
كارگردان: محمد حسين لطيفي
فيلمنامه : مهدي سجاده چي
مدير فيلمبرداري: ابراهيم غفوري




موسيقي: عليرضا كهن ديري
بازيگران: پوريا پورسرخ / باران كوثري / حامد بهداد / برزو ارجمند / مجيد ياسر / مهدي صبايي
***
خلاصه فيلم:
در آخرين روزهاي مقاومت خرمشهر، رضا و سميره، خواهر و برادري هستند كه در حلقه محاصره عراقيها مانده اند. سميره به خاطر پاي گچ گرفته اش، توان همراهي با رضا براي فرار از حلقه محاصره عراقيها را ندارد، از اين رو رضا، به ناچار تن به آن مي دهد كه او را در حياط خانه شان، در زير لايه اي از خاك و خاشاك، پنهان كند. فواد-خواستگار قديمي سميره- كه حالا جزو فرماندهان عراقي است، پس از سقوط خرمشهر، در جستجوي خاطرات گذشته خود، خانه پدري رضا را براي استراحت خود انتخاب مي كند. همان جايي كه سميره، در گوشه اي از باغچه كوچك آن، زنده و ساكت، منتظر بازي سرنوشت است.
***
1 - جنگ
پس از گذشت تقريباً دو دهه از پايان هشت سال جنگ تحميلي، سينماي ما همچنان در تب و تاب دستيابي به تصوير كردن لحظاتي جاندار و ماندگار از روزهاي پر تنش آن روزگار است. روزهايي كه شرح دشواري هايش، شايد زماني به بلنداي تاريخ را طلب كند.
سينماگران بسياري، هر يك بنا به رسالتي و وظيفه اي، گاه از سر تكليفي كه بر دوش خود احساس مي كردند و گاه از سر تفنن و بهره گيري از مختصات تماشاگرپسند اين نوع سينما، به آزمودن خويش در اين عرصه روي آوردند و حاصل اين زورآزمايي، متأسفانه تا كنون، حاصلي جاندار و ماندگار از خود باقي نگذاشت كه نهايت قدرت و ارزش آن را مي توان در معدودي فيلم ديد و لحظاتي خاص از فيلمهايي ديگر.
غير از اين حاصل اندك، ديگر محصولات اين نوع سينما، با زباني الكن و پر اشكال، تنها به روايت يك داستان يك خطي از آدمهايي پرداختند كه در بسياري از مواقع، كيلومترها با آنچه حافظه ما از مردان دلاور هشت سال دفاع مقدس در خاطر داشت، فاصله داشتند. مرداني كه بيشتر ساخته ذهن خيال پرداز سازندگانشان بود، تا روايت صادقانه آدمهايي كه هشت سال جنگيده بودند.
***
2 - لطيفي
لطيفي پيش از ساخت «روز سوم»، تجربه ساخت فيلم جنگي را نداشته و بيشتر فيلمهايي اجتماعي با نيم نگاهي به گيشه ساخته است. فيلمهايي چون «سرعت»، «عينك دودي»، «دختر ايروني» و «خوابگاه دختران» كه بزرگترين نقطه قوتشان اين بوده كه چندان مبتذل به نظر نمي رسيدند. فيلمهايي بودند خوش آب و رنگ و خوش ساخت كه داستان ساده شان را به خوبي تعريف مي كردند و اين توانايي را داشتند كه مخاطب خود را تا پايان فيلم به همراه خود بكشانند.
«روز سوم»، اولين تجربه او در ژانر جنگ است و لطيفي نشان داده كه توانايي آن را دارد كه همچنان داستانگوي خوبي باشد و روايت داستاني اش را به خوبي براي تماشاگرش تعريف كند، هر چند كه پاي فيلمنامه اش در بسياري لحظات بلغزد و آدمهاي داستانش گاه غير واقعي جلوه كنند.
3 - كارگرداني
لطيفي كارگردان تيز هوشي است. هوش خوبي در بهره گيري از ميزانسن دارد و مي داند براي در آوردن حس و حال يك سكانس، از كدام شيوه استفاده كند. او ابزار سينما را مي شناسد و از آنها خوب هم استفاده مي كند. هوش خوبي در به كار گيري عناصر صحنه دارد و به همين خاطر هم هست كه در فيلمهايش، پيوستگي حسي خوبي به چشم مي آيد. راوي خوبي است كه بلد است داستان ساده اش را، آنچنان با آب و تاب تعريف كند كه همه منتظر پايان داستان بمانند. او، كارگردان خوبي است كه درصد تكنيك كارگرداني اش در برابر روايت داستاني كه تعريف مي كند، در مرتبه بالاتري قرار مي گيرد. اينها را گفتم تا حقي از او ضايع نشود و تبحرش در كارگرداني پوشيده نماند، اما فارغ از اين همه، «روز سوم»، اگر چه نشان از حضور كارگرداني كارآزموده در پشت دوربين دارد، اما اين كارگردان،كارگرداني است كه از جنس اين كار نيست و دنياي ذهني اش با بافت اين نوع سينما همخوان نمي نمايد. گاهي اوقات، مي شود از پشت حس پنهان فيلم، به كارگردانش، نگاهي پنهاني داشت. لطيفي اگر چه «روز سوم» را خوب كارگرداني كرده، اما بعيد مي دانم كه با آن، زندگي هم كرده باشد! اين همان حس گم شده «روز سوم» است.
4 - فيلمنامه
«روز سوم»، فيلمنامه اي مبتني بر عنصر تصادف دارد و بر اين روال است كه پيش مي رود. آدمها و حوادث، بيشتر بر محور تصادف پيش مي روند و داستان را نيز با خود به پيش مي برند.
بيشترين آگاهي ما از شخصيت و پيشينه آدمهاي داستان، در ديالوگها به دست مي آيد و اگر چه كارگردان كوشيده با بهره گيري از تدويني متفاوت و با استفاده از شكست زماني صحنه ها، لحن روايت يك خطي اش را بشكند و به آن سر و شكلي تازه ببخشد و با همين بهانه، ضعفهاي فيلمنامه اش را جبران كند، اما باز هم اين مشكلات، از لابلاي تدوين، بازي و ديالوگ، خود را به رخ بيننده مي كشند.
5 - شخصيت پردازي
فيلم سه شخصيت اصلي دارد و ده- پانزده شخصيت فرعي. سه شخصيت اصلي اش تقريباً ارزشهايي معادل هم دارند كه كما بيش، خوب هم تعريف مي شوند: سميره، رضا و فواد.
باور پذيرترين شخصيت فيلم رضاست كه مي تواند نقش خودش را به بيننده بقبولاند: برادري كه خواهرش را در محل تجمع دشمنان، تنها گذاشته. سميره اما، نقشي منفعلانه دارد كه بازي بد باران كوثري، آن را بدتر هم مي نماياند. نقشي بي افت و خيز كه حتي جاي بازي آنچناني هم ندارد. سومين و بدترين نقش را حامد بهداد بازي مي كند. نقش آدمي كه در مرز عشق و نفرت گير كرده و پرداخت ضعيف فيلمنامه در تصوير كردن نقش او هم، بر اين سرگشتگي و سرگرداني افزوده تا فواد، بي هويت ترين آدم «روز سوم» باشد. شخصيتي كه چون فيلم بر محور عشق او مي چرخد، هدر رفته ترين نقش فيلم به نظر مي رسد. آدمي كه در مدرسه خرمشهر درس مي دهد، در بازار خرمشهر بمب مي گذارد و با داشتن چنين خصوصياتي، جزو درجه داران ارتش عراق هم هست! گويا فيلمنامه نويس، هر جا به حضور او براي رخ دادن اتفاقي يا شكل دادن به يك صحنه نياز داشته، همان خصوصيات را به او چسبانده است!
آدمهاي ديگر فيلم، هر كدام تيپي برداشته شده از داستاني و حادثه اي جدا به نظر مي رسند. مرد و كودك، مهندس، تعميركار و انبوهي آدم ديگر كه هيچ كدام از تيپ تعريف شده خود پا را فراتر نمي گذارند و تمهيد كارگردان و فيلمنامه نويس در پردازش اين آدمها در لحظات پاياني زندگي شان و در موقعيتي كه در كانال گير كرده اند و از پشت بي سيم، براي ديگران وصيت مي كنند هم، پيش از آنكه تمهيدي كارا براي پردازش اين آدمها به نظر برسد، بهانه اي براي جمع و جور كردن اين آدمهاي سرگردان از فيلمنامه است و تمام كردن ماجرا.
اين گروه، آدمهاي رنگارنگي هستند كه قرار است نشانگر حضور آدمهاي مختلف در عرصه جنگ باشند، اما وقتي كارگردان و فيلمنامه نويس فيلم، خود جز يكي دو خط از زندگي آنان را نمي دانند و براي ما هم همان يكي دو سطر را تعريف مي كنند، چه انتظاري بايد داشت؟ كه ما با آنان همدلي كنيم؟!
6 - فيلمبرداري
«روز سوم»، فيلمبرداري خوب و قابل دفاعي دارد، هرچند نكته خارق العاده يا ويژگي خاصي هم در كار فيلمبرداري حس نمي شود كه بتوان آن را، فيلمبرداري متفاوتي دانست. يك فيلمبرداري معمولي براي فيلمي كه مي خواهد طبيعي جلوه كند! شايد اين مهمترين ويژگي كار غفوري باشد. (هر چند آن نسخه اي كه ما بر پرده سينما ديديم، به لطف آپارات كهنه سينما، آنقدر تار و تيره و كهنه بود كه امكان قضاوت درباره فيلمبرداري و كار فيلمبردار كار دشواري است!). پس قضاوت در اين مورد - و قضاوت در مورد باند صداي فيلم- را به وقتي موكول مي كنيم كه بتوانيم در سينماي ايران، يك سينماي استاندارد براي تست زدن كيفيت اين دو بخش مهم هر فيلم پيدا كنيم!
7 - بازيگري
در ميان بازيگران فيلم، شايد تنها بازيگري كه بتوان كمي آن را پذيرفت، بازي برزو ارجمند است و پس از آن پوريا پورسرخ (هر چند كه از بازيهاي اين دو در سريالهاي مختلف تلويزيون اصلاً دل خوشي ندارم!). از بقيه بازيها فاكتور مي گيرم كه اگر بخواهم در باره آنها چيزي بنويسم، مايه دردسر خواهم شد كه متأسفانه مقصر اصلي در اين اتفاق، نه من و نه بازيگران محترم آن نقشها، بلكه فيلمنامه نويس عزيزي است كه در ترسيم نقشها، جايي براي حركت آنها باقي نگذاشته، پس مي گذريم.
8 - موسيقي
فيلم، از موسيقي كمي استفاده مي كند و متأسفانه به جز تيتراژ پاياني، موسيقي در صحنه هاي ديگر فيلم كاركردي نمي يابد و گاه در صحنه هايي همچون سكانسهاي شب در اردوگاه رزمندگان، با فضاي فيلم بي ارتباط به نظر مي رسد.
***
«روز سوم»، با همه آنچه گفته شد، در ميان فيلمهاي جنگي سينماي ايران، اثر قابل قبولي است كه مي توانست خيلي بهتر از آن چيزي باشد كه بر پرده سينماها ديديم، البته اگر فيلمنامه بهتري مي داشت.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 free image hosting

مصاحبه با عوامل روز سوم

 

روزنامه جام جم( دو مصاحبه مربوط به هم با محمد حسین لطیفی و مهدی سجاده چی)

 

نياز به خلق حماسه داريم

چهارشنبه 20 تير ماه 1386   01:44
:مهدي سجاده چي نويسنده فيلمنامه فيلم «روز سوم» در بيست و پنجمين دوره جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت سيمرغ بود، اما او فيلمنامه اي که تبديل به فيلم «روز سوم» شده است را از آن خود نمي داند.
در گفتگويي که مي خوانيد او دلايل اين تناقض را توضيح مي دهد.

آيا اکنون که فيلم «روز سوم» ساخته شده به عنوان فيلمنامه نويس از تماشاي آن احساس رضايت مي کنيد؟
نه ، چون درست است که فيلمنامه اوليه را من نوشتم ، اما در زمان ساخت ، ساختار فيلمنامه من صددرصد تغيير کرد و آقاي لطيفي کل فيلمنامه را تغيير داد و فقط قصه اصلي آن را حفظ کرد. واقعيت اين است که من اصلا علاقه اي نداشتم اين اثر به شکل «تعزيه» ارائه شود، تعزيه چيز بدي نيست اما من تصور مي کردم قصه «روز سوم» بيشتر مي تواند يک «حماسه» باشد که به جز تحريک عواطف و احساسات بيننده ، بتواند ادراک و شناخت او را نسبت به جنگ و خرمشهر جلب کند، اما فيلم که ساخته شد متوجه شدم کارگردان بيشتر تمايل داشته مخاطب را به گريه وادار کند اما نه گريستني از سر درد و دغدغه بلکه به خاطر عواطف سطحي.

تفاوت فيلمنامه اي که ساخته شد با فيلمنامه اي که شما نوشتيد، بيشتر در چه بخشهايي بود؟
در فيلمنامه من 4 شخصيت وجود داشت اما در فيلمي که ساخته شد، حدود 10 شخصيت اضافه شده است ؛ شخصيت هايي که بيشتر براي تبديل اثر به تعزيه به کار گرفته شده اند. در فيلمنامه اوليه اين 4 شخصيت براي نجات خواهر رضا شبانه به راه مي افتند اما در فيلمي که ساخته شده ، جنگ و گريزها در روز اتفاق مي افتد، آنها بدون اين که حتي يک خراش بردارند، در شهر حرکت مي کنند و بدون اسلحه و مهمات رودرروي دشمن قرار مي گيرند. فقط زماني که در کانال پناه مي گيرند و معلوم نيست چرا دشمن آنقدر به آنها وقت مي دهد که يکي يکي وصيت کنند يکي يکي مجروح و هنگام خروج از کانال به شکل دلخراشي شهيد مي شوند. من در ابتداي کار بارها با آقاي لطيفي صحبت کردم و گفتم که قسمتي از شهر که در دست دشمن است غيرقابل نفوذ است و اينها نبايد براحتي بتوانند وارد آن منطقه شوند و بايد شب حرکت کنند، اما کارگردان صحبتهاي مرا نپذيرفت و من بعد از چند روز از خرمشهر به تهران برگشتم.

سکانس ابتدايي فيلم همان چيزي است که شما نوشته بوديد؟
فيلمنامه من قبل از جنگ شروع مي شد، شخصيت ها معرفي مي شدند، ارتباط آنها تعريف مي شد و اين جنگ بود که به آدمها و روابط آنها معني مي داد، اما آقاي لطيفي قصه را به هم ريخت و پيشينه آدمها را از آنها گرفت. ما در يک فيلم جنگي زماني مي توانيم ادعا کنيم که از ارزشها دفاع مي کنيم که روابط بين آدمها مشخص باشد، در غير اين صورت آدمها درگير يک موقعيت ناخواسته مي شوند و فقط از خود عکس العمل نشان مي دهند. در «روز سوم» هم تعدادي آدم بدون هيچ مقدمه درگير يک موقعيت شده اند و فقط از خود دفاع مي کنند.

با صحبت هاي شما چگونه تهيه کننده پذيرفت فيلمنامه اي که شما نوشتيد و مورد تاييد آنها قرار گرفت تا اين ميزان تغيير کند؟
در سينماي ايران حقوق کارگردانان خيلي بيشتر از حقوق ديگر عوامل است ، نه تنها تهيه کنندگان بخش خصوصي ، بلکه تهيه کنندگان دولتي هم توان و جرات رودررويي با کارگردانان را ندارند و کارگردان يک اثر مي تواند بدون توجه به فکري که پشت آن اثر بوده ، آن را تغيير دهد و حتي يک اثر ديگر بسازد.

شما از ابتداي نوشتن مي دانستيد که قرار است آقاي لطيفي اين فيلمنامه را کارگرداني کند؟
در ابتدا کارگردان مشخص نبود و زماني که فيلمنامه اوليه نوشته و بازنويسي شروع شد آقاي لطيفي مطرح شد، اما هيچ گاه به من گفته نشد که قرار است فيلمنامه تغيير کند و زماني که من از اين مساله آگاه شدم سعي کردم خودم را به طرح متصل نگه دارم و صحنه هايي را که خلق کرده بودم ، حفظ کنم اما وقتي به صراحت دريافتم که آقاي لطيفي هيچ علاقه اي به فيلمنامه اي که من نوشته ام ندارد و دنبال تفکر خود است از فيلم فاصله گرفتم و به تهران برگشتم.

شايد همين تفاوت نوع نگاه شما با کارگردان است که باعث شده برخي سکانس ها شکل شعاري به خود بگيرد.
هيچ آدم با وجداني نمي تواند منکر رشادت ها و از خودگذشتگي هاي جوانهاي ما در زمان جنگ باشد. آن جوانها خيلي از شعارها را با نثار جانشان تبديل به واقعيت کردند، ما بايد اين اتفاقات را تصويري کنيم اما به عنوان يک هنرمند لازم است به گونه اي عمل کنيم که اين شعارها باورپذير و تاثيرگذار شود. اين تصويرسازي نبايد به ضد خودش تبديل شود، فيلمهاي جنگي ما بايد در عين اين که به بيننده آگاهي مي دهند، در روان آنها هم تاثير بگذارند. ما نبايد فقط غريزه مخاطب را تحريک کنيم و اشک او را در بياوريم ، بلکه بايد احساس و فکر او را متاثر کنيم. بايد اتفاقاتي را که در مهر سال 59 در خرمشهر رخ داد چنان منسجم تصوير کنيم که بيننده را تکان دهد و قبول کند اتفاقاتي که در فيلم ديده ، واقعي است و زماني در اين کشور اتفاق افتاده است.
 

 

 

 

                          ************************

 

 

عاشقي در ميدان جنگ

چهارشنبه 20 تير ماه 1386   02:02
 
images/20070711/ROZESEVOM.jpg
 
:محمدحسين لطيفي حضور در سينماي حرفه اي را با کارگرداني فيلم «سرعت» شروع کرد که نگاهي به آدمهاي جنگ داشت.
پس از آن ، لطيفي فيلم و سريال هاي کمدي ، ترسناک ، ملودرام ، خانوادگي و مذهبي زيادي ساخت تا اين که سال گذشته فيلم جنگي «روز سوم» را کارگرداني کرد که مورد توجه هيات داوران جشنواره فيلم فجر قرار گرفت و در بيشترين بخشها نامزد دريافت سيمرغ شد و چندتايي از آنها را نيز تصاحب کرد. فيلم روز سوم ، اينک بر پرده سينماهاست. فيلمي که در مقايسه با فيلمهاي جنگي چند سال اخير مورد استقبال مردم نيز واقع شده است. با لطيفي درباره روز سوم و سناريوي آن که حرف و حديثهايي در پي داشت ، به گفتگو نشستيم.

فيلم «روز سوم» خوب شروع مي شود. بيننده از يک سکون به دنياي شلوغ جنگ وارد مي شود، اما واقعيت اين است که بيننده متوجه نمي شود امير از کجا وارد شهر جنگ زده مي شود؟
واقعيت اين است که ما در سکانس اول بايد زيرنويس مي گذاشتيم که مشخص مي شد امير در شوشتر است ؛ اما در اواخر فيلم امير مي گويد، من بچه شوشتر هستم. يک مادر و يک خواهر دارم چون اين ديالوگ را مي گويد ما در ابتداي فيلم زيرنويس نگذاشتيم.

فکر نمي کنيد ندادن اين اطلاعات در ابتداي فيلم ، بيننده را سردرگم مي کند؟
قبول کنيم «روز سوم» يک فيلم سينمايي است ، نه يک سريال تلويزيوني. فيلمي که بايد در زماني حدود 100 دقيقه قصه خود را روايت کند، پس مي تواند از مقدمات اوليه بگذرد و در انتها به سوال بيننده پاسخ دهد. از طرفي ، در ابتداي فيلم مي بينيم که زندانبان به امير مي گويد: مي خواي بري خرمشهر خون راه بيندازي! پس بيننده بايد متوجه شود که آغاز فيلم در خرمشهر نيست.

در خلاصه فيلم آمده که اتفاقات در ضلع غربي خرمشهر رخ مي دهد؛ اما در طول فيلم ما متوجه نمي شويم در کدام قسمت شهر هستيم.
در خلاصه قصه آمده ، اما من اين را نگفته ام ؛ اتفاقات فيلم در آخرين نقطه شهر که مردم در حال مقاومت هستند، رخ مي دهد. اين نقطه قبل از پلي اصلي است. ما در زمان جنگ ضلع شرقي شهر را واگذار کرديم ، اما ضلع غربي دست خودمان ماند.

اسم مسجد خرمشهر هم برده مي شود، اما اين مکان را هم نمي بينيم؟
چون مسجد خرمشهر اکنون بازسازي شده است و کارگرداناني بايد مسجد جنگ زده را در فيلم خود استفاده کنند که تهيه کننده آنها براي ساخت دکور مسجد 700 ميليون تومان هزينه کند. خرمشهر کاملا عوض شده است ، به همين دليل ، من نمي توانستم از داخل شهر به عنوان لوکيشن استفاده کنم و خرمشهر آن زمان را تصوير کنم.

شما را به عنوان کارگردان در ژانرهاي مختلف در سينما و تلويزيون مي بينيم. گاهي اثري ترسناک مي سازيد، گاهي کمدي و گاهي مذهبي. چرا هيچ وقت نخواسته ايد با يک ژانر شناخته شويد؟
نمي دانم چرا بقيه همکارانم اين گونه عمل نمي کنند و کمتر تمايل دارند بخشهاي مختلف سينما را تجربه کنند. من اگر قرار بود در يک ژانر خاص بمانم ، مي رفتم کارمند بانک مي شدم ؛ چون ديگر سينما برايم هيجاني نداشت. تجربه کردن تجربه ها مرا اقناع نمي کند، در هر کاري بايد من هم لذت ببرم و آموزش ببينم. يادگيري برايم جذاب است.

کارگرداني «روز سوم» را هم براي تجربه کردن ژانر جنگي پذيرفتيد؟
يک دليلش اين بود، اما درواقع قصه روز سوم بود که مرا جذب کرد. قصه اش را خيلي دوست دارم ، مي گويم «قصه» نه «فيلمنامه»، محور اصلي ماجرا را دوست داشتم ، قصه خواهر و برادري که قرار است از هم جدا شوند و برادر، خواهر را زنده در باغچه مخفي مي کند. با اين قصه احساس کردم قرار نيست يک فيلم جنگي بسازم ، بلکه مي خواهم يک فيلم انساني در بستر جنگ را کارگرداني کنم.

اما در فيلم شما آدمهاي خرمشهر را نمي بينيم. چندين شخصيت مي بينيم که شناسنامه کاملي هم ندارند، در صورتي که در يک فيلم جنگي ، شهري هر کدام از شخصيت ها بايد نماينده يک قشر از مردم آن شهر باشند، اما در «روز سوم» اين نمايندگي ديده نمي شود؟
در سينما، شخصيت ها براي روايت قصه انتخاب مي شوند. سريال نيست که من بتوانم درباره همه اقشار خرمشهر حرف بزنم ، اگر در کشور ما مديري پيدا مي شد و جرات اين را داشت که پشت اين قصه بايستد، من سريالي 34 قسمتي از 34 روز مقاومت مردم خرمشهر مي ساختم. اما در سينما يک زمان مشخص داريم و قبول کنيد حسين لطيفي در اين شرايط خيلي جرات به خرج داد که اين همه شخصيت را داخل فيلم روز سوم کرد.

اما قصه مي توانست با چند شخصيت محدود هم راه خود را ادامه دهد، اما عميق تر به آدمها نگاه کند.
الان که شخصيت ها زيادند، مرا محکوم مي کنيد. بقيه مردم خرمشهر کجا هستند، آن وقت چه مي گفتيد.

ما وقتي مثلا 4 شخصيت را مي پذيريم ، به زندگي و سرنوشت آنها علاقه مند مي شويم و چند شخصيتي هم که در اطراف آنها هستند، کنجکاوي ما را برنمي انگيزند؛ اما شما تعداد شخصيت هاي اصلي را افزايش داده ايد، ما را به آنها علاقه مند کرده ايد، بدون اين که اطلاعاتي از زندگي آنها به ما بدهيد؟
همه شخصيت ها شناسنامه دارند. يکي را نام ببريد که نداشته باشد.

شخصيتي که نقش او را مهدي صباحي بازي مي کند.
شناسنامه دارد، اول فيلم مي گويند مهندس را ببين از تهران آمده! او يکي از دانشجويان پيرو خط امام بود که همه ثروت و دارايي پدرش را رها کرد و به خرمشهر آمد تا بجنگد. از اين آدمها اول انقلاب و جنگ زياد داشتيم ، آخر فيلم وقتي او وصيت مي کند هم مي گويد مادرم از من ناراضي است ، چون آنها به من همه چيز دادند.

شايد همين آخر فيلم و سکانس وصيت است که اذيت مي کند. آدمهاي شما از ابتدا معرفي نمي شوند و در آخر فيلم بسيار سريع و طي يک وصيت خود را معرفي مي کنند.
در سينما فيلمهايي داريم که با 2 يا 3 شخصيت پيش مي آيند، اما در اين گونه فيلمها، چاشني وجود ندارد و فيلم طعم ويژه اي ندارد. طعم فيلم من همين شخصيت هايي هستند که شما مي گوييد اضافي هستند. براي همين هم هست که مي گويند «روز سوم» با ديگر فيلمهاي جنگي که تاکنون ساخته شده ، تفاوت دارد. اين فيلم با همين شخصيت ها توانسته قشر زيادي از مردم را با خود همراه کند. اگر من اينها را از قصه مي گرفتم ، خودم هم راحت تر بودم ، باور کنيد سلول هاي خاکستري مغز من تا اين فيلم ساخته شد، سياه شد. بايد فيلم ساخت تا درک کرد که فيلم جنگي ساختن در کشور ما يعني چه؟ همه نه ، اما اکثر قريب به اتفاق کارگردانان سينماي ايران که 3 قصه را باهم تلفيق کرده اند، شکست خورده اند؛ اما روز سوم توانست بخوبي از پس اين کار برآيد.

در فيلم شما اين 3 قصه کدام است؟
قصه امير که از شوشتر به قصد انتقام به خرمشهر مي آيد، قصه برادري که خواهرش را زنده زنده در باغچه مخفي مي کند و قصه يک عاشق عراقي که قبل از جنگ دلشيفته دختر ايراني شده است و 5 شخصيت ديگر که هرکدام قصه خود را دارند.

فيلم فقط يک خالق دارد


در فيلمنامه اوليه ، قصه قبل از جنگ شروع مي شد. در واقع قصه تصرف خرمشهر بود، نه سقوط آن. 4 شخصيت در فيلم وجود داشت که من آنها را نيز تغيير دادم. يک نکته را صراحتا مي گويم وقتي فيلمنامه نويسي ، فيلمنامه اي مي نويسند و آن را به من مي دهد پس مرا و انديشه هاي مرا قبول دارد.
اگر تهيه کننده اي آن را خريداري کرده باشد، پس تمام حقوق فيلمنامه نويس را پرداخت کرده و من به عنوان کارگردان حق دارم آن را تغيير دهم. البته فيلمنامه نويس با اين شرط هم مي تواند فيلمنامه را واگذار کند که تغييري در آن صورت نگيرد. اگر پذيرفت من مي توانم همه آن را تغيير دهم. مي گويند در کشور ما «کارگردان سالاري» است. اين اتفاق مي افتد، چون ما به تناسب کارگردانان ، فيلمنامه نويس نداريم. البته ما در کارگرداني هم ضعيف هستيم. در يک کشور 70 ميليوني ، تعداد کارگرداناني که بتوانند با مردم ارتباط برقرار کنند، به اندازه انگشت هاي دو دست نيستند. من معتقدم بيشتر فيلمهايي که ضعيف از کار درمي آيد، فيلمهايي است که کارگردان براساس فيلمنامه نوشته شده ، پيش رفته است. قبول کنيم کارگردان محور کار است. فيلم يک اثر هنري است و يک اثر هنري فقط يک خالق دارد. بيشتر سناريوهايي که نوشته مي شود، بايد از طرف کارگردان دوباره بازنويسي شود؛ چون کارگردان است که مي داند چگونه بايد يک کار را جمع کند، بيشتر فيلمنامه نويسان ما تجربه عملي در سينما ندارند، بنابراين نمي توانند ريتم را درست دربياورند. آنها فقط مي نويسند، بدون اين که بدانند سينما زمان مشخص خود را دارد. باز هم تاکيد مي کنم من کارگرداني هستم که سناريو را براي ساخت فيلم آماده مي کنم

گروه من پذيرفتند که ظرف دو ماه و نيم يک فيلم جنگي بسازند، ساخت اين گونه فيلم در کشور ما خيلي سخت است. بايد ساعتها منتظر يک چاشني بدني باشي يا يک انفجار که خطري در پي نداشته باشد و مسائل بسياري ديگر. فيلمهاي عادي و شهري ما 2 تا 6 ماه و نيم وقت فيلمبرداري دارند، اما من يک فيلم جنگي را 70 روزه جمع کردم.

نگارش فيلمنامه به پايان رسيده بود که شما انتخاب شديد يا در حال نوشتن بود؟
فيلمنامه نوشته شده بود که من انتخاب شدم ، اما نتوانستم با فيلمنامه نوشته شده ارتباط برقرار کنم ، فيلمنامه به نظرم ايراد داشت. آقاي سجاده چي در 2 مرحله تلاش کردند فيلمنامه را بازنويسي کنند، اما افکار ما باهم تفاوت داشت و از يک جايي خودم نگارش را به دست گرفتم و آن چيزي را که بايد مي ساختم ، ساختم.

گفتيد از قصه خوشتان آمد، پس چرا خودتان فيلمنامه اي براساس آن ننوشتيد؟
من سر سريال «صاحبدلان» بودم و اصلا وقت نداشتم سناريو بنويسم. 48 ساعت پس از پايان سريال صاحبدلان من در آبادان بودم و 4 روز بعد کار را کليد زدم ، فقط سکانس اول را داشتم و بعد در طول کار فيلمنامه را پيش مي بردم.

اما در تيتراژ نام شما به عنوان بازنويس فيلمنامه ديده نمي شود؟
من هيچ وقت اين کار را نکرده ام ، من بيشتر فيلمنامه هايم را خودم بازنويسي مي کنم ، اما هيچ وقت اسمم را نمي نويسم. من فقط در 2 کار با سناريوي نوشته شده پيش رفتم ، يکي سريال صاحبدلان و ديگري هم «دختر ايروني». ديگر فيلمنامه ها را من از بيخ و بن عوض مي کنم.

در اين صورت چرا خودتان از ابتدا فيلمنامه نمي نويسيد؟
وقت ندارم. اين روش مخصوص کارگرداناني است که در سال يک فيلم مي سازند، اما من زماني براي نوشتن ندارم. هميشه سر کار هستم. گاهي مي توانم فيلمنامه نويس ها را با خودم همراه کنم و گاهي موفق نمي شوم. آقاي سجاده چي با ما به آبادان آمدند ما 2 هفته باهم صحبت کرديم ، اما نتوانستيم تفکرمان را باهم همسو کنيم. ريتم و منطق من با او فرق داشت.

برگرديم به خود فيلم و انتخاب پوريا پورسرخ براي ايفاي نقش رضا که قهرمان اصلي قصه است؟
رضا قهرمان نيست. در اصل فيلم روز سوم تک قهرمان نيست ، شايد حضور رضا پررنگ تر باشد، اما قهرمان اصلي نيست ، همه آدمهايي که کنار رضا هستند، قهرمان هستند.

اما شخصيت محوري فيلم رضاست.
بله محور است ، اما قهرمان فيلم در نگاه من «سليمون» است.

اما بيننده با رضا پيش مي رود.
نه ، بيننده با قصه پيش مي رود. ابتدا امير را داريم ، بعد قصه مي رسد به رضا، بعد سميره ، بعد فواد و بقيه ماجرا. البته رضا شخصيت محوري است و چون شبيه رمبو شده است ، بيشتر به چشم مي آيد.

پس خودتان عمدا او را شبيه رمبو کرديد؟
جنگ سال 59 شروع شد. دوره اي که متعلق به هيپي ها بود، در فلاش بک ها رضا را مي بينيم که موهايش بلند است ، جنگ که شروع مي شود، رضا نمي تواند 30 روز حمام برود چون آب نيست و شهر زير آتش دشمن است ، پس طبيعي است که موهاي رضا کثيف مي شود. به گفته شاهدان عيني ، جوانهاي خرمشهري که وارد جنگ شدند، هيچ کدام پيش از اين جنگ را تجربه نکرده بودند و فقط از طريق فيلمهاي سينمايي با جنگ آشنا بودند. در واقع آنها مي خواستند شبيه بازيگران فيلمهاي جنگي عمل کنند و البته خود را قهرمان هم مي دانستند، چون عراق به خاک آنها تجاوز کرده بود. بنابراين لباس و موي رضا منطق درست خود را دارد، اما واقعيت استيل پوريا پورسرخ شبيه استالونه است.

اما قبول کنيم که حامد بهداد، نقش «فواد» را خيلي محکم و دلنشين تر بازي کرد؟
چون شخصيتي که بهداد بازي مي کند، جايگاه ويژه خود را دارد، او نقش غريبي را بازي کرد. در فيلمنامه اوليه فواد اصلا اين نبود، اسمش هم يک چيز ديگر بود، اما براي من حتي انتخاب اسم فواد هم مهم بود. فواد يعني قلب ، يعني عشق. من دوست داشتم براي اين شخصيت منفي يک نام متفاوت انتخاب کنم. مي خواستم تک باشد.

نگران اين قضيه نبوديد که بيننده فواد را از «رضا» بيشتر دوست بدارد؟
مي دانستم اين اتفاق مي افتد. کاملا آگاهانه پيش رفتم.

چرا آگاهانه او را دوست داشتني کرديد؟ فواد يک عراقي است؟
چون از ابتدا نمي خواستم فيلمي شبيه بقيه فيلمهاي جنگي بسازم ، مي خواستم شخصيت منفي تحليل داشته باشد و بيننده با او همراه شود. سينماي جهان به سمت تحليل شخصيت هاي منفي رفته است و من اين روش را خيلي مي پسندم. بيشتر بيننده هاي فيلم دوست نداشتند فواد کشته شود، چون او عاشق بود. عاشقي که براي رسيدن به عشقش همه را مي کشت و به دليل همين بي رحمي سميره او را کشت.


طاهره آشياني
 

 

                       *************************

 

روزنامه ایران 

 

گفت وگو با محمدحسين لطيفى
كارگردان فيلم «روز سوم»
آدم هايى
از جنس واقعيت
حنا گوهرپور
300012.jpg
رضا، خواهرش سميره را در چاله اى ميان حياط خانه پنهان مى كند، به اندازه ۳ روز برايش آب و غذا مى آورد و يك تفنگ «برنو» آماده به دستش مى دهد كه اگر تا ۳ روز برنگشت، سميره خودش را... سميره تنها ناموس رضا نيست. سميره خاكى است كه بايد برگشت و از آن دفاع كرد. او را گرفت يا آزادش كرد. سميره، خرمشهر است. محمدحسين لطيفى پس از تجربه در موضوعات گوناگون اين بار به سراغ سينماى دفاع مقدس رفت، اما نه آنگونه كه در اين سينما ديده ايم، نگاهى از زاويه ديد شخص خودش، كه با ۳ قصه همراه است، ۳ قصه اى كه عشق و انتقام را در هم تنيده دارد. لطيفى غير از «روز سوم» ۴ اثر سينمايى بلند نيز در كارنامه خود دارد. او فيلم «سرعت» را سال ۱۳۷۵ ساخته است كه اين فيلم اگرچه به مسابقه رالى و اتومبيلرانى مى پردازد اما در پس زمينه خود آدم هايى را معرفى مى كند كه از جبهه آمده اند، با همان آرمان و هدف. «عينك دودى» فيلم ديگر لطيفى است كه در سال ۱۳۷۸ مى سازد و موضوعش مربوط به زن و مرد جوانى به نام مينا و سينا است كه با هم اختلاف دارند. در فيلم سومش لطيفى داستان پسرى را روايت مى كند كه به رغم سرمايه دار بودن پدرش بدون معرفى خود در يك كارگاه ، مجسمه سازى مى كند. «على فرشته» شخصيت اصلى فيلم «دختر ايرونى» است كه سال ۱۳۸۱ ساخته مى شود. «خوابگاه دختران» تجربه ديگر محمدحسين لطيفى در مقام كارگردان است كه به زندگى رؤيا و شيرين مى پردازد كه در منطقه «سر كوه» در خارج از تهران دانشجو شده اند و در آنجا با مشكلاتى مواجه مى شوند. «روز سوم» اما در سال ۱۳۸۵ ساخته مى شود. اين فيلم تجربه اى كاملاً متفاوت در كارنامه لطيفى است. لطيفى در اين فيلم به دقت روند فيلمنامه را آنگونه كه مى خواهد كارگردانى مى كند و عناصر قصه در بسيارى از موارد در يك رابطه علت و معلولى با هم قرار مى گيرد. «روز سوم» برگشتن و بازپس گرفتن است. برمى گردم؛ تا «روز سوم». اين روزها هم لطيفى در يك «توفيق اجبارى» با محمدرضا گلزار، رضا عطاران و باران كوثرى در فيلمى طنز همراه است. در مورد فيلم «روز سوم» با محمدحسين لطيفى گفت وگويى انجام داده ايم كه مى خوانيم:

جناب لطيفى، ساختار اين فيلم به شكلى بود كه تا حد ممكن روابط علت و معلولى در قصه رعايت شده بود و ۳ قصه به موازات هم حركت مى كردند و در هم تنيدگى داشتند، از همه مهمتر ورود منطقى اين قصه ها در هم بود، اين ويژگى ها چطور اتفاق افتاد؟
ببينيد! فيلمنامه اين فيلم كه توسط آقاى سجاده چى نوشته شده بود فيلمنامه حجيمى بود به اين شكل كه تا حدود صفحات ۳۸ تا ۴۰ كه حدود هر صفحه يك دقيقه تا يك دقيقه و سى ثانيه تصويرى مى شود فقط گذشته بود و تازه جنگ شروع مى شد و تازه آن هم روزهاى اول جنگ بود نه روزهاى پايانى، اگر قرار بود من عين فيلمنامه را بسازم بالغ بر ۲۳۰ دقيقه فيلم مى شد. در اين ميان تجربه به من كمك كرد تا با يك بازنگرى تغييراتى در فيلمنامه ايجاد كنم، اين تغييرات حتى به حذف برخى شخصيت ها انجاميد، از جمله يكى از دوستان نزديك رضا كه امروز در فيلم او را نمى بينيم. من اگرچه چارچوب كلى را از فيلمنامه گرفتم و همين رابطه علت و معلولى را كه شما به آن اشاره كرديد در فيلمنامه وجود داشت و من ديدم، اما دلم مى خواست قصه ام را از جايى شروع كنم كه جنگى نباشد و با جنگ شروع نشود، به خاطر همين سكانس «امير» را كه از شوشتر براى انتقام از «رضا» آمده بود قبل از تيتراژ گذاشتم و بعد از آن جنگ را شروع كردم. من درواقع اين فيلم را به نوعى نگارش كارگردانى كردم، يعنى به اضافه نگارش فيلمنامه اى ، نگارش كارگردانى هم بر روى فيلمنامه انجام شده چرا كه برخى از جاها اصلاً در فيلمنامه اصلى نيست، مثلاً «فؤاد» در خانه كشته مى شود و به رودخانه نمى رسد، يا مثلاً كسانى كه همراه رضا مى آيند، اصلاً در فيلمنامه نيستند. اينها همه البته بازمى گردد به فاصله كارگردان با فيلمنامه نويس. فيلمنامه نويسان ما حتماً مى دانند كه كاملاً آنگونه كه مى نويسند به فيلم تبديل نمى شود و حتماً تغييراتى در آن رخ خواهد داد. من هر روز و همزمان داشتم فيلمنامه را بازنويسى مى كردم. حتى جاهايى مثل حمل كردن سميره با يك تخته چوب يا شليك آرپى جى به در و انفجار در فيلمنامه نيست و اين اتفاقات در يك لحظه فى البداهه تصميم گرفته شده است و براساس نياز و ضرورت شكل گرفته، يعنى من در آن لحظه احساس كرده ام اگر درچنين شرايطى باشيم چه كار مى كنيم حتى مشاوره گرفتم از كسانى كه در جنگ بوده اند و آنجا همراه ما بودند كه درچنين شرايطى چه مى كنيد. به هرحال برخى از اين تغييرات هم به زمان اندك برمى گردد.زمانى كه بايد در آن مدت فيلم را ببندى.
با طرح همين مسأله واقع نمايى، آيا فكر مى كنيد كسى خواهرش يا ناموسش را در شرايطى كه دشمن دارد آن ها را محاصره مى كند، زير خاك پنهان مى كند و برود ، حتى اگر خواهرش از پا آسيب ديده باشد يا هر بيمارى يا آسيب ديدگى ديگرى داشته باشد، آيا اين به خلق واقع نمايى دراين فيلم لطمه وارد نمى كند؟
در واقع اين داستان را ما به طور ذهنى كه خلق نكرده ايم، همان طور كه در فيلم هم آمده، اين فيلم الهام گرفته از يك واقعيت تاريخى است. يعنى در خرمشهر آن زمان و اتفاقات و درگيرى ها چنين حادثه اى رخ مى دهد با اين تفاوت كه در آن قصه سه روز اول اين مسأله پيش مى آيد و در قصه ما سه روز آخر اما اصل مسأله زير خاك پنهان كردن دخترى است كه برادرش او را به اميد بازگشت دوباره در آن شرايط تنها مى گذارد و پس از اين اتفاق، كسانى كه براى نجات جان دختر باز مى گردند همه زنده مى مانند برعكس اين فيلم كه كشته مى شوند. حالا در مورد واقع نمايى هم چندان دور از ذهن نيست، چون در چنين شرايطى چند راه پيش شما خواهد بود. فكر كنيد دشمن به چند صدمترى شما رسيده است و تقريباً شما را محاصره كرده، شما و خواهرت در خانه مانده ايد، خواهرى كه از پا آسيب ديده و نمى تواند به درستى بدود يا حتى راه برود. يكى از راه ها اين است كه هر دو بمانيد و كشته شويد، راه ديگر برادر برود و خواهر بماند، سومين راه برادر خواهر را بكشد، چهارمين راه هر دو بروند كه اين جا به دليل آسيب ديدگى پا و سرعت نفوذ مهاجمان امكان پذير نبود و بعدى پنهان كردن خواهر در چاله اى ميان حياط خانه بود. كه البته در فيلمنامه آمده بود كه اين چاله براى پيدا كردن نقره حفر شده بود و حالا در درون آن نقره نگه دارى مى شد و با حادث شدن چنين اتفاقى به فكر پسر مى افتد كه خواهر را در آنجا پنهان كند. كه البته من با چند كات به بيل، باغچه و آذوقه آن گودال را كندم و طبق فيلم نامه به توجيهات آن عمل نكردم و آن را معرفى نكردم.
سميره نماد خرمشهر بود كه بگوييم ما دوباره برمى گرديم و خاكمان را پس مى گيريم. آب رودخانه هم نمادى بود كه فؤاد (صدام) در آن غرق شد و به نظر من صدام پس از فتح خرمشهر توسط ايران، مرد. او همان جا ديگر شكست و نتوانست بايستد.
فؤاد در اين فيلم نقش قابل توجهى داشت، يك آدم چند پهلو كه هم عاشق بود هم ستون پنجمى ، اين شخصيت چگونه خلق شد؟
«فؤاد» براى خود من هم جذاب بود، در واقع نام اصلى او در فيلمنامه «فؤاد» نبود. من خودم نام او را «فؤاد» گذاشتم چرا كه اين اسم در عربى به معناى «قلب» است و من اين گونه بهتر مى توانستم با «فؤاد» ارتباط برقرار كنم. دليل دوم تغيير اسم اين بود كه احساس مى كردم «فؤاد» نامى معنى دار در ساختار فيلم است. اساساً حس ام نسبت به اين عراقى فرق مى كرد. يك ستون پنجمى بسيار خشن و زيرك كه در عين حال «سميره» را دوست داشت، البته اگرچه سميره به اوعلاقه مند نبود، اما از او متنفر هم نبود و «فؤاد» در روال فيلم علاقه يك طرفه به «سميره» داشت. شخصيت «فؤاد» در فيلمنامه شخصيت كاملاً تك بعدى بود. او در ذهن ما كاملاً دگرگون شد. شما در هيچ كدام از فيلم هاى من شخصيت منفى اى را نمى يابيد كه همه جور منفى باشد، شخصيت هايم هم مى توانند قاتل باشند هم عاشق و همزمان هم اين ها را در كنار هم داشته باشد. «فؤاد» در روز سوم نقطه منفى فيلم است به همين دليل من نمى گذارم طبق فيلمنامه درخانه كشته شود، چون اگر «فؤاد» در خانه كشته شود ديگر قطب منفى كه فيلم را در تقابل با سويه مثبت جلو مى برد نمى تواند روال منطقى داشته باشد. من اگر هر جاى اين قصه «فؤاد» را كنار مى گذاشتم با يك دسته عراقى طرف بودم، مثل همه فيلم هاى جنگى ديگر. تازه مسأله اصلى ديگر اين جاست كه براى آن ها چندان سرنوشت «سميره» و رضا مهم نيست و شايد اصلاً اين قدر درگير اين نشوند كه اين افراد را تعقيب كنند. شاهد مثال اين كه آنجايى كه سرباز مى خواهد زمان فرار همه افراد را با گلوله آرپى جى بزند «فؤاد» زيردست سرباز مى زنه كه نزن! فقط كسى كه دختر را حمل مى كند بزن، راكب را بزن، اين ها همه نگه داشتن بخش منفى قصه است.
حامد بهداد«فؤاد» را چگونه انتخاب كرديد؟
قضيه انتخاب حامد بهداد خيلى جالب است. حامد را من اصلاً نمى شناختم ولى روى يك اتفاق خيلى جالب قرار شد اين فيلم را بازى كند. حامد حدود سال هاى ۷۶ با يكى از دوستانش در مشهد يكى دوبارى پيش من آمدند. اما من او را دقيق در ذهن نداشتم . مدتى بود دنبال فردى براى «فؤاد» مى گشتم كه افرادمختلفى از جمله برزو ارجمند و باران كوثرى «حامد بهداد» را به من معرفى كردند. و گفتند به درد اين نقش مى خورد، اما من نپذيرفتم ، در اصل ، واقعيت قضيه اين بود كه من حامد را با يك هنرپيشه جوان ديگر اشتباه گرفته بودم كه اصلاً حاضر نبودم او به جاى اين نقش بازى كند. بعد به اصرار بچه ها يك روز «حامد بهداد» به دفتر ما آمد. البته خودش نمى دانست براى چه آمده و من هم كه او را آن طور دقيق نمى شناختم، پس از ديدن او، بهداد با من خيلى گرم احوالپرسى كرد و من بدون اين كه بدانم او «حامد بهداد» است سريع از اتاقم بيرون آمدم و گفتم «اين خودش است» اين «فؤاد» است، كه دوستانم گفتند: اين همان حامد بهداد است كه مى گوييم و همان جا برايم مسجل شد كه اين نقش فقط متعلق به حامد بهداد است و حامد هم كه قصد نداشت فعلاً بازى كند اين نقش را به دلايلى كه برايش توضيح دادم و شخصيت جذاب و چند پهلويى كه قرار بود بازى كند، پذيرفت و انصافاً هم نقش را خيلى خوب از آب درآورد. اين موضوع ذكرش خيلى جالب است كه حامد خيلى درباره فيلمنامه وسواسى است اما در مورد اين نقش چون من هر روز و به روز بازنويسى مى كردم، ديالوگ ها در مدت زمان كوتاهى به دست بازيگران مى رسيد اما حامد بهداد خيلى خوب نقش را مى گرفت. او حتى گاهى مدت زمان زيادى منتظر مى ماند تا زمانى دست دهد و ما درباره اين نقش با هم حرف بزنيم. من به حامد انرژى مى دادم و از او پس مى گرفتم. يك انرژى متقابل به هم مى داديم و مى گرفتيم.
300015.jpg
پوريا پورسرخ درنقش رضا خيلى تلاش كرد از نقش هاى قبلى اش مثل سريال «وفا» و «صاحبدلان» كه خوب ديده شدند فاصله بگيرد. در نقش رضا هم سرو صداى زياد، عكس العمل هاى بدون محرك و احساساتى شدن هاى پياپى زياد داشت چه طور شد كه او را براى اين نقش انتخاب كرديد؟
به اعتقاد من يكى از بهترين آدم هايى است كه به لحاظ ورزيدگى و استيل بدنى در سينماى ما وجود دارد، به اضافه اين كه او براى مردم محبوب است، يعنى براى قشرى كه مخاطب سريالند، اگر پوريا پورسرخ در «وفا» آنگونه بازى مى كند، قرار است كه آنگونه باشد، چرا كه بايد نقش يك مجنون را بازى كند، در اين نقش (رضا) پوريا خيلى تلاش كرد تا به نقش برسد. او ساعت ها روى لهجه اش كار مى كرد. حتى وقتى كار تعطيل بود و بقيه استراحت مى كردند پوريا در اتاقش تمرين مى كرد. او در تمام زمان فيلمبردارى در تلاش بود خودش را به سينماى ايران ثابت كند و قابليت ها و توانمندى هايش را نشان دهد. او تا لحظه اى كه مى خواست جلوى دوربين بيايد تمرين مى كرد. حس هايش را با من در ميان مى گذاشت. درباره اين شخصيت (رضا) ما خيلى با هم مشورت مى كرديم. درواقع اگر بخواهيم نتيجه كار را ارزيابى كنم پوريا ۸۵ درصد خواسته اى كه من درمورد نقد «رضا» از او داشتم برآورده كرد. به اضافه اين كه من هميشه معتقدم اين كارگردان است كه مى بايست از بازيگر، بازى بگيرد، اگر ضعفى هست از كارگردان و نحوه بازيگرى و تعيين جايگاه نقش در ساختار فيلم است.
براى اين نقش كانديداى ديگرى هم بود؟
خب طبيعى است اما نام بردن از آن ها لزومى ندارد.
باران كوثرى چه طور انتخاب شد؟
اگر شما هم با من هم عقيده باشيد در اين اندازه و سن و سال ما سه بازيگر خوب بيشتر نداريم، دو نفر از اين بازيگران سر فيلمبردارى بودند و مى ماند باران كوثرى، البته اگر هر سه هم بودند باز من انتخاب مى كردم و چه بسا با چهره اى كه من از «سميره» در ذهنم داشتم كه بايد يك دختر مصمم، با اراده، نترس و دلير، باز باران كوثرى انتخاب مى شد، اما از اين انتخاب خيلى راضيم يادم هست خانم رخشان بنى اعتماد پس از ديدن اين فيلم به من خيلى اظهارلطف كردند و على رغم اين كه دخترشان نقش «سميره» را بازى مى كرد و طبعاً او مثل يك مادر و يك فيلمساز دنبال نقاط قوت و ضعف فيلم و بازى فرزندش است به من گفت: من اصلاً احساس نكردم تا پايان فيلم كه «سميره» دخترم است و تازه ديشب (زمان ديدن فيلم در جشنواره) كاملاً احساس كردم چه تجاوزى به اين شهر شده بود.
لوكيشن فيلم، خرمشهر است؟
بله، خرمشهر است، ما حدود ۲ ماه و نيم آنجا بوديم تا فيلم جمع شد و جالب است برايتان بگويم اين فيلم با ۱۵۶ حلقه نگاتيو آن هم براى يك فيلم جنگى بسته شد و من همه اين ها را مديون خداوندم. در واقع من در اين فيلم به نتايج اساسى اى در كارم رسيدم و آن ها را لمس كردم.
نتايجى كه براى پيشبرد اهداف يك كارگردان مى تواند بسيار تأثيرگذار باشد. من در اين فيلم دريافتم كه كارگردان كسى است كه بداند چه سكانس ها و پلان ها را نگيرد، چون گرفتن كار همه است و همه مى توانند پلان ها و سكانس هاى مختلفى را بگيرند، اما مهم اين است كه شما بدانى چه پلانى را نبايد بگيرى، نه اين كه وقتى سر ميز تدوين مى نشينى با صدها پلان مواجه شوى كه بايد تدوينگر آن ها را قيچى بزند، من جزو كارگردانانى هستم كه سر تدوين بسيار جلادم، معتقدم قبل از تدوينگر خودم بايد پلان هايم را حذف كنم، آن هايى را كه در خدمت ساختار فيلم نيستند.
برخى از منتقدان سينما معتقدند شما كارگردان تكنيكى هستيد به اين معنا كه در تعيين جاى دوربين حركت بازيگران و به طور كل استفاده كردن از همه ابزارهاى در دست كارگردان خوب استفاده مى كنيد، آيا اين تكنيكى بودن، حس پلان ها را از بين نمى برد؟
ببينيد من احساس مى كنم از مرحله تكنيكى گذشته ام، يعنى پس از تجربه ۱۴ سال پشت دوربين بودن به اين مرحله رسيدم. به لطف خدا، تكنيك فرايندى است براى جلو بردن اهداف حسى من در فيلم.
چون تكنيك را مى شود آموخت، مثلاً يك دانشجوى سينماى ترم آخر اين تكنيك ها را مى داند، اما فيلم ساختن مسأله ديگرى است. عكاسى هم همين طور است شما فرض كنيد، كادر، كمپوزيسيون، فاصله كانونى، نور و... همه را ياد گرفته ايد و حالا دوربين به دست گرفته ايد براى عكاسى، تازه به اين نتيجه مى رسيد كه عكاسى مسأله ديگرى است، يك ديدگاه مى خواهد، حس مى خواهد و...»
حالا تكنيك برايم يك فرايند آشناى ذهنى است كه در ذهن به صورت خودكار عمل مى كند و براى من مهم حس لحظه هاست كه اين حس خود به خود در ذهنم با تكنيك همراه مى شود و به يك سكانس يا پلان منجر مى شود. به قول بهروز معاونيان مى گفت من احساس مى كنم تو يك امپرسيونيستى، سرعت بالا و ريتم تند تو اصلاً فرصت به بيننده نمى دهد كه ترديد كند با تو همراه نشود، او بى شك تو را دنبال مى كند بى اين كه متوجه سرعت و ريتم تو باشد و حتى فرصت نگاه كردن به اطراف را پيدا نمى كند. من مثالى مى زنم كه جايى نگفته ام، در يكى از سكانس ها برزو ارجمند در كنار ديگران بود، آن جايى كه پشت سنگرها ايستاده اند و عراقى ها شليك مى كنند كه برزو اولين اسلحه را درمى آورد و آنجايى كه مى زند توى گوش رسول. در اين سكانس يك پلان برزو ارجمند هست در ديگرى نيست اما اين عدم حضور به دليل ريتم تند و همين نگاه حسى و امپرسيونيستى احساس نمى شود. در واقع دراين سكانس كه بخش هايى از آن گرفته شده بود، برزو ارجمند در فرودگاه تهران مانده و پروازش لغو شده بود، اما من به شكلى كه چندان ملموس نيست اين نبود را با يك حركت در سمت راست كادر جبران كردم. حركتى كه باعث مى شود نگاه مخاطب به سمت او جلب شود. در اين جنس نگاه اين قدر تاش ها سريع است كه جلب توجه نمى كند. من هيچ وقت نگران اين نيستم كه مثلاً موهاى بازيگرم در فلان جا كمى بلندتر از اينجاست، يا دكمه پيراهن اش عوض شده يا فلان شىء كوچك در فلان پلان بوده، البته نه اين كه بى تفاوت باشم بلكه توجهم بيشتر به حسى است كه به سرعت در حال اتفاق افتادن است و نبايد جلوى اين حركت درون جوش را گرفت، حركتى كه به ريتم فيلم كمك مى كند و آن را شكل مى دهد. در مورد اين حس مثال ديگرى مى زنم. دوستانم مى گفتند رسول كه زخمى شده چرا بايد تا بيمارستان برده شود، خب همان جا شهيد شود، لزومى ندارد اين ها تا بيمارستان بروند و بعد رسول آنجا شهيد شود، ما زمان نداريم، اما من معتقد بودم اين طور اين شخصيت از بين مى رود، تازه براى ديگران هم در واقع نمايى فيلم اشكال ايجاد مى شود، با يك «جامپ» وارد بيمارستان شديم و تازه برايم مهم بود كه بگويم تو بيمارستان هم آن روزها چه خبر بود و بعد با يك حركت «كرين» دوربين، دست روى شانه هاى برادر جان مى سپارد و اين همان نتيجه حسى است كه من از اين جابه جايى مى خواستم به آن برسم.
جناب لطيفى شما تجربه هاى متفاوتى در حوزه سينما داشته ايد، حالا بعد از «روز سوم» كه دوربين ها به سمت شما آمده اند، چه طور مى خواهيد پاسخگوى مخاطبان باشيد، چه موضوعى را در دست كار داريد؟
من تمام آن نگاه ها را كات كردم و امروز فيلمى را در حال ساختن دارم كه يك طنز محض است. فيلم «توفيق اجبارى». فعلاً دلم مى خواهد مردم را بخندانم، بعد دلم مى خواهد يك اثر تاريخى كار كنم كه البته اين كار مشخص شده، سريالى است به نام «نردبانى بر آسمان» كه از تولد قياس الدين جمشيد كاشانى تا دوره هاى مختلف زندگى اين رياضيدان، منجم زمان پسر تيمور لنگ، پژوهش هاى اين كار در حال انجام است و من تازه وارد اين پروژه شده ام. دلم مى خواهد پياپى افق انتظارهاى مخاطب را بشكنم. بعد از اين كار تاريخى هم ان شاءالله يك كار ماورايى خواهم كرد وبعد از آن...

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 free image hosting

نقد (روز سوم)

 

 روزنامه همشهری

روز حقیقت
 
ايران - سعید مستغاثی:
اشغال خرمشهر و هم‌چنین آزادی آن از مهم‌ترین حادثه‌هاي  تاریخ معاصر این سرزمین به‌شمار می‌آید که تاکنون فیلم‌های متعددی درباره اصل این وقایع و یا حواشی آن ساخته شده است.

از جمله فیلم‌های «کیمیا» ، «سرزمین خورشید» و «دوئل» هر سه ساخته احمدرضا درویش که هریک لااقل در یک‌سوم ابتدایی خود، به‌طور مستقیم ماجرای حمله ارتش عراق به خرمشهر را در کادر دوربین قرار می‌دهند و آثار دیگری مثل «حریم مهرورزی» که در حاشیه آزادی خرمشهر به داستانی خانوادگی اشاره دارد.

 هم‌چنین آثار مستندی مانند «پل آزادی» ساخته مهدی مدنی که به‌طور مستقیم به قضایای اشغال و آزادی این شهر می‌پردازد.

اما در فیلم «روز سوم» برای نخستین بار یک ماجرای واقعی در جریان اشغال خرمشهر دستمایه قرار می‌گیرد تا بر زمینه آن نوع دیگری از رابطه‌های انسانی را شاهد باشیم. ضمن این‌که بر اساس همین روابط، برای اولین بار مفاهیم عمیق وطن‌پرستی و دفاع از آب و خاک، وجه تسمیه روایتی و دراماتیک می‌یابند.

محمدحسین لطیفی فیلم «روز سوم» را بر اساس ماجرایی واقعی ساخته است که پیش از آن حمید زرگرنژاد در گروه تلویزیونی شاهد، مستندی بر مبنای همین ماجرا در محل وقوع حادثه یاد شده و با حضور برخی عوامل اصلی خود آن واقعه تولید کرد که از قضا عنوان همین «روز سوم» را هم دارا بود.

فیلم «روز سوم» با صحنه‌های هجوم ناجوانمردانه ارتش صدام به خرمشهر و آخرین لحظات دفاع نابرابر مردم این شهر با معدود تفنگ‌های «ام یک» و «برنو»شان در مقابل آن ارتش تا دندان مسلح آغاز شده و پس از آن دوربین لطیفی بر خانه‌ای متمرکز می‌شود که خواهر و برادری (سمیره و رضا) ساکن آن به فکر گریز از برابر هجوم ارتش صدامیان هستند.

 این سکانس به‌شدت صحنه‌های مشابه در فیلم‌هایی که درباره هجوم و اشغالگری آلمان‌ها یا صهیونیست‌ها ساخته شده‌اند از جمله فیلم «بازمانده» (سیف‌الله داد) را تداعی می‌نماید. در همان ابتدای فیلم، ضمن نمایش سبوعیت دشمن بعثی در یورش وحشیانه‌اش به شهر بی‌دفاع خرمشهر، ماهیت غیرانسانی آن هجوم به تکان‌دهنده‌ترین شکل، به تصویر کشیده می‌شود.

 آسيب‌پذیری زنان و دختران در اثر هجوم فوق، مسئله غامضی است که حتی در پس‌زمینه ذهنی مردم خرمشهر وجود دارد و البته تنها از یک تصور خیالی برنمی‌آید، چرا که بعداً هم مشاهده می‌کنیم،  همین خرمشهری‌ها سابقه‌ای دیرینه در زندگی با عرب‌های عراقی داشته و به‌خصوص جنس بعثی آنها را به‌خوبی می‌شناختند.

 بمب‌گذاری همین بعثی‌هاست که باعث شده سمیره یک پای خود را از دست بدهد. موضوع رفتار غیرانسانی بعثیان با زنان و دختران ایرانی، دیگر حقیقت تلخی بود که در طول سال‌های جنگ تحمیلی بارها در مناطق اشغالی ایران، اتفاق افتاد.

مستندی به نام «مدار صفر درجه» ساخته محمود رحمانی به ماجرای واقعی مردی می‌پردازد که در جریان اشغال خرمشهر، برای این‌که زن و دخترش گرفتار نامردی بعثیان نگردند، هر دو را در آستانه ورود سربازان عراقی به خانه‌شان، به قتل می‌رساند. فیلم در یک صحنه بازسازی شده، نشان می‌دهد که خود زن و دختر آن مرد بیش از هر کس دیگری بر کشته شدن قبل از رسیدن عراقی‌ها اصرار می‌ورزیده‌اند.

با همین ذهنیت است که در فیلم «روز سوم» هم وقتی سمیره شاهد ورود ارتش صدام به خیابان‌های خرمشهر است و متوجه می‌شود که به دلیل معلولیت حادش، دیگر فرصت گریز ندارد، به اصرار از برادرش رضا می‌خواهد که قبل از رفتن، او را با همان تفنگ «ام یک» بکشد. اما رضا به‌جای کشتن خواهر، مخفیگاهی برایش در باغچه خانه تعبیه کرده و او را با آب و غذا و اسلحه در آن مخفیگاه قرار داده و قول می‌دهد تا فردای آن روز برای نجاتش بازگردد.

از این پس قصه اصلی «روز سوم» شروع می‌شود؛ تلاش رضا برای قانع کردن دوستانش جهت بازگشت به قسمت اشغال شده خرمشهر، در حالی که نمی‌تواند به آنها بگوید که دلیل این بازگشت چیست. از دیگر سو، یکی از فرماندهان صدامیان اشغالگر خرمشهر به نام فواد (با بازی قابل توجه حامد بهداد)، فردی است که پیش از آن در خرمشهر همکار سمیره بوده و از وی خواستگاری کرده بوده است. او هنگامی که متوجه می‌شود خانه عشق سابقش هنوز خالی نشده، حساسیتش برانگیخته می‌شود که شاید سمیره هنوز آنجاست.

رضا برای نجات خواهرش می‌رود و فواد  برای به‌دست آوردن کسی که هنوز دوستش دارد.
لطیفی این دو خط داستانی را به‌طور موازی پیش می‌برد تا در یک‌سوم پایانی فیلم، همدیگر را در خانه سمیره قطع می‌کنند و کشش فیلم را به اوج خود می‌رسانند.

لطیفی  همچنان‌که علاقه رضا به خواهرش را خارج از وصف نشان می‌دهد، اما عشق فواد  به سمیره را هم فراتر از ضوابط دوستی و دشمنی و مرزبندی‌های سیاسی تصویر می‌نماید، عشقی که در 3 صحنه کلیدی فیلم، موجب نجات سمیره می‌شود؛ ابتدا در صحنه‌ای که یک سرباز بعثی قصد تعرض به سمیره را دارد، فواد وی را از پشت هدف گلوله قرار می‌دهد.

بار دوم وقتی در محاصره رضا و یارانش، سمیره را به گروگان گرفته تا جانش را به‌در ببرد اما حتی به قیمت کشته شدنش هم که شده، گروگانش را آزاد می‌کند و بار سوم هنگامی است که به‌تنهایی با سمیره بر دوش تنها بازمانده گروه رضا (که از قضا زمانی به خاطر چشم‌پوشی رضا از ازدواج با خواهرش، قصد کشتن رضا را داشته) مواجه می‌شود، در حالی که اسلحه‌ای در دست دارد اما تسلیم عشقش می‌شود و بدون کوچک‌ترین حرکتی خود را در برابر گلوله‌های سلاح سمیره قرار می‌دهد و این تراژیک‌ترین صحنه فیلم است که برای اولین بار تماشاگر می‌تواند ورای هویت کاراکترهای فیلم و حتی موضع‌گیری روشن کارگردان در همراهی با ایرانیان مدافع خرمشهر، اما در آن صحنه به‌خصوص عشق فواد را بستاید و شاید لحظاتی برایش دل بسوزاند (اگرچه برای نخستین بار در فیلم «رهایی» تولیدی سال 1364 یعنی در بحبوحه جنگ تحمیلی بود که رسول صدر عاملی سرباز عراقی را هم فارغ از همه موضع‌گیری‌هایش، یک انسان معرفی کرد که خانواده دارد و عشقی که در انتظارش است.

بی‌شک یکی از مهم‌ترین جنایات فجیع صدام، واداشتن مسلمانان عراقی به جنگ در مقابل برادران ایرانی خود به‌شمار می‌آید) اما شاید در این صحنه عشق و ایثار سمیره سوزان‌تر باشد که علی‌رغم علاقه‌اش به فواد، آب و خاک و میهن خود را مقدم‌تر دانسته و عشق و علائق شخصی‌اش را به گلوله می‌بندد.

 در «روز سوم» مسئله مام میهن و ناموس وطن به‌خوبی معنا می‌شود، آنچه تاکنون به شکل شعار و تئوری مطرح می‌شد، این‌که چرا دفاع از سرزمین تا این حد اهمیت دارد که برای آن بایستی از جان و مال و آبرو گذشت شاید تاکنون بدین صورت و در حال و هوایی ملموس مطرح نگردیده بود. مخفی شدن سمیره (به عنوان  ناموس خانواده رضا) درون خاک خانه‌شان، به دفاع از آن خاک معنا و مفهوم عمیق‌تری می‌بخشد که همانا دفاع از ناموس تعبیر می‌گردد و این محور و درون‌مایه اصلی فیلم «روز سوم» قرار داده می‌شود  که در سرتاسر ماجراهای مختلف آن جاری است.

همه یاران رضا برای رساندن سمیره به بخش اشغال نشده خرمشهر، تا آخرین نفس و قطره خون می‌جنگند و همگی به‌جز یک نفر شهید می‌شوند تا سرانجام برانکارد  سمیره بر روی رود کارون قرار بگیرد تا مفهوم دفاع از شرافت و ناموس وطن، همچون رود در سراسر این میهن جاری گردد. همان مفهومی که کمتر از 18 ماه بعد، خرمشهر را از دست اشغالگران بعثی نجات بخشید.

و روز سوم، روزی بود که رضا و یارانش نه برای آزادسازی بخشی از خرمشهر اسیر، دست به عملیات نظامی زدند و نه برای فتح زمین یا موضع نظامی مهم، آنها حتی برای دفاع از استحکاماتشان نیز چنین نکردند که جان خویش بر کف دست گرفتند تا امانتی از جنس ایران را از خاک اشغال شده به قسمت آزاد برگردانند تا همچون تابوت سکینه قوم موسی(ع)، انگیزه مضاعفی برایشان باشد جهت آزادسازی خاک وطن. 

اگر همه آن دفاع جانانه از وجب به وجب خاک وطن، واقعیتی انکارناپذیر باشد، اما روز سوم را می‌توان روز حقیقت نامید که جوهره آن دفاع را روشن ساخت؛ حقیقتی که ورای واقعیات موجود و ملموس، حدیث تاثیرگذارتری بازمی‌گوید؛ حدیثی که اساس دفاع 8 ساله ملت مسلمان ایران از باورها و اعتقادات و دلبستگی‌های دیرینش بود.

محمدحسین لطیفی برای به تصویر کشیدن حقیقت فوق، از همه امکاناتی که در اختیارش بوده و زمان محدودی که داشته، تا حد امکان و به نحوی مطلوب بهره گرفته است. استفاده از حادثه‌پردازی، تعلیق، روابط ملودراماتیک، صحنه‌های درگیری، جلوه‌های ویژه و ... از فیلم «روز سوم» اثری پرکشش ساخته است که با توجه به سابقه لطیفی در ساخت فیلم‌های خوش‌ساخت پرمخاطب در ژانرهای گوناگون (مانند: «سرعت»، «عینک دودی»، «خوابگاه دختران» و ...) چندان تازه نمی‌نمایاند اما تلاش او برای ساخت یک فیلم جنگی از زاویه نگاهی تازه و بدیع، تجربه‌ای نو است که می‌تواند برای سینمای ایران مغتنم باشد؛ خصوصاً سینمایی که حدود یک دهه چندان به گونه دفاع مقدس روی خوش نشان نمی‌داد.

لطیفی با فیلم «روز سوم» به روزها و سال‌هایی نقب می‌زند که شاید برای نسل جوان امروز چندان ملموس نباشد، تصویر آدم‌هایی از دیروز که بی‌ادعا بودند؛ آدم‌هایی که از قضا خیلی جدی عاشق می‌شدند، ولی  عشق به خانه و خانواده‌شان در دفاع از آب و خاکشان، مفهوم می‌یافت و برای آن عشق از همه چیز خود می‌گذشتند.

«روز سوم» قصه انسان‌هایی است که شور جوانی در سر داشتند، برای همدیگر کرکری می‌خواندند، درگیر می‌شدند، دعوا می‌کردند، به سر و کله هم می‌پریدند اما به وقتش هم پشت به پشت هم، رو در روی دشمن می‌ایستادند. چراکه در «روز سوم» وقت نزاع بر سر اختلافات داخلی نبود. این جمله‌ای است که رضا به برادر دختری می‌گوید که قرار بوده با وی ازدواج کند ولی از آن سر باز زده و حالا برادر دختر به انتقام آبروی خواهرش برای کشتن رضا تا قلب مواضع دشمن پیش آمده است.

رضا در حالی که مچ چاقو به‌دست او را می‌گیرد، می‌گوید: «...حالا وقتش نیست... نمی‌بینی که عراقی‌ها تا توی اتاق‌های ما آمده‌اند؟...»

به نظر می‌آید این جمله رضا و در واقع محمدحسین لطیفی، بیش از هر زمانی برای امروز ما و وضعیت خطیر ایران معنی و مفهوم داشته باشد؛ برای امروزی که باز هم دشمنان این سرزمین از هر سو چنگ و دندان نشان می‌دهند و بیخ گوش ما لشکرکشی و ناوکشی می‌کنند. اگر نسل سوم با تماشای فیلم «روز سوم» فقط به موقعیت خطیر امروز کشورمان واقف شود، به نظرم این فیلم کار خودش را کرده است.

تاریخ درج: 5 تیر 1386 ساعت 12:49 تاریخ تایید: 5 تیر 1386 ساعت 16:11 تاریخ به روز رسانی: 5 تیر 1386 ساعت 15:54  
     
  
 

                          **********************

 

سایت سینما ما

 

 

سينماي ما - مصطفي جوادي:  لطیفی قصه گوی خوبی است و این را پیش تر ثابت کرده و البته یک چیز دیگری که ثابت کرده این است که چگونه می شود یک قصه خوب را در دام شعارها و حرف های آن چنانی فرو برد. به نظر می رسد تئوری او از این بابت بی شباهت به الگوی آثار قاسم جعفری نباشد. رفتن به سراغ سوژه های جذاب و قصه گویی روان برای (( پیش کشیدن )) مخاطب و بعد از آن رو کردن مفاهیم و پیام‌های عمیق مورد نظر که عملا به همان (( پس زدن )) تبدیل می‌شود. البته این فرمول اصلی ساخت چنین آثاری است اما برجسته کردن این دو به این خاطر است که آنها بر خلاف بسیاری دیگر، در مرحله اول که همان جذب مخاطب به وسیله قصه است موفق‌اند. روز سوم هم چنین حکایتی دارد.
لطیفی داستان ساده‌ای را انتخاب می‌کند و آن را ساده روایت می‌کند . روابط انسانی و محوریت این روابط میان آدم‌هایی که ساده پرداخت شده‌اند و عملا یک شرایط مناسب برای مخاطب، تا هیچ مانعی برای نزدیک شدن و ارتباط برقرار کردن با دنیای فیلم نداشته باشد. فیلم در این بین چیزی را در پرانتز نگه می‌دارد و آن جنگ است. جنگ و مفاهیم آن در پس زمینه کار می‌ماند و عملا بستری برای قصه است. اما فیلم به مرور این موقعیت روان و قابل هضم را با همان الگو ها و نشانه های همیشگی عوض می‌کند. در حقیقت فیلم تا یک جاهایی این امید را در ما ایجاد می‌کند که تصویری جدید از جنگ ببینیم؛ با موقعیت ها و آدم‌های واقعی که قابل لمس تر و طبعا اثرگذارتر باشند. اما انگار كسي روی شقیقه همه فیلم‌سازان سینمای دفاع مقدس، از کلاسیک‌ترین تا آوانگاردترین‌شان، یک اسلحه گذاشته‌ و آنها را مجبور به شعار دادن می‌کند! این که رزمنده‌های‌شان حتما باید یک سخنرانی مبسوط در پایان کار داشته باشند. مجموعه شعارهایی که اینجا در قالب وصیت‌هایی که شخصیت ها در لحظات آخر می‌کنند شکل گرفته است. نهایتا چیزی که باقی مانده، اثری است که بین قصه‌گویی و گنده‌گویی گیر کرده است. فکر کنید ما در شروع و برای ملموس‌کردن همه چیز ، قهرمان‌هایی خلق می‌کنیم که از فرط معمولی‌بودن در حال نابودی‌اند و در پایان می‌خواهیم فلسفه جهاد و شهادت را با پوست‌کنده‌ترین عبارات در دهان‌شان بگذاریم. تلاش بیش از حد فیلمساز برای ملموس‌کردن آدم‌ها به جایی رسیده که باعث می‌شود اصلا جدی‌شان نگیریم و به این ترتیب اتفاقاتی که بر آنها می‌گذرد تقریبا بی تاثیر شود. شاید کشته شدن یک نوزاد در بمباران را نمی‌شد بی اثرتر از این روایت کرد. حتی اگر روی تصویر عروسکش یک آهنگ سوزناک گذاشته شود. اگر احیانا این صحنه ها بر شما اثر نگذاشته نگران سنگدل بودنتان نباشد. قضیه این است که آنها بیشتر به بچه محل‌هایی می‌مانند که با بچه‌های محله بالایی دعوا دارند و این نتیجه زیادی زمینی‌کردن شخصیت‌هایی است که ما همیشه از دست نیافتنی بودن‌شان در چنین آثاری می‌نالیدیم.
عمق نیافتن شخصیت‌ها و موقعیت‌های‌شان به فیلم ضربه زده است. تا جایی که مهم‌ترین موقعیت فیلم، که احساس عاشقانه فرمانده عراقی به دختر ایرانی است و با همدلی فیلم با او پیش می‌رود، به مرور و با کم‌کردن لایه‌های شخصیتی او و معرفی‌اش در قامت آشنای ((مجنون خبیث)) کارکردش را از دست می دهد. از ابتدای این نوشته وسوسه‌ام را ازگفتن این جمله مهار کرده ام اما مثل اینکه نمی شود : لطیفی ساده‌انگاری‌های مجموعه های تلویزیونی را با خودش به سینما آورده، و البته گویا ارزش‌ها و زیبایی‌شناسی‌های این چنینی به داوران جشنواره هم سرایت کرده است. نمی‌خواهم بگویم روز سوم فیلم بدی است که واقعا هم‌ این گونه نیست، ولی برای گرفتن آن جایزه‌ها، بد نبودن کافی نیست. این فیلم با وجود قابل قبول بودنش ، نه در خود سینمای جنگ تجربه خارق العاده ایست و نه در قصه گویی اش به عنوان یک اثر سینمایی . باید گفت تجربه های اخیر فیلم‌سازان برای نشان دادن جنگ از منظری جدید، نتیجه‌اش بیشتر ضربه‌زدن به عمق و اصالتی است که این سینما باید داشته باشد. اگر راه دور نرویم، اخراجی ها، روز سوم، پیک نیک در میدان جنگ و چندی بعد پاداش سکوت، فیلم هایی هستند که یا این رویکرد و تلاش برای ارائه تصویر جدید و جدا از آن کلیشه ها همیشگی از جنگ ساخته شده اند. اما عملا باعث شده اند که هوس همان کلیشه های همیشگی را بکنیم. آنهایی که تکلیف آدم را روشن می‌کردند. سرشان را بالا می گرفتند و می‌گفتند : ما شعار می دهیم رفیق! حرف حسابت چیست ؟

منبع خبر : سينماي ما

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------

 

مطلب

 

روزنامه همشهری

تولد دوباره يك ژانر
 
ايران - حميدرضا اميدي‌سرور:
رويكردهاي تازه به سينماي دفاع مقدس.

با روي پرده رفتن دو فيلم «پيك‌نيك در ميدان جنگ» و «روز سوم» در گونه سينماي دفاع مقدس كه هر يك در سطح خود نشان‌دهنده رويكردهاي تازه‌اي به سينماي دفاع مقدس هستند.

 به نظر مي‌رسد پس از يك دوره كم فروغ، سينماي دفاع مقدس دوباره از حاشيه به متن آمده است. اگر در سال‌هاي گذشته آثار اين سينما، به كم‌مخاطبي متهم مي‌شدند، حالا مدتي است كه فيلم‌هاي جنگي مورد توجه تماشاگران نيز قرار گرفته‌اند.

 اقبال مخاطب خود مي‌تواند به احياي اين‌گونه مهم و تاثيرگذار سينمايي منجر شود. در اين زمينه مي‌توان به فيلم «روز سوم» اشاره كرد كه هم مخاطب به آن روي خوش نشان داده و هم به لحاظ ساختار سينمايي، واجد ارزش‌هايي است. چنين آثاري مي‌تواند به لحاظ كيفي به ارتقاي بضاعت سينماي دفاع مقدس كمك كند.

ترديدي نيست در طول سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب مهمترين اتفاقي كه به وقوع پيوسته و تا حد بسيار زيادي سرنوشت زندگي مردم ايران را تحت‌الشعاع خود قرار داده است، جنگي بود كه از سوي دشمن بعثي بر مردم اين ديار تحميل شد و مقاومت جانانه‌اي را هم از سوي مردم به دنبال داشت. جنگ تحميلي در ابعاد مختلفي بر زندگي سياسي و اجتماعي مردم تاثير گذاشت و بديهي بود كه به تناسب همين تاثيرگذاري خيلي زود بازتاب آن را در توليدات سينمايي كشورمان هم شاهد باشيم.

اتوبوس شب؛ رويكردي متفاوت به سينماي دفاع مقدس

از همين رو در طول سال‌هاي گذشته همواره درصدي از توليدات سينمايي نيز به اين‌گونه اختصاص يافتند و متناسب با دوره‌هاي مختلف،  سينماي دفاع مقدس نيز دستخوش تغييراتي بوده است.

در سال‌هايي كه هنوز جنگ تحميلي در جريان بود، بواسطه شرايط خاصي كه در سطح كشور شاهد بوديم، سياست‌گذاري‌هاي فرهنگي نيز به ساخت گونه خاصي از فيلم‌هاي جنگي تاكيد داشت كه بيشتر از حال و هواي حماسي برخوردار بودند. نكته‌اي كه در سينماي ديگر كشورها نيز سابقه‌اي طولاني داشت به خصوص هنگامي كه هر يك از اين كشورها درگير جنگ بودند، اينكه  سينما به عنوان يك ابزار تاثيرگذار در جهت تقويت روحيه جمعي جامعه به كار گرفته شده است.

در طول سال‌هاي جنگ تحميلي نيز از آنجا كه لزوم مقاومت در برابر دشمن احساس مي‌شد، سينماي ايران نيز عمدتاً به سوي ساخت چنين فيلم‌هايي گرايش داشت. فيلم‌هايي كه محصول زمانه خود بودند و با تقويت روحيه جمعي، جامعه را به ضرورت مقاومت و پايداري در برابر دشمن تشويق مي‌كردند.

 پيداست كه چنين ضرورتي باعث مي‌شد كه در عمده توليدات سينمايي ايران در طول اين سال‌ها بيشتر بر يك بعد از جنگ كه همانا ترسيم حماسه‌سازي رزمندگان بود، تاكيد شود و براي اين منظور گاه شاهد قهرمان پروري بچه‌هاي جنگ و همچنين ارائه تصويري از ضعف‌ها و ناتواني‌هاي دشمن باشيم و از سوي ديگر دستمايه‌هايي مورد توجه فيلمسازان قرار گيرد كه بر لزوم اين دفاع و مقاومت تاكيد داشته باشد؛  مسئله‌اي كه بي‌اغماض در زمان جنگ از ضرورتي اجتناب‌ناپذير برخوردار بود.

تغيير و تحول در گذر زمان

پس از پايان جنگ با توجه به شرايط روز، سينماي دفاع مقدس دچار تغيير و تحول‌هايي محسوس شد. در طول اين سال‌ها اگر چه برخي با نگاهي دردمندانه سعي كردند تا گوشه‌هاي ديگري از حقايق سال‌هاي جنگ را به تعريف بكشند و  براي اين منظور با اجتناب از قهرمان پروري به دنبال آن بودند كه تصويرهايي واقعي و ملموس را از جنگ و رزمندگان پيش‌روي مخاطب بگذارند، اما در كنار اين طيف از فيلمسازان كه شاخص‌ترين آنها چهره‌هايي چون رسول ملاقلي‌پور و ابراهيم حاتمي‌كيا بودند، هنوز پاره‌اي از فيلمسازان درگير همان نگاه حماسي بودند كه متاسفانه با زبون و ضعيف نشان دادن دشمن از عمق واقعي رشادت و از خودگذشتگي كساني كه در جنگ شركت كرده بودند، دور افتاده و گاه از سر دلسوزي تصويرهايي نه‌چندان واقعي را از سال‌هاي دفاع مقدس پيش‌روي مخاطب مي‌گذاشتند.

شايد اين نوع نگاه در طول سال‌هاي خود جنگ بواسطه همان تقويت روحيه جمعي كه اشاره شد، ضرورت و مصداق داشت اما در سال‌هاي پس از جنگ كه در ابتدا بيش از هر چيز، بازنمايي واقعيت اين مبارزه نابرابر و رشادت رزمندگان ضرورت مي‌يافت تا جايگاه واقعي رزمندگاني كه پس از سال‌ها به ميان مردم بازگشته بودند، برايشان آشكار شود.در واقع اين ابزار تاثيرگذار (سينما) كه در سال‌هاي جنگ در جهت تقويت مشاركت مردمي در جنگ مي‌توانست تاثيرگذار باشد، حالا به ضرورت زمانه هم كاركرد ديگري را مي‌طلبيد.

 اما متاسفانه اين مسئله از سوي پاره‌اي فيلمسازان كه اغلب از سرعلاقه و نيت خير صورت مي‌گرفت، ناديده گرفته شد. شايد اشاره به اين نكته جالب باشد كه فيلمسازي چون رسول ملاقلي‌پور كه در اوايل دهه 70 سعي كرد گوشه‌اي از حقايق تلخ جنگ را در قالب فيلم‌هايي چون سفر به چذابه و نجات‌يافتگان و... به نمايش بگذارد، در سال‌هاي خود جنگ فيلم‌هايي چون بلمي ‌به سوي ساحل و نينوا را ارائه كرده بود كه به شكل مستقيم و غيرمستقيم ضرورت حضور در جبهه‌هاي جنگ و مشاركت در دفاع از كشور را يادآور مي‌شد.

 اما در نخستين سال‌هاي دهه70 پررنگ‌ترين جريان در حوزه سينماي دفاع مقدس كه بخش قابل توجهي از توليدات آن را به خود اختصاص مي‌داد، ساخت فيلم‌هايي بود كه جنگ را بستري براي حادثه‌پردازي و نمايش خشونت مي‌ساختند. جرياني كه با رواج و رونق سينماي اكشن، جنگ را به واسطه نوع اتفاقاتي كه در آن به وقوع پيوسته بود، زمينه‌اي مناسب براي اين منظور مي‌يافتند.

فيلم‌هايي كه با اغراق و بزرگنمايي و البته قهرمان‌پروري چنان در نمايش حادثه‌ها و زدوخوردها غرق شدند كه اصل ماجرا يعني خود جنگ را فراموش كردند. در واقع چنين فيلم‌هايي درست آن هم در زماني كه بيش از هر زمان ديگر لزوم نمايش تصويري واقع‌گرايانه از جنگ احساس مي‌شد با مسخ واقعيت‌ها بزرگترين لطمه‌ها را به سينماي جنگ وارد ساختند.

جالب اينكه حتي در دوره‌اي كه جنگ جريان داشت و جنبه تبليغاتي جهت مشاركت مردمي در سينماي دفاع مقدس مورد توجه قرار داشت، همين نوع فيلم‌ها با وجود قهرمان‌پروري‌هايي كه داشتند از آنجايي كه نسبتي با واقعيت‌هاي جنگ نمي‌يافتند، چندان مجال بروز نيافتند و حتي آن نمونه‌هايي هم كه ساخته شدند با روي خوش چنداني روبه‌رو نشدند.

اما رونق و رواج اين فيلم‌ها در اوايل دهه70 اگر چه حجم توليدات جنگي را در سينماي ايران به بيشترين حد خود نزديك كرد، اما از آنجا كه عمده اين آثار به لحاظ كيفي در سطح پاييني قرار داشتند به غناي سينماي دفاع مقدس ختم نشدند.

 از فيلم‌هاي جنگي اين سال‌ها آنچه در يادها باقي مانده است نه اين فيلم‌هاي اكشن جنگي و نه آن فيلم‌هاي حماسي كه از سر علاقه و ارادت اما با عدم درك از زمانه ساخته شده‌اند، يادي در اذهان باقي نمانده است و در واقع يادگار سينماي دفاع مقدس در آن سال‌ها همان فيلم‌هايي بودند كه سعي كردند با رفتن به سراغ گوشه‌هايي از ناگفته‌هاي جنگ كه در آن زمان، بستري پر و پيمان هم بود، تصوير  واقعگرايانه و ملموسي را پيش‌روي مخاطبان بگذارند.

تصويري كه حقانيت ما در جنگ و رشادت و ايثار حقيقي رزمندگان ايراني را پيش روي تماشاگران مي‌گذاشت. هرچند كه پاره‌اي از اين فيلم‌ها از حال و هواي تلخ برخوردار بودند اما اين تلخي از سر دردمندي سينماگراني بود كه جنگ و رخدادهاي آن را از نزديك لمس كرده و سال‌ها در آن فضا زندگي كرده بودند.

در تقابل با سينماي عامه‌پسند

در دهه گذشته اگر نه به لحاظ كيفي اما به لحاظ كمي سينماي دفاع مقدس با افول روبه‌رو بوده است. سرآغاز اين مسئله را بايد دوراني دانست كه بدنه سينماي ايران چرخشي تمام و كمال به سمت سوژه‌هاي جوانگرا و به واقع كم مايه داشت، سوژه‌هايي كه پرداختن به آنها در شكل عامه‌پسندانه‌اش باعث افت سطح سليقه مخاطبان نيز مي‌توانست باشد.

 بديهي است در چنين اوضاع و احوالي در ميان خيل فيلم‌هاي كم مايه‌اي كه متاسفانه مخاطبان بسياري نيز داشت، سينماي دفاع مقدس به شكل مستقيم و غيرمستقيم با كم توجهي روبه‌رو شد.

 به طوري كه رفته رفته به تناسب عامه تماشاگران سينماگران نيز آن‌گونه كه بايد سراغ اين‌گونه سينمايي نمي‌رفتند. هرچند كه در اين سال‌ها بودند فيلمسازاني كه همچون هميشه سينماي دفاع مقدس به عنوان دغدغه اصلي آنها در مركز توجه‌شان قرار داشت.  اما سينماي دفاع مقدس به واسطه اهميت و تأثيري كه در همه اين سال‌ها داشته است، توجهي بيش از اين را طلب مي‌كرد؛ توجهي كه تنها نمي‌توانست حاصل رويكرد نهادهاي دولتي به ساخت اين‌گونه فيلم‌ها باشد.


متاسفانه بحران اقتصادي كه سينماي ايران در سال‌هاي اخير با آن دست به گريبان بوده است و سير نزولي تعداد مخاطبان فيلم‌ها، آشكارا فيلمسازان را به سمت و سويي سوق داده است كه عرصه‌هاي كم خطري براي گيشه فيلم‌هايشان محسوب مي‌شده است؛ عرصه‌هايي كه بسيار متأثر از سلايق حاكم بر عامه سينماروها و علايق سطحي و ظاهري آنها بوده است.

چنين رويكردي خواه ناخواه، سينماي دفاع مقدس را نيز متأثر ساخته است. براي مثال در روزگاري كه فيلم‌هاي كمدي ضامني براي توفيق در گيشه به حساب مي‌آيد برخي با آميختن مايه‌هاي سينماي جنگ با گونه كمدي سعي كرده‌اند جنگ را بستري براي جذب مخاطب سازند و متاسفانه حاصل چنين آميزشي ميان گونه كمدي و سينماي دفاع مقدس چندان به نفع سينماي دفاع مقدس نبوده است.

دغدغه‌هاي تجاري مانعي در برابر سينماي دفاع مقدس

در شرايطي كه سينماي ايران بيش از هر دوران ديگري درگير مسائل و مشكلات اقتصادي است و از طرفي بعد تجاري سينما، نقش تعيين‌كنند‌ه‌اي پيدا كرده است دور از انتظار نيست اگر گونه دفاع مقدس با كم توجهي روبه‌رو شود. نكته آنجاست كه اين گونه سينمايي به‌واسطه ويژگي‌هاي مضموني‌اش نيازمند صرف هزينه‌هاي بالايي نسبت به ديگر توليدات است، حتي با وجود حمايت‌هايي كه پاره‌اي نهادهاي دولتي به لحاظ اختصاص امكانات براي ساخت فيلم‌هاي جنگي در اختيار فيلمسازان قرار مي‌دهند، همچنان بدنه سينما كه بخش اعظم توليدات را ارائه مي‌كند تمايلي به سرمايه‌گذاري روي سينماي دفاع مقدس نشان نمي‌‌دهد.

به خصوص آنكه ويژگي‌هاي اين گونه سينمايي و تقدسي كه في‌نفسه دفاع مقدس از آن برخوردار است كمتر مجال آن را به فيلمسازان مي‌دهد كه با آميختن آن با مايه‌هاي عامه‌پسند به نتيجه رضايت‌بخشي در گيشه دست يابند.

حقيقت اين است كه اهميت دستمايه‌هايي كه در حوزه سينماي دفاع مقدس قرار مي‌گيرند به گونه‌اي است كه هر فيلمسازي از عهده برآورده كردن انتظارات در اين زمينه برنمي‌آيد. به ندرت فيلمسازاني بوده‌اند كه توانسته‌اند آثاري خلق كنند كه هم توانايي ارتباط با توده مخاطبان را داشته و هم اينكه بازتاب دهنده قدر و اهميت دفاع مقدس و جايگاه واقعي رزمندگان بوده باشد.

 اما همين نمونه‌هاي اندك بازگو كننده اين واقعيت  است كه اگر فيلمسازي با اشراف و توانايي به سراغ اين حيطه برود بدون آنكه نياز به غلطيدن به حيطه‌هاي عامه پسندانه داشته باشد و يا اينكه خواسته يا ناخواسته ارزش‌هاي دفاع مقدس را خدشه‌دار سازد مي‌تواند اثري را پيش روي مخاطب بگذارد كه هم به لحاظ هنري قابل دفاع باشد و هم اينكه به لحاظ مضموني مبتني بر ارزش‌هاي دوران دفاع مقدس باشد.

 برخلاف تصور برخي دوران دفاع مقدس نه تنها ناگفته‌هاي بسياري دارد، بلكه با پرداخت درست، هنوز جذابيت‌هاي خود را براي مخاطب حفظ كرده است. اقبال فيلم‌هايي همچون روز سوم به روشني مويد چنين مسئله‌اي است.

فيلمي كه هم از تازگي مضموني برخوردار است و از پرداخت سينمايي در خور توجهي كه به واسطه پتانسيل‌هاي موجود در اين گونه، مي‌تواند به راحتي تماشاگران بسياري را پاي فيلم بنشاند. از طرف ديگر در خلال چنين دستمايه و پرداخت سينمايي قابل اعتنايي به گوشه‌هايي از حقايق سال‌هاي نخستين جنگ به ويژه اسلحه به دست گرفتن و دفاع مردم خرمشهر در مقابل هجوم دشمن مي‌پردازد.

خاصه آنكه فاصله‌گذاري خوبي در مورد وجوه ويرانگر و فاجعه‌آميز خود جنگ و از سوي ديگر ارزش‌ها و معنويت حاكم بر دفاع مقدس مي‌گذارد.

 اينكه نفس پديده‌اي چون جنگ كه براساس قدرت طلبي و زياده‌خواهي سياست‌مردان شكل مي‌گيرد بسيار متفاوت است با آنچه از منظر ديگر در اين ديار به درستي دفاع مقدس نام گرفته است؛ دفاعي ايثارگرانه كه در مقابل زياده خواهي و قدرت‌طلبي دشمن شكل مي‌گيرد و نفس همين دفاع است كه به آن تقدس مي‌بخشد و سينماي آن نيز به واسطه ريشه‌هايي كه اين دفاع در قلب و ذهن مردم اين ديار دوانده به عرصه‌اي حساس بدل مي‌‌شود كه بايد براي دستيابي به نتايج درست، با ظرافت و آگاهي به سراغ آن رفت.

فيلم‌هايي همچون روز سوم بر اين واقعيت تاكيد دارند كه سينماي دفاع مقدس همچنان زنده و پوياست، تنها كافي است چهره‌هايي به سراغ آن بروند كه خون تازه‌اي در رگ‌هايش به جريان درآيد و تجديد حياتي دوباره براي آن صورت گيرد. آن هم در زماني كه جاي فيلمساز دردمند و شاخصي چون رسول ملاقلي‌پور در اين زمينه خالي است.

تاریخ درج: 21 تیر 1386 ساعت 10:06 تاریخ تایید: 21 تیر 1386 ساعت 10:24 تاریخ به روز رسانی: 21 تیر 1386 ساعت 10:17  
     
  
 

 

                          **************************

 

 

سنگر و قمقمه‌هاي خالي
 
نقد - سعيد مروتي:
در سال‌هاي اوج جنگ تحميلي، تصوير صادقانه جبهه‌ها را بايد در «پرواز در شب» و «ديار عاشقان» جست‌وجو مي‌كرديم.

 هر چند در  آن سال‌ها، تماشاگر ترجيح مي‌داد به تماشاي آثار حادثه پرداز سينماي جنگ بنشيند. به همين خاطر و در شرايطي كه «پرواز در شب» ملاقلي‌پور در گيشه شكست مي‌خورد «عقاب‌ها» ركورد فروش در سينماي ايران را مي‌شكست و «گذرگاه»، «پلاك» و «پايگاه جهنمي»‌ در سينماهاي شهرستان‌ها و جالب اين كه در اكران مكرر و در طول چند سال خوب مي‌فروختند.

 اين گونه بود كه فيلمسازاني چون سيف‌الله داد و ملاقلي‌پور هم ترجيح  دادند، «كاني‌مانگا» و «افق»  بسازند. سينماي جنگ فقط به شرط حادثه‌پردازي مخاطب گسترده مي‌يافت. «ديده‌بان» و «مهاجر» حاتمي كيا با  وجود انبوه ستايش‌هايي كه منتقدان از آن به عمل آوردند، جزو كم‌فروش‌ترين فيلم‌هاي زمان خود بودند.

 همچنان كه «سفر به چذابه» و «نجات يافتگان»  ملاقلي‌پور هم به عنوان بهترين‌هاي سينماي دفاع مقدس، مخاطبي در زمان اكران نيافتند. در سال‌هاي بعد حتي وقتي عزمي جدي براي پرفروش شدن «دوئل»  صورت گرفت، در عمل چنين اتفاقي نيفتاد و فيلم با وجود تبليغات بي‌سابقه رسانه‌اي، نتوانست  چندان تماشاگري بيابد  و  پرهزينه‌ترين فيلم تاريخ سينماي ايران هم راه به جايي  نبرد.

اين بار ديگر حادثه‌پردازي هم جوابگوي گيشه نبود. فيلمي هم كه اخيراً از آن به عنوان مصداق آشتي تماشاگر با سينماي جنگ ياد مي‌شود، هر چه باشد؛ قطعاً ارتباطي به ژانر سينماي دفاع مقدس ندارد.

مشكل از چيست؟ فيلم‌هاي برتر سينماي دفاع مقدس، اغلب  در زمان اكران توفيقي در جذب مخاطب نداشته‌اند و عموماً گرايش به مخاطب به آثاري نه چندان جالب توجه انجاميده است.

حتي در مورد فيلم محبوب «از كرخه تا راين» كه با هر معياري نسبت به «ديده‌بان» و «مهاجر»، گامي به پس محسوب مي‌شود.در روزهايي كه صحبت از احياي  سينماي دفاع مقدس است، بايد ديد گزاره سينماي جنگ و مخاطب چه سرانجامي مي‌يابد.

تاریخ درج: 21 تیر 1386 ساعت 10:19 تاریخ تایید: 21 تیر 1386 ساعت 10:24 تاریخ به روز رسانی: 21 تیر 1386 ساعت 10:21  
     
  
 

نوشته شده توسط رزا در 23:15 | لينک به اين مطلب |
یکشنبه هفتم مرداد 1386
سینا گرافیک (ارشیو موضوعی)

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 21:5
یکشنبه هفتم مرداد 1386
متن تقدیر رضاداد(رئیس بنیاد سینما فارابی) از عوامل فیلم روز سوم
 

 

تقدیر از عوامل و بازیگران روز سوم در سایت اختصاصی بنیاد سینمایی فارابی

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عکس های جدید از فیلم سینمایی روز سوم(با کمال تشکر از اقای پورسرخ)

 

 

 

 TinyPic image

 

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 

 TinyPic image

 

TinyPic image

 

 

 TinyPic image

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 اخرین اخبار

 

مهر نیوز

پرونده "روز سوم" در شماره جدید "نقش‌آفرینان"
سی و چهارمین شماره ماهنامه بازیگری "نقش‌آفرینان" ویژه مردادماه با پرونده "روز سوم" و گفتگو با جمشید مشایخی منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، شماره مردادماه ماهنامه بازیگری و فرهنگی هنری "نقش آفرینان" با یادداشت هیئت تحریریه آغاز می شود و در ادامه اخبار بازیگران سینمای ایران و جهان منعکس شده است.

پرونده فیلم "روز سوم" اختصاص یافته به گفتگو با محمدحسین لطیفی، پوریا پورسرخ، حامد بهداد، برزو ارجمند، مهدی صبایی، مجید یاسر و نگاهی به بازیگری در این فیلم. معرفی فیلم های اکران جهان، مطلبی درباره فیلم "سیزده یار اوشن"، حرف های عبدالرضا اکبری درباره چگونه بازیگر شدن و معرفی کتاب "صدا و بیان برای بازیگر" نوشته داود دانشور در ادامه آمده است.

انجمن آکتورهای سینماگراف دولت فخیمه ایران، "رئیس" مسعود کیمیایی و هشت بازیگر برجسته آن، یادداشتی بر "رئیس" به قلم فریدون جیرانی و یادداشتی بر یادداشت جیرانی، مطلبی درباره آلن دلون قاتل دوست داشتنی، شمایل ماندگار گلاب آدینه در فیلم هایش، امیر آقایی مهمان صفحه "نقاب"، گفتگویی کوتاه با جمشید مشایخی، ادراکات فراحسی بازیگران متولد مرداد، چهره و خط شناسی داریوش ارجمند، معرفی نمایش های روی صحنه، بانوان برجسته تئاتر و ... به کار این شماره پایان می دهد.

سی و چهارمین شماره ماهنامه سینمایی "نقش آفرینان" ویژه مردادماه 86 به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی شکوه جیرودی و سردبیری رامین پرچمی در 68 صفحه با قیمت 1000 تومان در دسترس علاقمندان است.

 

------------------------------------------------------

 

 ساین سی نت

« قاعده بازی » دهم مرداد جانشین « روز سوم » می‌شود

در گروه سینمایی آفریقا

 

فیلم سینمایی "قاعده بازی" به کارگردانی احمدرضا معتمدی از دهم مردادماه در گروه سینمایی آفریقا اکران می‌شود.
"قاعده بازی" که نسبت به نسخه نمایش داده شده در جشنواره فیلم فجر سال گذشته 25 دقیقه کوتاهتر شده، از چهارشنبه هفته آینده در گروه سینمایی آفریقا جایگزین "روز سوم" می شود. پخش آنونس این فیلم ساخته امیر خوب بخت مدتی است در این سینما آغاز شده و تبلیغات خیابانی آن نیز به زودی در سطح شهر شروع خواهد شد.

"قاعده بازی" داستان تقابل دو خانواده دارا و ندار است که می فهمند پدری مشترک دارند. داریوش ارجمند، جمشید هاشم‌پور، سعید پورصمیمی، اکبر عبدی، حمید لولایی، علیرضا خمسه، گوهر خیراندیش، فریده سپاه منصور، انوشیروان ارجمند، مهران رجبی، مریم سعادت، کیومرث ملک‌مطیعی و الناز شاکردوست در فیلم بازی می‌کنند.

منبع: خبرگزاری مهر

 

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مصاحبه ها با کارگردان و بازیگران و عوامل فیلم روز سوم در روزنامه ها و سایت های معتبر

 

 

سایت تهران امروز

 

گفت‌وگو با محمدحسين لطيفي، كارگردان «روز سوم»

يك عاشقانه تراژيك

محدثه واعظي‌پور:محمدحسين لطيفي در يك تجربه تازه و متفاوت در كارنامه فيلمسازي‌اش در دل جنگ و خون، درامي عاشقانه را روايت كرده، قصه‌اي تراژيك كه در بطن جنگ از عشقي بي‌فرجام حكايت دارد.


كارگردان فيلم‌هاي پرفروشي مثل «دختر ايروني» و «خوابگاه دختران» در سال‌هاي اخير، تلاش كرده دوباره مخاطبان سينما را با فيلم‌هاي دفاع مقدس آشتي دهد. «روز سوم» نشان مي‌دهد با نگاهي تازه به جنگ و آدم‌هايش مي‌توان فيلمي ساخت كه مردم براي ديدنش ترغيب شوند.
***
فيلمنامه اوليه «روز سوم» چه جذابيتي داشت كه آن را براي ساخت انتخاب كرديد؟
قرار گرفتن يك خواهر و برادر در موقعيتي ويژه بيشتر از هر چيز ترغيبم كرد. اينكه برادر ناچار است يا خواهرش را بكشد يا در باغچه خانه، زنده مخفي كند، به‌نظرم جذاب بود.
اما اين فيلمنامه جذاب و كامل را به كل تغيير داديد.
فيلمنامه اوليه حجم زيادي داشت و اگر مي‌خواستم آن را كامل بسازم، 250 دقيقه مي‌شد.
تغييرها فقط به‌خاطر زمان طولاني فيلمنامه
اتفاق افتاد؟
بعضي شخصيت‌ها، مناسبات، روابط و عكس‌العمل‌ها مورد علاقه من نبود. به همين دليل ترجيح دادم فيلمنامه را دوباره بنويسم.
در آن نسخه، شخصيت فواد وجود داشت يا شما آن را به فيلمنامه اضافه كرديد؟
يك سرباز عراقي داشتيم كه مثل فواد نبود. بيشتر شبيه اغلب شخصيت‌هاي عراقي در فيلم‌هاي سينمايي بود. مساله ازدواج و قصه‌هاي فرعي وجود نداشت. به‌هرحال شخصيت فواد و ديگر شخصيت‌هايي كه در فيلم مي‌بينيم، از فيلتر ذهني من گذشته‌اند.
حضور حامد بهداد خيلي كمك كرده تا اين شخصيت قابل باور از كار درآيد.
قطعا همين‌طور است.
‌ اصلاً نمي‌شود فواد را بدون حامد بهداد
تصور كرد.
به هيچ‌وجه. حامد بهداد بهترين گزينه براي اين نقش بود. البته 10 روز بر سر انتخاب او بحث كرديم. من هيچ بازي‌اي از او نديده بودم. خيلي‌ها او را توصيه مي‌كردند و من مخالف بودم. روزي به دفترمان آمد، وقتي او را ديدم، گفتم اين همان فوادي است كه مي‌خواهم و بعد متوجه شدم كه حامد بهداد كه همه پيشنهاد مي‌دادند، او است.
«روز سوم» در شرايط خاصي توليد شد، فكر نمي‌كنيد بهتر بود زمان كافي داشتيد و مثلا 6 ماه روي فيلمنامه كار مي‌كرديد و بعد فيلمبرداري
شروع مي‌شد؟
زماني كه سكانس اول را مي‌گرفتيم، نمي‌دانستم قرار است چه اتفاقي در پايان فيلم بيفتد. پيش مي‌رفتيم، قصه شكل مي‌گرفت و پخته‌تر مي‌شد. شرايط فيلمبرداري به كارهاي مستند داستاني شبيه بود اما من و همه گروه سعي مي‌كرديم بهترين راه را انتخاب كنيم و به بهترين نتيجه برسيم. فكر مي‌كنم چيزي كه به‌دست آورده‌ام و تجربه‌هايي كه «روز سوم» برايم به همراه داشته، بيشتر از چيزهايي بوده كه به‌خاطر دشواري كار از دست داده‌ام. اين فيلم در شرايطي ويژه خلق مي‌شد و خدا همراهمان بود. با اين شرايط از نتيجه كار راضي‌ام. شايد اگر 6 ماه فرصت داشتم، روي فيلمنامه كار كنم به اين نتيجه نمي‌رسيدم.
اين شكل از كار نگرانتان نمي‌كرد؟
نگران مي‌شدم اما بعد از مدتي احساس مي‌كردم حمايت خدا همراهم است. تلاش گروه هم دلگرمم مي‌كرد اما واقعيت اين است كه به‌خاطر شتاب كار اذيت شدم.
شما فيلم‌هاي مختلفي ساخته‌ايد كه شايد در نگاه اول هيچ فصل مشتركي بين آنها نباشد اما يك عامل پيوند‌دهنده اين فيلم‌هاست، فكر مي‌كنم براي شما قصه‌گويي حرف اول را مي‌زند.
قصه‌گويي و فرم روايت برايم اهميت زيادي دارد. سعي مي‌كنم اول به اين فكر كنم كه قصه را به شكلي جذاب روايت كنم و بعد به فكر تكنيك هستم. هميشه دنبال اين بوده‌ام كه مخاطب متوجه حضور من به‌عنوان كارگردان نشود. اين كار سختي است كه كارگردان خودش را حذف كند و اين فرصت را به بيننده بدهد كه به قصه توجه كند.
البته با ديدن «روز سوم» و «صاحبدلان» كاملاً مشخص‌است‌كه‌شمادر‌زمينه‌كارگرداني‌هم
رشد كرده‌ايد.
قصه برايم حرف اول را مي‌زند اما اين به معني توجه‌نكردن به تكنيك و سبك كارگرداني نيست. دوست ندارم مخاطب، قصه را از دست بدهد. تكنيك كارگرداني بايد در خدمت روايت قصه باشد.
در «روز سوم» براي اولين بار مايه عشق در فيلم‌هاي شما اين‌قدر پررنگ شده. «روز سوم» يك عاشقانه جنگي است.
آلفرد هيچكاك كه فيلم‌هاي پرتعليق مي‌ساخت و عنصر ترس در آثارش برجسته بود، آدمي بود كه از طريق اين فيلم‌ها مي‌خواست بر ترسش غلبه كند. من هم با ساخت اين فيلم مي‌خواستم عشق را تجربه كنم. عشق براي من بت است و دوست دارم آن را به شكل ايده‌آلش به تصوير درآورم. قهرمان‌هاي عاشق را دوست دارم، «روز سوم» آغاز يك جريان است و اميدوارم در فيلم‌هاي ديگر هم بشود به عشق پرداخت.
اولين بار است كه به عشق بين عراقي و ايراني اشاره مي‌شود. عشق فواد به سميره واقعاً صادقانه است...
فواد با آنكه دشمن است، درنده و خشن است و سبوعيت دارد اما عشقش به سميره واقعي است. او آدمي منفي نيست. اصلاً نمي‌خواستم به او اينطور نگاه كنم. در يك شخصيت‌پردازي درست، آدم‌هاي منفي هم ابعاد شخصيتي مختلفي دارند. فواد به‌عنوان دشمن، ناجوانمردانه به ما حمله كرده اما علاقه‌اش به سميره صادقانه است.
اين را در سكانس مرگش مي‌شود ديد، در آن چشم‌هاي بهت‌زده و غمگين.
بله، فواد مستاصل است و البته رفتن سميره و از دست دادن او را باور نمي‌كند.
فواد، جذاب‌ترين شخصيت فيلم است، حتي از سميره و رضا هم جذاب‌تر است.
اگر اين‌طور نبود، بازنده بودم. دليل موفقيت فيلم، جذاب‌بودن قطب منفي و نگاه تازه به شخصيت يك سرباز عراقي است.
«روز سوم» اولين تجربه شما در حوزه سينماي جنگ است. سكانس‌هاي جنگي، درگيري و انفجار خوب كارگرداني شده، براي كارگرداني اين صحنه‌ها مشاور داشتيد؟
من در اين فيلم از مشاوره حميد آخوندي استفاده كردم، او به عنوان فرمانده‌اي كه 8 سال در جبهه بوده، صحبت‌هاي زيادي با من داشت و من از نظر او استفاده مي‌كردم، اما موقع فيلمبرداري، اجراي اين فكرها و ايده‌ها با من بود. مثلاً در سكانسي كه همه در خانه محاصره شده‌اند و فواد بيرون است، از آقاي آخوندي پرسيدم با توجه به تجربه‌هايي كه از جنگ داري اگر در اين شرايط بودي چه مي‌كردي؟ او گفت با آرپي‌جي مستقيم شليك مي‌كردم به دشمن و من از اين ايده استفاده كردم. به‌نظر من كارگردان يا نبايد اسم خودش را كارگردان بگذارد يا بايد بتواند هر فيلمي بسازد.
فرقي نمي‌كند در چه ژانري باشد، بايد از آموزش‌هايي كه ديده و تجربياتي كه به دست آورده درست استفاده كند. من در 2 شب سكانس‌هاي قرارگاه را گرفتم، در اين 2 شب هم سكانس‌هاي اوليه را گرفتيم هم صحنه‌هاي بمباران و انفجار را، اين حاصل يك كار گروهي قابل توجه است، هر كارگردان ديگري در اين مدت بتواند اين كار را بكند به او جايزه مي‌دهم.
«روز سوم» ضرباهنگ خوبي دارد اما در سكانس كانال ريتم فيلم مي‌افتد، دوست نداشتيد اين سكانس را فشرده‌تر بگيريد؟
دوست داشتم اما نمي‌شد. من در سكانس‌هاي قبلي اطلاعات زيادي درباره اين آدم‌ها به بيننده نمي‌دهم، اما دوست داشتم 4 دقيقه قبل از مرگشان بيننده بيشتر با آنها آشنا شود. اگر ما در دقيقه 10 فيلم اين سكانس را داشتيم در مخاطب تاثير زيادي نداشت اما در اين زمان، تاثير حسي اين سكانس‌ها برايم مهم بود.
به‌نظر مي‌رسد كلا تاثيرگذاري عاطفي فيلم برايتان مهم بوده؟
خيلي مهم بود.
چرا؟
آدم‌هاي جنگ در اغلب فيلم‌هاي جنگي سينماي ايران، آدم‌هايي آسماني و دور از ذهن ما هستند. به همين دليل مخاطب با اين آدم‌ها همذات‌پنداري نمي‌كرد، اما در «روز سوم» من به دنبال اين بودم كه نشان بدهم با آدم‌هايي مثل خودمان روبه‌رو هستيم، آدم‌هايي كه خوب مطلق نيستند. خطاها و اشتباه‌هايي هم دارند اما به‌خاطر وطن و اعتقادشان از جان مي‌گذرند. ديدن آدم‌هايي مثل ما در اين موقعيت بحراني، روي مخاطب تاثير مي‌گذارد.
به‌نظر من سميره نماد ايران است. در پايان هم بالاخره نجات پيدا مي‌كند.
مي‌تواند نماد خرمشهر هم باشد، آدم‌هاي زيادي قرباني مي‌شوند تا او زنده بماند.
با توجه به اينكه تاثيرگذاري فيلم برايتان مهم بوده، براي خودتان كداميك از لحظه‌هاي فيلم تاثيرگذارتر است.
دو لحظه از فيلم را هر وقت مي‌بينم منقلب مي‌شوم. يكي صحنه رقص مرگ سليمان و ديگري جايي كه فواد تفنگش را به سمت سميره مي‌گيرد و مي‌گويد «مي‌زنمت» و سميره راه مي‌افتد و مي‌رود. اين لحظه عاشقانه برايم دوست داشتني است عشق بين دو قطب مخالف كه خوب هم از كار درآمده.
بعد از «روز سوم» ساخت «توفيق اجباري» را شروع كرديد. فيلمي كه شبيه فيلم‌هاي قبلي‌تان است و احتمالاً پرفروش مي‌شود.
بعد از «روز سوم» خيلي نگران بودم، دلم نمي‌خواست از سينمايي كه تجربه كرده بودم و دوست داشتم فاصله بگيرم و فقط در فضاهاي سنگين و جدي كار كنم. نگاه سينمايي من از سال 74 با الان تفاوتي نكرده، فقط تجربه‌ام بيشتر شده است. «توفيق اجباري» يك فيلم طنز و كاملاً مفرح است.
گويا بعد از «توفيق اجباري» هم قرار است مجموعه «شهر آشوب 2» را كارگرداني كنيد؟
نام اين مجموعه «نردباني بر آسمان» و ادامه بر«شهر آشوب» است. در اين مجموعه زندگي غياث‌الدين كاشاني يكي از دانشمندان قرن نهم هجري روايت مي‌شود. «نردباني بر آسمان» با فيلمنامه و فضايي جديد با «شهر آشوب» تفاوت دارد.
براي اكران «توفيق اجباري» منتظر جشنواره فجر باشيم؟
فيلم در جشن خانه سينما شركت مي‌كند و بعد از آن احتمالاً اكران مي‌شود.

 

                      **************************************                  

 

با حامد بهداد، بازيگر روز سوم: بازيگری ام رو به پيشرفت است


نويسنده: رضا آشفته

اين روزها در سينماهاي تهران شاهد بازي حامد بهداد در نقش يك سرباز عراقي در فيلم روز سوم به كارگرداني محمدحسين لطيفي هستيم.
اين بازيگر كه 6 آبان 1352 در مشهد متولد شده و داراي مدرك ليسانس است، تاكنون در 10 فيلم به نام هاي آدم ، روز سوم ، عروس كوهستان ، باغ فردوس، پنج بعد از ظهر، رقص با ماه ، صحنه جرم، ورود ممنوع! ، كافه ستاره ، بوتيك ، اين زن حرف نمي زند و آخر بازي بازي كرده است.
اين بازيگر در نشست مطبوعاتي فيلم روز سوم درباره بازي در نقش افسر عراقي گفته است: موقعي كه من بازي مي كنم، هيچگاه سر صحنه ديالوگ حفظ نمي كنم يا سعي نمي كنم يك ميزانسن را به صورت خشك اجرا كنم بلكه در آن صحنه مثل يك آدم عادي زندگي مي كنم، راه مي روم و خود واقعي ام را در فيلم جاري مي كنم.
<روز سوم> و بازي در نقش افسر عراقي باعث شد تا به سراغ حامد بهداد برويم و با او گپ بزنيم.

درباره چگونگي انتخاب شما براي بازي در فيلم روز سوم بگوييد.
غيرمتعارف بود، يكباره اين اتفاق افتاد و من براي اين فيلم انتخاب شدم.

چه پروسه اي را براي رسيدن به نقش خود طي كرديد؟
در محيط قرار گرفتم و رفته رفته به نقش رسيدم.

ارتباط با محمدحسين لطيفي، كارگردان روز سوم چگونه بود؟
عالي بود. او مردي مهربان است و با سعه صدر فضا را در اختيار بازيگر قرار مي دهد.

كارگردان تا چه حد در رسيدن به نقش موثر بود؟
خيلي زياد.

فيلمنامه در اين نقش آفريني چقدر تاثير داشت؟
با آنكه اصل، قصه است اما بيشتر از فيلمنامه، كارگردان در نقش آفريني من موثر بوده است.
در هنگام تصويربرداري ارتباط شما با ديگر بازيگرها براي نقش آفريني و رسيدن و پرداختن به قصه فيلم چگونه بود؟
عالي بود. ما در ارتباطي سازنده و خيلي خوب توانستيم وارد بازي شويم. آنها به نوبه خود به من خيلي كمك كردند، تا من هم خيلي خوب از عهده نقش آفريني ام برآيم.

نقش مثبت و منفي در شكل گيري شخصيت بازيگر تا چه حد تاثيرگذار است؟
هيچي.

بيشتر دوست داريد كه چه نوع نقش هايي را بازي كنيد؟
همين نقش افسر عراقي. اين نقش ها غيرمعمول است و بازيگر را به چالش براي نقش آفريني مي خواند.

چند هفته اي از اكران روز سوم مي گذرد، با توجه به بازتاب اين فيلم از نقش خود در اين اثر تا چه حد رضايت خاطر داريد؟
خيلي راضي هستم.

اين فيلم نسبت به كارهاي قبلي تان چه نكته اي را براي شما روشن مي كند؟
فكر مي كنم بازي ام رو به پيشرفت است.

الان چه كار مي كنيد؟
استراحت.

كارهاي بعديتان مشخص است؟
نه

 

                         ***********************


تهران امروز

 

«روز سوم» به روايت مدير جلوه‌هاي ويژه

2 سكانس دشوار

محسن روزبهاني: جلوه‌هاي ويژه يك مجموعه بزرگ است كه يكي از زيرمجموعه‌هاي آن طراحي جلوه‌هاي ويژه براي فيلم‌هاي جنگي است.


طراحي اين سكانس‌ها بيشتر ديده مي‌شود به همين دليل عده زيادي فكر مي‌كنند جلوه‌هاي ويژه يعني خلق صحنه‌هاي انفجار و جنگي. اما مي‌توان در عرصه‌هاي مختلف از جلوه‌هاي ويژه استفاده كرد. نويسنده‌ها معمولا وقتي مي‌خواهند سكانس‌هايي را بنويسند كه در آنها نياز به جلوه‌هاي ويژه است، گمان مي‌كنند در سينماي ايران قدرت خلق اين صحنه‌ها نيست و تخصص ما فيلم‌هاي جنگي است. اما هر بار كارگرداني جسارت كرده و سكانس‌هايي را با جلوه‌هاي ويژه متفاوت طراحي كرده، پاسخ مثبت گرفته. در «تقاطع» صحنه تصادف اتومبيل‌ها خوب از كار درآمد و در «قاعده بازي» شكل تازه‌اي از جلوه‌هاي ويژه را در سينماي ايران شاهديم. جلوه‌هاي ويژه در سينماي دفاع مقدس رشد چشمگيري داشته. تجربيات مختلفي كه در اين عرصه داشته‌ايم باعث شده به نتايج مطلوب برسيم. اگر در بخش‌هاي ديگر جلوه‌هاي ويژه هم كار كنيم، سينماي ايران پتانسيل انجام پروژه‌‌هاي بزرگ‌تر را دارد. قبل از شروع فيلمبرداري «روز سوم» گمان مي‌كردم به دليل بي‌تجربه بودن محمد‌حسين لطيفي در حوزه سينماي جنگ، كار دشواري در پيش داشته باشيم، اما برخلاف تصور، لطيفي نسبت به كار تسلط كافي داشت و همكاري با او تجربه خوبي بود. در «روز سوم» هم مثل ديگر فيلم‌هاي جنگي كه كار كرده‌ام، صحنه‌هاي انفجار و درگيري زيادي داشتيم. اما مهم‌ترين بخش جلوه‌هاي ويژه را در دو صحنه مي‌بينيم. جايي كه در بازار انفجار رخ مي‌دهد كه صحنه شلوغي است و ديگر در صحنه‌هايي كه سميره روي دوش يك بازيگر حمل مي‌شود. براي ارتقاي جلوه‌هاي ويژه مدتي است در شركتي جلوه‌هاي ويژه ميداني و كامپيوتري را انجام مي‌دهيم، در اين شركت امكانات مجهزي براي تدوين و فيلمبرداري داريم و اميدواريم بتوانيم در بخش جلوه‌هاي ويژه تجربه‌هاي متفاوتي داشته باشيم.



 

                         ************************

 سایت سی نت

 

برزو ارجمند گفت: همه بازيگران «روز سوم» همدل بودند تا فيلم را با بهترين كيفيت به جشنواره برسانند و خوشبختانه اين رفاقت و اتحاد نتيجه هم داد.
برزو ارجمند بازيگر « روز سوم » اظهار داشت: شخصيت امير در فيلمنامه براساس شخصيتي واقعي خلق شد.
وي گفت: هربازيگري كه مي‌خواهد نقشي را بازي كند، بايد چيزي را به آن اضافه كند ولي اين شخصيت در ذهن آقاي لطيفي كاملا شكل گرفته بود و از طرفي نمونه واقعي داشته است.
ارجمند، در مورد كار روي لهجه جنوبي بازيگران در فيلم «روز سوم» گفت: يكي از ويژگي‌هاي فيلم، كار خوب روي لهجه‌ها بود. آنجا دوستان خيلي خوبي داشتيم. دوستاني مثل امير عزيزي و مهدي ساكي كه من بيشتر با مهدي ساكي تمرين مي‌كردم و در طول فيلم، من و بازيگران ديگر فيلم كه بايد با لهجه جنوبي صحبت مي‌كردند، همه تلاش خود را به ‌كار بستيم تا جملاتي را كه قرار است بگوئيم، درست تلفظ كنيم و براي اين كار بارها تمرين كرديم.
برزو ارجمند در ادامه اين گفت‌وگو در مورد يكدستي بازي خود نسبت به ساير بازيگران فيلم، گفت: به نظرم همه بازيگران فيلم خوب بازي كردند و تمام شخصيت‌هاي فيلم قابل درك و باور درآمد‌ه‌اند.
وي در مورد عدم توجه به بازي خود در جشنواره بيست و پنجم، گفت: هيئت داوران هستند كه بايد نشر بدهند و انتخاب كنند. من اعتراضي به اين قضيه ندارم و به نظرم، مهم اين بود كه مردم و خود محمدحسين لطيفي، از كارم راضي باشند چرا كه، هميشه احساس مي كنم بازيگر فرزند كارگردان است و وقتي پدري از فرزندش راضي باشد، مطلوب و خوشايند است.
ارجمند گفت: آقاي لطيفي از بازي من راضي بود و همين برايم كافي بود، ضمن اين كه من همه فيلم‌ها را نديده‌ام كه بتوانم در مورد خودم قضاوت كنم اما هميشه فكر مي‌كنم كه «حامد بهداد» حقش بود كه در جشنواره بيست و پنجم سيمرغ بلورين بازيگر مكمل را از آن خود كند.
وي درباره فينال فيلم كه با حضور امير و سميره به عنوان دو بازمانده تمام مي‌شود؛ گفت: سميره مام وطن است و از رودخانه عبور داده مي‌شود. به نظرم اين پايان خوبي براي اين فيلم است.
ارجمند درمورد خاطره انگيزترين صحنه فيلم «روز سوم» گفت: همه فيلم براي من خاطره بود، زيرا بسيار كارسختي بود. به عبارتي ديگر، به غير از همدلي و دوستي ساخته شدن فيلم در آن مقطع زماني، امكان‌پذير نبود. همه بچه‌ها تمام مدت و شبانه‌روزي تلاش كردند. ما فيلمنامه كامل در دست نداشتيم و معلوم نبود كه فردا چه سكانسي گرفته مي‌شود، اما همه بازيگران همدل بودند تا فيلم را با بهترين كيفيت به جشنواره برسانند و خوشبختانه نتيجه هم داد.
وي درباره نسخه جديد فيلم به فارس گفت: «روز سوم» را در اكران عمومي ديده‌ام و به نظرم كار خيلي بهتر شده است زيرا كه يك مقدار كوتاه‌تر شده و ريتم و ضرباهنگ آن عالي شده است.
ارجمند كه ترانه پاياني مجموعه تلويزيوني «ما چند نفر» را خوانده، گفت: آقاي فياض موسوي از من براي اين كار دعوت كرد. بايد بگويم من در زمنيه موسقي اطلاعات فراواني ندارم و فقط به عنوان يك بازيگر و يك علاقه‌مند به موسيقي، موسيقي گوش مي‌دهم و گاه در اين زمينه فعاليت مي‌كنم. نه ادعايي دارم و نه هدفي را در اين زمينه دنبال مي‌كنم.

منبع: خبرگزاری فارس

 

 

 

                                     **** ********************************

 

 

 

فؤاد «روز سوم» هميشه در خاطرم مي‌ماند
 ايران اکونوميست: حامد بهداد گفت: در فيلم «روز سوم» نقش فؤاد هميشه در خاطرم مي‌ماند.
سينما، راديو و تلويزيون 4/4/1386

حامد بهداد در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس، درباره بازي در فيلم «روز سوم» گفت: زبان، مليت، اختلاف جغرافيايي و فرض پوشش متفاوت، مسائلي نيستند كه بازيگر از آن‌ها خوف داشته باشد و در انتخاب نقش توسط بازيگر، دلايل منفي و بازدارنده قلمداد شود.
وي ادامه داد:نقش در هر شكل و متعلق به هر جاي دنيا كه باشد، بازيگر مي‌تواند آن را به خود نزديك كند.
بهداد، ايفاي نقش يك عراقي را دور از دسترس ندانست و افزود: در هر شكل، عراقي‌ها از ما دور نيستند و ما در طول اين 20 سال، آنها را شناختيم. رفتاري كه عراقي‌ها با اسراي ما مي‌كردند، حرف‌هايي كه از زبان بسيجي‌ها، رزمنده‌ها و سپاهي‌ها شنيديم، تلويزيون، داستان‌ها و فيلم‌هاي سينمايي، همگي به ما اين شناخت را داده‌اند.
بازيگر نقش فواد در «روز سوم» به فارس گفت: در كنار اين نكات،عراقي‌ها در مجاور ما زندگي مي‌كنند و به‌صورت قومي، قبيله‌اي در ايران با اعراب نزديك هستيم. اگر مي‌خواستيم نقش يك اسكاتلندي را بازي كنيم، در آن شرايط بايد تحقيق مي‌كرديم ولي اين نقش، نياز به تحقيق نداشت.
به گفته وي، براي كسب شناخت از نقش يك عراقي، با پيچيدگي روبرو نيستيم و كار بازيگر است كه باعث مي‌شود اين شخصيت تك بعدي در نيايد.
بهداد معتقد است: روح انساني را كه در هر نقشي بدمي، آن نقش تك بعدي نمي‌شود.
اين بازيگر كه در جشنواره بيست‌و‌پنجم فيلم فجر براي فيلم «روز سوم» كانديداي بهترين بازيگر نقش دوم مرد بود، مي‌گويد: اين سيمرغ،آن سيمرغي نيست كه اگر روي شانه كسي بنشيند، فضيلت باشد.ما بي‌شمار بازيگر همچون خسرو شكيبايي و مهدي هاشمي داريم كه بايد هر بار به آنها سيمرغ داد. پاداش، آن است كه از يك بازيگر در طول تاريخ به نيكي ياد كنند.
بهداد در ادامه افزود: از يك مرحله‌اي به بعد، ديگر سيمرغ، اسكار، ونيز و كن جواب نمي‌دهد. كار فراتر از تشويق و پاداش است و يك اتفاق هنري افتاده كه كاملا فرهنگي است.
اين بازيگر سينما كار با محمدحسين لطيفي را بسيار مطلوب خواند و گفت: حرف خاصي نمي‌توانم درباره فواد بگويم، جز اينكه فقط او را بازي كردم.

 

                              ******************************           

روزنامه شرق

 

گفت وگو با محمدحسين لطيفي کارگردان «روز سوم»
ايمان به روز سوم
 مجيد توکلي


«روز سوم» در شرايطي عجيب ساخته شد و در زماني عجيب تر به جشنواره فجر رسيد. در شرايطي که حتي بازيگران فيلم باور نمي کردند فيلم به جشنواره برسد «روز سوم» بهترين فيلم جشنواره بيست و پنجم شد و خيلي زود موافق و مخالف سرسخت پيدا کرد. حالا خارج از آن هياهو، لطيفي فيلم تازه اش را که يک فيلم شهري است در تهران جلوي دوربين برده و درباره روزهاي سخت و سريع کار در خرمشهر حرف مي زند و اينکه به ساخت روز سوم ايمان داشته...

***

روز سوم چقدر آن چيزي شده که مي خواستيد؟

سال ها نشستم تا فيلمي شبيه اين ببينم ولي ديدم هيچ کس نمي سازد. معتقدم اين فيلم يک جور ديگر است. چيزي که شبيه اش را کسي نساخته است.

اين تفاوت ها دقيقاً چه چيزهايي ست؟

فکر مي کردم سينماي ما از جنس جنگي اش عموماً داراي اين گرمايي نيست که تماشاگر را بنشاند. يا به فرم مي پرداختيم مثل «سفر به چزابه»، يا مثل «دوئل» که تکنيک بر فضا مي چربيد. ما جنس ديگر را نداشتيم و سال ها جايش خالي بود. من آمدم در اين بخش و احساس کردم مي توانم معادلات را به هم بريزم.

يعني فکر مي کرديد در همه اين سال ها سينماي جنگ ما قصه ندارد؟

دقيقاً. توجه به قصه و آدم هاي جنگ کمتر بود. مثل کارگردان هايي که فيلم تاريخي مي سازند، محو آن دکور و لباس و صحنه مي شدند، در صورتي که خودشان نبايد محو شوند. بايد کاري کنند تا تماشاگر محو شود. حالا اکثر کارهايي که من ديدم خود کارگردان تحت تاثير اين فضاهاست. حواسش پرت مي شود و يادش مي رود ما يک سري آدم داريم که اين آدم ها و شخصيت ها مهم اند.

پس به اين دليل بود که رسيديد به سينماي جنگ؟

قسمتم بود. اين جوري نبود که من يک قصه را بردارم و ببرم توي يک دفتري و بگويم من مي خواهم اين را کار کنم. تا امروز اين اتفاق هيچ وقت نيفتاده. بيشتر به قسمت معتقدم. قسمتم اين بود که «روز سوم» را بسازم.

قصه اي که دست تان رسيد چه بود؟

اينکه يک برادري مجبور مي شود در محاصره دشمن، خواهرش را در يک باغچه، زنده پنهان کند و برود و داستان هاي باقي. اين دستمايه اي بود که من دوست داشتم.

و سرهنگ عراقي اي نبود که عاشق شود؟

چرا بود. ولي خيلي سياه و منفي بود. عين بقيه عراقي هاي فيلم هاي ديگر. عملکردش خيلي کثيف بود. به نظرم روبات بود. آدم نبود.

شخصيت ها هم همين ها بودند؟

شش شخصيت فرعي که کنار رضا بودند، نبود و آدم هايي که مي خواستند با رضا همراه شوند را ما نمي شناختيم. 38 صفحه فيلمنامه مان براي قبل از جنگ بود و قاعدتاً مي خورد به سه روز اول خرمشهر. ولي من دوست داشتم سه روز آخر خرمشهر باشد. احساسم اين بود که بايد خرمشهر را بگذاريم و برويم.

زمان جشنواره که با هم حرف مي زديم گفتيد فيلمنامه اي وجود نداشت، اين باعث نشد تا از شخصيت پردازي دور بمانيد؟

چرا. ولي من يک سوال مي کنم. اگر قرار بود چهل دقيقه قبل از جنگ را تعريف کنم و بعد جنگ را شروع کنم و بعد جنگ را تمام کنم مي شد زير دويست دقيقه فيلم را جمع کرد؟

گمان نکنم...

نمي شد. چون يا بايد بگويي يا نبايد بگويي. يکي از سکانس هايي که توي قصه بسيار زيبا پرداخت شده بود، سکانس بازار بود ولي از لحاظ زمان منطقي نبود. باور کنيد دست يک کارگردان خيلي وقت ها بسته است. اينکه بخواهد خوب بگويد و همه چيز را سر جايش بکوبد. بنابر اين مي شد دويست دقيقه. اما باز هم شخصيت هايش براي ذهن يک نفر ديگري بود که او بايد مي ساخت. که شايد اگر او مي ساخت بهتر از من هم مي ساخت ولي خب قرار بود من بسازم. شخصيت هاي قصه اش را نمي شناختم.

اين آدم ها را مي شناسيد؟

شديداً. مثال مي زنم. در آن قصه اين بود که حتماً اينها گنجي را در خانه دفن کرده اند و آن چاله براي آن گنج است و يک سري ماجراهاي اين جوري و اين قدر منطق تراشي مي شد براي اينکه بگوييم اين خواهره مي خواهد برود اين تو. من نيازي نداشتم. من با نگاه به بيل و کندن زمين در زمان آمدن دشمن، اين قضيه را حل کردم. مي خواهم بگويم چقدر زمان فرق مي کرد. نمي توانستم با آن فيلمنامه بروم سر صحنه.

همان زمان که در جشنواره فيلم را ديدم به اين حس رسيدم که شخصيت پردازي ها در فيلم به خوبي صورت نگرفته و در تعريف بعضي از کاراکترها دچار مشکل هستيد. حالا هم که دوباره فيلم را ديدم باز به اين مشکل برخوردم.

مثال ديگري مي زنم. وقتي که ما يک کاري را شروع مي کنيم يا بايد از آغاز تکليف مان با خودمان مشخص باشد که چه سمتي را گرفتيم و دنبال چه هدفي هستيم. مثل يک فرمانده اي که مي گويد من حرکت مي کنم و براي گرفتن اين تپه 6 تا کشته مي دهم. حالا اگر 60 تا کشته بدهد خوب نيست و اگر هم يک کشته بدهد خيلي خوش شانس است. چيزي که به دست مي آوريم و چيزي که از دست مي دهيم چيست؟ با اين هدف وقتي وارد ماجرا شويم، دقيقاً برايمان مشخص است که حالا شخصيت پردازي اينها زمان مي خواهد و مي شود 150 دقيقه. آيا سينماي 150 دقيقه اي داريم؟ اگر نداريم بايستي امير قصه را بردارم. چه اتفاقي مي افتد؟ هيچي. يا مالک سراج نباشد. يا استفاده نکنيم يا اگر همه اينها را مي خواهيم هدفمند و هر کدام به يک اندازه و اين طوري بيننده تکليفش را مي داند.

آخر اين برابري شخصيت ها به يک اندازه نيست. مثل همين مالک سراج و دوستش که آنها را با چند نماي دو نفره مي شناسيم ولي بقيه دوست هاي رضا اين گونه معرفي نمي شوند. من يک مثال بزنم. نماهاي باز در فيلم زياد است. اين نماها به خاطر تعدد پرسوناژ نيست؟

نه. اينها يک گروه هستند و تماشاي جمعي شان براي من زيباتر بود. مي خواستم واقعي نشان شان دهم. هر چقدر اين حس را تقطيع کنيم کارگردان را مي بينيم. من مي گويم کارگردان را بگذاريم کنار و قصه را ببينيم. به خاطر اين من اصلاً تقطيع نمي کنم مگر در لحظاتي که جنگ است و مي خواهيم يک فضاي تيمي را ايجاد کنيم. حالا دوباره من سوال کنم. از شخصيت مالک چه گرفتي؟

يکي از دوست هاي رضا که او هم براي خودش يک خط از درام را دارد و بچه اي را از دست مي دهد...

و اينکه اجاق کور است، قبلاً دو زن طلاق داده و عشق بچه است. خب من هم همين را مي خواستم.

ولي بقيه شخصيت ها به اين اندازه پرداخت نشده اند. بعضي اطلاعات را فقط با ديالوگ مي فهميم.

اگر هر کس ديگري اين کار را کرده بود تحسينش مي کردم. چرا؟ چون اين نوع معرفي شخصيت اصلاً براي سينماي ايران نيست و هيچ کارگرداني نتوانسته از اين پله رد شود. موفقيت اين است که مردم با حال بدي از سينما بيرون مي آيند و همه شخصيت ها را هم دوست دارند. هدف من هم همين بود. نمي خواستم فيلمي بسازم که در جشنواره هاي خارجي بگويند به به و چه چه. من براي مردم ايران کاري کردم که بقيه در سينماي جنگ نکردند.

در «سفر به چزابه» اين حرکت نشده؟

چرا ولي چه زماني را نشان مي دهيم و چه موضوعي را پي مي گيريم. يک موضوع خيالي را داريم پي مي گيريم و اين يک حرکت آوانگارد جنگي است و ربطي به سينماي ما هم ندارد. ولي من براي مردم فيلم مي سازم. اگر هم دارم براي مردم فيلم مي سازم، قصه ام را نمي پيچانم. ولي اگر بخواهم براي شما فيلمي بسازم که بگوييد حسين لطيفي خيلي کاربلد است، آن وقت مي روم آن را مي سازم. مي گويم هدف دارم. بعضي ها مي گويند چرا «فرار بزرگ» را ساختي. خب من مي خواستم مردم را بخندانم و هدفم مشخص بوده. من احساسم اين است که در روز سوم هدف گيري ام مشخص بود، از هدف گيري ام هم موفق آمدم بيرون. الان برخورد مردم را مي بينم که با فيلم ارتباط برقرار مي کنند.

اين به خاطر حس دراماتيک داستان است ديگر..

خب اين وظيفه يک سينماگر حرفه اي است. شما وقتي «فهرست شيندلر» را مي بيني بي خودي يهودي ها را دوست داري ولي نمي داني چرا. آن فيلم چند ساعت است؟ سه ساعت. ما در سينماي خودمان نمونه اش را نداريم.

داريم. دوئل را داريم. سگ کشي را هم داريم.

داريم ولي چه اتفاقي برايشان مي افتد؟ به زور به تماشاگر بليت مي دهيم که برود سينما. در «سگ کشي» هم چه اتفاق بزرگي افتاد؟ من در مرحله اول بايد سينمادار، مردم، تهيه کننده و همه چيز را با هم جمع کنم و برسم به يک نقطه. ولي در اين بحثي که مي کنيم هدف گيري من مشخص است و قرار است رگ احساسي تماشاگر را بگيرم و او احساس کند به کشورش تجاوز شده. خانم بني اعتماد يک کلمه به من گفت. گفت ديشب فهميدم به اين کشور تجاوز شده. اين يک حس بوده فقط.

اينکه شما بلديد رگ حسي تماشاگر را بگيريد بر کسي پوشيده نيست ولي اينکه اين حس با اصول سينما اتفاق بيفتد بحث ديگري است.

من سر همين 105 دقيقه هم بحث داشتم. تهيه کننده با من بحث مي کرد که بيشتر از 95 دقيقه نبايد بشود. خود آقاي بيضايي هم اين مشکل را با تهيه کننده اش دارد. من مي گويم وقتي در چنين شرايطي فيلم بسازم بايد خودم را وقف کنم. ترسي از خراب شدن ندارم. بنابراين مي گويم «خدا را شکر» که خراب نشد و اتفاقاً يک چيزي هم ياد گرفتم. دفعه بعد بر تجربياتم يک چيزي هم اضافه شد. الان اگر فروش روز سوم تا 350 يا 400 ميليون برود راضي ام. يکي ممکن است بگويد فلان فيلم يک ميليارد فروخته. مي گويم من فيلمم را مي شناسم. اين فيلم اگر در تهران زير 400 برود از دست خودم ناراحت مي شوم.

شخصيت برزو که از زندان مي آيد بيرون به قصد کشتن رضا مي رود ولي يک جا پشيمان مي شود. آنجا که مي فهمد سميره زير خاک است. پايان فيلم هم اين دو نفر (سميره و برزو) را با هم مي بينيم. ما بايد از اين سکانس ها بفهميم که برزو هم عاشق سميره است؟

آره. اين همان غيرت است که مي گويي. در مناطق جنوبي ايران غيرت به اين شکل است. مي گويد من آن را مي کشم ولي اين را دوست دارم و مي گيرمش.

ولي تماشاگر سينما اين معادله را درک نمي کند. مدام بين اينها مانده که برزو آمده رضا را بکشد، از ميهن اش دفاع کند يا سميره را نجات بدهد؟

آمده که انتقام بگيرد ولي مجبور شده پاي دختري بايستد که دوستش دارد.

خب چرا اين علاقه را با ديالوگ يا در يک سکانس نشان نمي دهيد؟

به اعتقاد من کارگرداني در يک سري چيزها متمايز مي شود. مهم ترين اش شناخت اندازه ها است. اندازه ريتم را مي سازد، اندازه قاب را مي سازد، اندازه حس بازي ها را مي سازد. اندازه اي که مي شود براي برزو داشت همين اندازه است. من به اين حرفي که مي زنم ايمان دارم. شما اگر يک نقطه از اين پازل را بريزي به هم همه چيز خراب مي شود.

شما جاي سميره يک گاوصندوق طلا بگذاريد، ببينيم چه اتفاقي مي افتد؟

اين قصه حالم را بد مي کند و نمي سازمش. براي من ارزش هاي انساني مهم است. آن آدم ها، آدم هاي کثافتي هستند. رضا و دوست هايش ذره اي برايم ارزش ندارند. حالا برگرديم به سکانسي که مغزم ترکيده بود. آنجايي که برادر فرار مي کند از خانه، سميره مي ماند و حامد بهداد براي اولين بار وارد خانه مي شود. با چکمه هايش. خاطره هايش را مي بينيم و از در مي زند بيرون. بعد مي زنيم به سميره که خوابيده و مي بيند که عراقي ها از جلويش رد مي شوند. خب اين فصل قرار است بشود شب. خيلي قصه در ذهنم بود. اينکه يک لحظه يکي سرش را از آب بياورد بيرون و نعره بزند، يک پلان بود که بتوانم فقط حس را منتقل کنم. خب حالا فکر کنيد من مي خواهم نشان بدهم که اين از کجا مي آيد، چه جوري به اين بچه ها مي رسد و... اين را با يک جامپ حل مي کنم. مي روم و مي رسم به قرارگاه. اگر من حواسم به اين طرف و آن طرف پرت شود شيرازه به کل به هم مي ريخت. اگر من مي خواستم به اين بپردازم، بايد ده دقيقه برايش وقت مي گذاشتم. اين همان اندازه است ولي در اين زمان، هر کسي در ايران چنين قصه اي را بسازد، ببينم چه اتفاقي مي افتد. مي خواهم بگويم خيلي کار مشکلي است.

مي توانيم اينگونه تعبير کنيم که سميره نماد خاک وطن است و رودخانه نماد پيروزي؟

البته اول نماد خود خرمشهر و بعد نماد خاک وطن. ولي رودخانه نماد شکست صدام است. خود حامد بهداد هم نماد صدام است. چون عاشقانه خرمشهر را دوست دارد.

يک جاي فيلم به نظر زاويه ها مشکل دارد. سکانس پاياني و شليک سميره را مي گويم. زاويه اسلحه با زاويه اصابت تير متفاوت است.

من در زاويه هايم کمتر اشتباه مي کنم. حتي اندازه نگاه هايم. ولي آن روز باران و برزو با يک درصد احتمال زنده برگشتند. داشتند غرق مي شدند. فردايش آمديم بگيريم، غواص ها داشتند غرق مي شدند. حالا فکر کنيد باران روي يک تخته بسته شده و برزو هم در آب سرد زمستاني آنجا يخ کرده بود. فکر کنيد بچه ها در آب هستند و من دارم با فيلمبردارم بحث مي کنم که اين زاويه اش اين طرف تر است. مي گفتم اين طرف تر است و از حقم گذشتم. به رغم اينکه مي دانستم زاويه غلط است ولي گفتم بگيريم.

در اينکه روز سوم اتفاق خوبي در سينماي جنگ ما است شکي نيست. سينماي جنگ در يکي دو دهه گذشته دوراني پر فرازونشيب را پشت سر گذاشته. دهه شصت و هفتاد با فيلم هاي تبليغاتي و بعد با فيلم هاي ضدجنگ سپري شده و حالا اين جرات به وجود آمده تا قصه هاي ديگري در اين بستر روايت شود. با اين همه فکر نمي کنيد فيلم صحنه هاي جنگي کم دارد؟

اساساً به من مي گويند تو کارگردان تکنيکالي هستي. هستم ولي اصلاً دوست ندارم. من مي گويم هر آن چيزي که بتواند واقعي تر باشد بهتر است. من هم مي توانستم يک پلان بگيرم که سه تا هواپيما از آن بالا بيايد و هفتاد تا تانک هم آتش بگيرد و... شما «نبرد مسکو» را ببينيد. پلان هايي دارد که در تاريخ سينماي امريکا هم نداريم ولي حالت از فيلم به هم مي خورد. چون کارگردان حواسش به تجهيزات است و آدم ها را يادش رفته است.

توي «نبرد مسکو» قرار بوده عاشقانه ببينيم؟

در خلوتي صحنه قرارگاه خيلي سختي کشيديم ولي در همان اندازه حرفم را زدم. البته اميدوارم يک روز شرايط معقول تري در اختيارم قرار بگيرد که هر دو را با هم تلفيق کنم ولي از خدا مي خواهم اگر اين اتفاق هم پيش آمد، باز حسين لطيفي آدم ها را يادش نرود. من هنوز هم اين اينسرت پاي عراقي ها را که روي فرش خانه راه مي روند و سميره حرص مي خورد، بيشتر دوست دارم.

باز هم فيلم جنگي مي سازيد؟

با تيتر بزرگ بنويسيد در نظام جمهوري اسلامي ايران، مدير فرهنگي نمي شناسم که شهامت ورود به ساخت يک مجموعه 35 قسمتي را داشته باشد و حمايت کند از اينکه ما 35 روز مقاومت خرمشهر را بسازيم. وجودش را در هيچ مدير ايراني نمي بينم. اگر کسي بگويد من هستم دروغ مي گويد. خجالت دارد به خدا. من کارگردان هم مقصرم وقتي مي گويم دستمزد کلان به من بدهيد. بعد دو سال بروم لذت ببرم و چيز بدي تحويل دهم. آنهايي هم که مي آيند وسط دو دسته اند، يا ناآگاهند و خيال مي کنند پنج ماهه ساخته مي شود، يک عده ديگري هم بايد چيزي برايشان داشته باشد تا بيايند در اين پروژه. پس مساله خون شهدا ديگر وجود ندارد، بايد بصرفد. پسر آقاي فلاني هم بايد يک ماشين مدل بالا سوار شود. چون با حقوق کارمندي که نمي شود. اين يعني بودجه کلان. کارگردان هم که مي گويد کسي دلش نسوخته، پس من هم حال خودم را مي کنم. من اين را نمي گويم. اگر کسي وجودش را دارد هستم. اين دفعه فقط خواستم بگويم منم مي توانم.
نگاهي به فيلم سينمايي «روز سوم»
کمي پيش از روز سوم
 محمدرضا محقق
«روز سوم» ظاهراً قرار است اثري جذاب و معتبر درباره يکي از مهمترين وقايع جنگ هشت ساله، يعني سقوط خرمشهر باشد. اگر عوامل جذابيت آثار سينمايي از اين دست را حضور بازيگراني عامه پسند به همراه ويژگي هاي نسبتاً عارضي شان بدانيم و در عين حال يک ساختار نسبتاً کلاسيک و نه چندان مدرن را براي اين عرضه پاستوريزه استاندارد، لازم و تابع بدانيم، «روز سوم» توانسته به اين احتمالاً «مهم» دست يابد. «روز سوم» به نوعي مصداق تام و تمام يک اثر «خوب» است که ساخته و پرداخته و اکران مي شود و حتماً بخش قابل توجهي از مخاطبانش را به «ياد» دفاع مقدس مي اندازد و براي آنها تداعي معاني مورد خواست و اقبال مسوولان فرهنگي کشور را به همراه دارد. مصداق يک اثر نه چندان خاص که از نيش و کنايه هاي روشنفکرانه و تعريض هاي منتقدانه فيلمسازاني که «سر و گوششان مي جنبد»، در آن خبري نيست. فيلم، داستانش را اتفاقاً به خوبي تعريف مي کند و همه چيزش هم به همه چيزش مي آيد. غلظت بازي بازيگر جوان و محترم نقش اولش که پيش از اين مي توانستيد عکس هايش را به فراواني روي جلد مجلات زرد ببينيد، به طنز و مطايبه عجيب و غريب شخصيت هايش در گيرودار کانال وسط خيابان مي آيد. آن هم در محاصره تانک هاي عراقي که همگي صبر کرده اند تا اسرايشان سر فرصت با خانواده هايشان تلفني صحبت کنند، فضاسازي فيلم اما نسبتاً هاليوودي است. از نوع گريم قهرمان هاي داستان گرفته تا حتي حرکات و سکناتشان که بعضاً جعل خوش فرم و ايرانيزه شده سوپراستارهاي متاخر و دهه هاي نه چندان دور سينماي امريکاست. داستان کش و قوس هاي خوبي دارد. ريتم متناسب و همساز ساير مولفه هاي ساختاري همين گونه سينمايي است. به همين دليل است که در اين ميانه، چندان اهميتي ندارد که مثلاً لهجه جنوبي و گرم شخصيت اول و دوم، در اثناي فيلم، گاه به تهراني بودن و گاه رشتي بودن بزند. چرا که «شوک»هاي اينچنيني حتماً مي بايستي در ميدان خوشفرمي و فضاي هاليوودي و ساير جذابيت هاي سمعي- بصري فيلم «گم» شود و چندان در خاطر کسي باقي نماند، در کنار اين ويژگي ها، پرداخت مفصل و زيربنايي «معاشقه و مغازله» و اساساً ساختار معاشقي و پيوندهاي عاطفي و عشق هاي به اصطلاح «زميني» داستان هم که گويي بحث اصلي درام است و جنگ و خرمشهر و... عرضياتي که بر اين بستر اصلي عارض شده است، ظهور و بروزي جامع و مانع دارد،

نکته قابل تامل اينجاست که نگارنده حس مي کند نوع پرداخت و حرکت سينماورزانه سازنده فيلم در تلقي عنصر «معاشقي» و «جنگ» هرچه باشد، از نوع بسترسازي ها و درام پردازي هاي رايج و اجتناب ناپذير سينمايي نيست. چرا که تعاملي که ميان اين رويکرد و بيان داستان که قاعدتاً مي بايستي مکمل و مبين و کاتاليزور يکديگر باشند - اگر نگوييم يکي در خدمت ديگري- در اين دست آثار جايي ندارد. چرا که در کليت فيلم و جريان درام و روايت پردازي اش، حتي رگه هايي از اين تعامل و تنيدگي و پيوند ديده نمي شود.

شايد براي يافتن علت اين نوع «آوا»يش از دهانه گشاد ساز، بايد به اين پرسش جواب دهيم که سازندگان اين دست آثار تا چه حد «دچار» شناخت جنگ و «مبتلا» به حس عميق و اصيل و «ايراني» - يا بهتر بگويم «انساني»- عشق شده اند؟،

«روز سوم» با تمام جديت ها و تلاش خيرخواهانه اش نتوانست حتي براي لحظاتي حس روزهاي دفاع را در نگارنده بپروراند چراکه شايد، بيش و پيش از آنکه بخواهد مرهون جنگ و قصه آدم ها و زمان و مکانش باشد، موظف به رعايت المان ها و ورزيدگي هاي ديگري - درست يا غلط- اما خارج از حيطه داستان جنگ آن زمانه بود.

در اينجا و به مناسبت، ذکر اين نکته هم واجب است که خيلي ساده انگاري است که بپنداريم اگر فيلمي «دم» از جنگ زد و يکسري المان هاي تصويري و شنيداري بدان افزود و تاريخ و اسم و رسم برايمان رديف کرد، پس حتماً اثري در محيط جنگ هشت ساله ما، آن هم با هزاران ويژگي و مخاطره و غرايب ريز و درشتش است. در عين حال از حق نبايد گذشت که «روز سوم» يک ويژگي فوق العاده ديگر هم دارد و آن پاستوريزه و استاندارد بودن يا به تعبير رساتر «بي خطر» بودن فيلم است. ويژگي مهمي که براي «قدر ديدن و بر صدر نشستن» خيلي حياتي است. ترديدي نيست که دکوپاژ و ميزانسن «روز سوم» و کشش داستاني و جذابيت اجراي آن و به عبارتي رنگ و لعاب «سينمايي» اين اثر در مقايسه با همين مولفه ها در «پاداش سکوت» نمره به مراتب بهتري مي گيرد، اما بايد گفت متاسفانه يا خوشبختانه،«سينماي منحصر به فرد جنگ مقدس» که در رگ و پي خود، شاهکارهايي مثل «مهاجر»، «ديده بان» و «اشک سرما» دارد، خيلي بعيد است به اين زودي ها، پذيراي آثار «خوب» و «استاندارد» و «پاستوريزه اي» - با همان تعريف که افتد و داني- مثل «روز سوم» باشد و آنها را پس مي زند. هرچند در جشنواره هاي دولتي به پايش مرغ و سيمرغ بکشند،

 


 
نقد های فیلم روز سوم
 
 
 
 
بازي ها در روز سوم(وبلاگ مهر خرد)
 

امروز در روزنامه شرق مطلبي از بنده چاپ شد كه در آن اشاراتي مختصر و گذرا به برخي بازي ها در روز سوم رفته بود.اگر دوست داشتيد مطالعه بفرماييد.

 

روز سوم در عين اينکه اثري متعلق به ژانر جنگي (و در اين جا دفاع مقدس) به حساب مي آيد، بناي اصلي درام خود را بر سنگ پايه بستري عاشقانه استوار کرده است. از اين رو در کنار تمام مختصاتي که موقعيت هاي جنگي مي طلبد، آدم هاي اصلي فيلم رهيافتي عاطفي را نيز دنبال مي کنند. اين موضوع اگرچه در سينماي جنگي جهان مصداق هاي فراوان و متعدد دارد، اما در سينماي جنگي ما تقريباً اولين بار است که تجربه مي شود. سه شخصيت اصلي فيلم (رضا، سميره و فواد) در واقع سه ضلع مثلثي هستند که با قرار گرفتن در مسيري که يک سوي آن تجاوز است و سوي ديگرش دفاع، سويه ديگري را نيز تعقيب مي کنند که منشوري از عشق، غيرت و تنفر را در خود جاي داده است. طبيعي است که در آن موقعيت پيچيده، نقش آفريني اين شخصيت ها کار ساده اي نباشد. با توجه به تمام محدوديت هايي که در ساخت روز سوم وجود داشته است (از محدوديت زماني گرفته تا عواملي نظير بومي نبودن بازيگران و...) به نظر مي رسد بازي هاي آن، دست کم در خصوص شخصيت هاي اصلي اش، جزء عناصر قابل توجه فيلم به حساب آيند. بسياري از منتقدان با انگشت نهادن بر اداي ناقص لهجه ها و گويش ها توسط بازيگران معتقدند که اين زمينه واجد ضعف فراوان است، اما بحث لهجه تنها يک بعد از ماجرا است و تسري دادن آن به کل بحث بازيگري، باعث بي توجهي به بسياري از زمينه هاي قوت اثر مي شود، ضمن آنکه اصلاً بحث زبان و لهجه در سينما، يک جور عنصر قراردادي است و همين که بازيگران فيلم تا حدي توانسته اند موقعيت خوزستاني بودن خود را تداعي سازند، کفايت مي کند. به هر حال هيچ کس انتظار ندارد يک بازيگر تهراني يا مشهدي در عرض مدت کوتاهي تبديل به يک شهروند خرمشهري بشود، اين موضوعي است که حتي مي توان در خصوص سينماي جهان نيز دنبال کرد و اگر قرار بر نگاه هاي خرده گيرانه اين چنيني باشد، بسياري از بازيگران بزرگ سينماي جهان نيز لابد واجد نقص و ضعف خواهند شد.

روز سوم، مثل هر فيلم ديگري، بازيگرانش در دو شکل اصلي و مکمل ظاهر شده اند. بيشتر بازيگران فرعي فيلم، به سبب آنکه شخصيت هاي تحت ايفايشان شمايلي تيپيکال داشته اند، آن سان که بايد و شايد بازي شان به چشم نمي آيد و حتي در زمينه هايي نيز چندان مطلوب نيست (مثل بازي بازيگر نقش رئوف) و گاه از يکسري کليشه تبعيت مي کند (مثل بازي شهرام قائدي که قرار است همان تيپ رزمنده چاق بامزه را باز تکرار کند). شايد در اين بين تنها بازي برزو ارجمند از سايرين متمايزتر باشد و در فصل ها و لحظه هايي مثل برخورد با خانواده اش در ابتداي فيلم (که با اشاره سر به خواهرش تذکر مي دهد حجابش را درست کند)، يا درد کشيدن موقع آتش سيگار نهادن بر زخم يا اوج و فرود بخشيدن به لحن و کنش موقع حمله به رضا و سپس عقب کشاندنش توسط رزمنده ها (جايي که به يکي از رزمنده ها تذکر مي دهد که «اين دستم زخمي است... مي فهمي؟» يکي از ديدني ترين بخش هاي بازيگري اوست) اما متاسفانه در ادامه خيلي روي زخمي بودن دست او تاکيد نمي شود و حتي گاه از خاطر پاک مي شود. اما بازيگران اصلي فيلم که قرار است سه ضلع مثلث عشق، نفرت و غيرت را تداعي سازند، موقعيتي متفاوت تر دارند. در ادامه به تفکيک، اشاراتي به هر يک خواهيم داشت.

 باران کوثري (سميره)

کوثري که پيش از اين نشان داده است در هر دو حالت رهاکردگي خويش (بازي اش در خون بازي) و نيز کنترل شدگي اش (بازي اش در صاحبدلان) قابليت هاي فراواني دارد و مي تواند از پس نقش آفريني در موقعيت هاي پيچيده به خوبي برآيد، در روز سوم به شدت با محدوديت روبه رو است. اين محدوديت هم معطوف به فضا است (حضورش در گودال حفر شده در باغچه خانه) و هم معطوف به پويايي کنش ها (شکستگي پا و عدم امکان تحرک زياد بدن) و از همين رو چه در بخش اول فيلم و چه پس از آن، جاي مانور چنداني برايش تدارک ديده نشده و به عبارت ديگر بستري براي بروز قابليت ها و توانايي هايش چيده نشده است. اين وضعيت، يادآور همان موقعيتي است که گلشيفته فراهاني در به نام پدر (ابراهيم حاتمي کيا) داشت. به نظر مي آيد، در عين اينکه نقش سميره در فيلم روز سوم، يک جور نقطه محوري است که ساير شخصيت ها بر حسب جايگاه او کنش و واکنش نشان مي دهند، اما خود کوثري در درک اين شخصيت با يک جور بلاتکليفي روبه رو است و ترديدهايي که قرار است در ارتباط با محيط پيرامون و نيز دغدغه هاي عاطفي اش داشته باشد، به صورت کامل شده شکل نگرفته اند. زماني را به ياد آوريم که او لوله تفنگ را بر پيشاني مي نهد و از رضا مي خواهد به او شليک کند. اين لحظه، لحظه اضطراب آوري است، اما برخلاف پوريا پورسرخ که به خوبي اين اضطراب را تداعي مي کند، کوثري خونسردتر از آن است که بتوان از حضورش، دختري در آن موقعيت بغرنج را تصور کرد و صرفاً عرق هاي روي صورتش کارکرد اضطراب آفرين دارند. شايد بتوان اين نگاه خرده گيرانه را کمي تنگ تر کرد و حتي به صحنه اي اشاره کرد که او پس از رفتن عراقي ها از منزل، از گودال بيرون مي آيد و بي آنکه تلاش کند وضعيت يک انسان در حال گذر از تاريکي به روشنايي را القا کند، چشم هايش را خيلي عادي به اطراف مي دوزد. اما اين مثال هاي محدود مانع از اين نمي شود که بازي کوثري در همين موقعيت محدود نقش سميره، جاهايي رو به تحسين مخاطب ميل نکند. زماني را به خاطر آوريم که او پس از بيرون آمدن از گودال، فوري به سراغ کنسرو ماهي مي رود. نوع قرار دادن لقمه در دهان و سپس کشيدن يک آه بلند، تمهيدي هوشمندانه براي القاي گرسنگي اين آدم و شتابزدگي اش براي رفع آن است. صحنه اي که سرباز بعثي اسلحه اش را به سمت او نشانه مي گيرد و باران کوثري با اينکه تفنگ در دست دارد، آن را از روي هول شدگي ناگهان به زمين مي افکند، باز شمايلي از يک انسان مضطرب و ناگزير را به خوبي تداعي مي کند و البته جيغي که پس از قتل سرباز به دست فواد مي کشد و آن را با ديدن فواد، با گريه درمي آميزد، يک جور حس عاطفي را نيز شکل مي دهد؛ حسي که نسبت به فواد دارد و در سکانس هاي فلاش بک آن را ديده بوديم. کوثري اين حس را، زماني که فواد به سمت سميره نشانه گرفته است اما قدرت شليک ندارد، باز با نگاهي هوشمندانه امتداد مي دهد. ديالوگ هاي کوثري در برخورد با شخصيت فواد، پيش از اين لحظه، مفهومي سرزنش انگيز و نفرت آلود را تداعي مي کرد، اما با نگاه مکث آلودي که کوثري هنگام خروج از در به فواد مي افکند، عشق همچنان پنهان سميره را آشکار مي سازد. از همين رو است زماني که سميره به حياط مي رسد و التماس مي کند که فواد را نکشند، به شدت باورپذير به نظر مي رسد. البته اين حس، در سکانس پاياني، متاسفانه به چشم نمي خورد و نوع قرار گرفتن کوثري در کادر دوربين و امتداد و عمق زاويه آن، مانع از رويت دقيق چهره او در اين فصل ويژه و حساس مي شود. بدين ترتيب، موقعيتي که مي توانست جزء زيباترين لحظات بازي کوثري باشد، به آساني هدر مي رود.

 پوريا پورسرخ (رضا)

پورسرخ را قبل از هر چيز، با سريال وفا به ياد مي آوريم که اولين نقش مهمش به شمار مي رفت. در آن سريال، تا قبل از سکانس هاي مربوط به لبنان و به ويژه مواجهه با شخصيت وفا، پورسرخ با اينکه تقريباً اولين بار بود ديده مي شد، اما شمايلي جذاب از خود آفريد. وجهه يک شخصيت عاصي که از تيمارستان فراري اش مي دهند، اما دائماً با مامور مراقب خود (خرچنگ) مشکل دارد. عصيان و عصبيتي که پورسرخ در اين نقش از خود نشان داده بود، قابليت تمرکز زيادي را بر اين بازيگر ايجاد کرده بود، اما متاسفانه در ايفاي نقش يک عاشق، مثل گذشته، موفق نمي نمود و حس لازم را در ارتباط سازي با بازيگر نقش مقابل خود ايجاد نمي کرد.

در سريال صاحبدلان، او ايفاگر يک تيپ بود که در مقايسه با ژوبين وفا، گامي بسيار بلندتر به جلو نهاده بود اما اين پيشرفت، در روز سوم تجلي بارزتري داشت. شخصيت رضا نمادي از غيرت است و پورسرخ با رعايت ايده ها و افه هايي، به خوبي توانسته است اين مفهوم را عينيت تصويري دهد. او در اينجا نيز موقعيتي عصبي دارد و عصبيت نقش خود را با تمهيداتي از قبيل سريع صحبت کردن، داد زدن، انگشت اشاره به سمت طرف مقابل گرفتن، بهره گيري از چرخش سر به سمت بالا يا چپ براي القاي کنترل عصبيت خويش و... نشان مي دهد و حتي در اداي ديالوگ نيز گاه اين مسير را با مکث هاي بجا و به موقع دنبال مي کند، نمونه اش زماني است که بر سر برادرش فرياد مي کشد؛ «مو (من)... نگفتم با بزرگت درست صحبت کن؟» و فاصله اي که بين واژه هاي «مو» و بقيه عبارت ايجاد مي کند، پرسوناي او را در اين موقعيت بهتر جلوه مي دهد.

پورسرخ نقشي به شدت ديناميک بر عهده دارد و دويدن و پريدن و... از کنش هاي مقتضي نقش اوست، اما با اين حال در چند جا، به درستي از سکوت استفاده مي کند و بغرنج بودن موقعيت پيراموني خويش را با اين سکوت مضاعف مي سازد. يکي از آنها سکانسي است که سميره از رضا مي خواهد با تفنگ به او شليک کند تا زنده به دست عراقي ها نيفتد. شايد اولين عکس العملي که انتظار مي رفت بازيگر نقش رضا نشان دهد يک جور موقعيت سازي پرسروصدا بود. اما پورسرخ در اين لحظه سکوت مي کند و از آن بهتر، نيم نگاهي نيز به سويي ديگر مي افکند. سکوت و آن نگاه از گوشه چشم، هر دو ترديد و ترس آدمي در موقعيت رضا را به وضوح آشکار مي سازد، بي آنکه نيازي به کنش هاي عيان تر فيزيکي باشد. مورد ديگر زماني است که برادر رضا جان مي سپارد. باز انتظار بر آن است که با رضايي پراشک و آه مواجه شويم، اما شمايل پورسرخ، فريادي در سکوت را تداعي مي کند که بازتاب آن بسيار پرتاثيرتر از آن تمهيدات کليشه اي است. همه اينها نشان مي دهد پورسرخ، اگر موقعيت مناسب برايش مهيا شود، قابليت هايي فراتر از وجهه يک جوان مرفه عاشق پيشه خوش منظر مي تواند از خود نشان دهد و از قالب هاي از پيش تعيين شده به درآيد.

 حامد بهداد (فواد)

شاه نقش فيلم روز سوم و بلکه يکي از جذاب ترين شخصيت هاي سينمايي جنگي ايران، فواد است. خيلي دشوار است که از شمايل منفي يک افسر عراقي، چنين رويکرد عاشقانه و دلپذيري استخراج شود، بي آنکه نسبت به آن عقبه سياه شخصيتي، عقب نشيني به عمل آيد. فواد در آن واحد هم مثبت است و هم منفي، هم منفور است و هم دوست داشتني و اين پارادوکس در بازي درخشان بهداد به خوبي نمود پيدا کرده است. او را اولين بار زماني مي بينيم که پوتين بر پا بر منزل سميره و رضا قدم گذاشته است و نماي پوتين به نماي سر او پيوند مي خورد که دارد کلاهخود جنگي را از سر برمي دارد. همين برداشتن کلاهخود فلزي، يک جور رفع نقاب از وجهه اي انساني را تداعي مي کند، بهداد تقريباً در همه صحنه ها، رفتاري متمايز نشان مي دهد تا اين تمايز شخصيتي بيشتر نمود پيدا کند. گاه اين موقعيت استيليزه در بيان است. او آنقدر حواسش جمع است که زماني که مي خواهد بگويد «چي شده» حرف چ را با ترديد ادا مي کند چرا که عرب ها «چ» را در الفباي خود ندارند. يا مثلاً وقتي مي خواهد رزمندگان ايراني را تهديد کند و بگويد «والله، مي کشم» چنان کلمه الله را با مد ادا مي کند که تهديد او به خوبي در قالب کلام مي نشيند. اما مهمترين وجه بازي بهداد استفاده بجا از زبان بدن است. چه آنجا که موقع فهميدن علت جراحت پاي سميره، هر دو دست را بر سر مي نهد و مي گويد؛ «نديدمت» و چه آنجا که هنگام اداي «مااسمع» دست بر پشت لاله گوش مي گذارد و چه زماني که کيف حاوي عکس سميره و رضا را مقابل سرباز عراقي مي گيرد و دو بار تکانش مي دهد تا حواس او را صرفاً متمرکز بر عکس رضا کند. اين ظرافت هاي رفتاري، گاه منش او را در مقابل وضعيت پيرامون نشان مي دهد. او در پشت سر سميره در مدرسه با قامتي راست و گام هاي بلند راه مي رود تا بعد غرورآميز شخصيتش را نشان دهد، اما پس از پرخاش سميره به او موقع کتک زدن دانش آموز، بعد ديگري را از چهره غم زده و شرمنده اش مي شود جست وجو کرد. معذب نشستن او مقابل رضا هنگام خواستگاري از سميره و دو دست را درهم حلقه کردن و روي شکم گذاشتن، باز تمهيد مناسب ديگري است از حسي که نسبت به رضا دارد. يک جور رعايت ادب به صورت تحميلي براي به دست آوردن معشوق.

بهداد در ايفاي نقش فواد، کم مي خندد و تنها زماني لبخند او را مي بينيم که در حال تماشاي عکس هاي سميره در دفتر کارش است و با همين لبخند محدود، باز مسيري به درون انساني او نقب مي زند. دروني كه گاه حتي با سنگ پراندن به سرباز هاي عراقي براي ممانعت از تيراندازي به سميره، شکلي کمدي پيدا مي کند. اما جذاب ترين قسمت بازي بهداد، زماني است که سميره را تهديد به کشتن مي کند و دختر با اطمينان از اينکه عاشق معشوق را نمي کشد از مقابلش مي گذرد و به حياط مي رود. ترکيب اخم، بهت، التماس، تهديد و نهايتاً يک جور گيجي دلنشين که از نگاه بهداد به مخاطب القا مي شود، درماندگي عاشق مقابل معشوق را بروز مي دهد و بهداد به روشني ترکيب نامتجانس اقتدار و شکست را توامان در اين صحنه عرضه مي کند. سکانس پاياني نيز، باز قرينه اين صحنه را مي بينيم منتها اين بار اسلحه دست دختر است و وقتي شليک مي کند، باز همين بهت و ناباوري عاشقانه را مقابل معشوق عاشق کش از نگاه ماتش جست وجو مي کنيم؛ نگاهي که تا فرو رفتن در زير آب، امتداد خود را حفظ مي کند. بهداد در طول 6 سالي که از فعاليتش در سينما و تلويزيون مي گذرد و در بين هر 10 فيلمي که بازي کرده است، هيچ بازي بدي در کارنامه اش وجود ندارد و اکنون در روز سوم، وجهه اي قدرتمند از خود نشان مي دهد که جايگاهي قابل تحسين را برايش ترسيم مي کند و او را جزء بهترين هاي بازيگري در سينماي ايران قرار مي دهد.

 


 

 یکی از دوستان گفت که چرا در وبلاگ نقد های مغرضانه می گذاری

اگر اون نقد مغرضانه است پس اسم اینو چی می زاری؟(نقد از روزنامه همبستگی)

 

يك بازيگر خوب و ديگر هيچ
نويسنده : علي‌نيكزاد
محمد حسين لطيفي اغلب با آثار تلويزيوني‌اش شناخته شده و در يك ديدگاه كلي مخاطب عام او را در چارچوب ذهنيت شكل گرفته و از مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش بازشناسي مي‌كند. به خصوص مجموعه‌هاي وفا و صاحبدلان كه در زمان نمايش همراهي قابل توجه مخاطب را به دست آوردند و به رغم ضعف‌هايي در ساختار و روايت حداقل به لحاظ جذب نسبي مخاطب موفق بودند.اما اين كارگردان، فيلمساز هم هست. يعني آثار سينمايي نيز در كارنامه خود دارد. آخرين اثر اكران شده او در سينماها فيلم روز سوم است كه به لحاظ مضمون در ژانر دفاع مقدس قرار مي‌گيرد و زمان روايت آن در حساس‌ترين و دشوارترين ايام تاريخ كشورمان واقع شده است. يعني در ابتداي جنگ تحميلي و در آستانه محاصره و سقوط خرمشهر.از اين رو تماشاگر با يك ذهنيت مشخص مبتني بر ديدن يك فيلم تلخ و گزنده وارد سالن نمايش مي‌شود. چرا كه، مقطع زماني كه روايت در بستر آن طي مي‌شود به لحاظ وارد شدن خدشه به تماميت ارضي كشور و هجوم بيگانه به خاك وطن يكي از فصول تلخ تاريخي ايران محسوب مي‌شود(هر چند تلخي كام ايرانيان چندي بعد با آزادي خرمشهر به شيريني تبديل شد) و بر اين اساس و نيز با توجه به جمله‌اي كه در تيتراژ ابتدايي فيلم آمده بود انتظار مي‌رفت كه روز سوم روايتگر واقعيات آن روزهاي پرتب و تاب باشد اما فيلم از همان آغاز راه به جاي ديگر مي‌برد. گويي فيلم‌ساز بر خلاف ژانر فيلم، دل در گروي موضوعات ديگر دارد. به ياد بياوريم فصل آغازين فيلم را كه با آزادي يك زنداني شروع مي‌شود كه بيانگر يك قصه بي‌ربط به فضاي جنگ است و اين عدم ارتباط تا پايان فيلم نيز مشهود است به اعتقاد نگارنده روز سوم اساسا نه فيلمي جنگي كه فيلمي از گونه عاشقانه است و نه تنها به گستره واقعيات جنگ در خرمشهر وارد نمي‌شود بلكه مبناي روايتش را بر پايه روابط خانوادگي و علاقه قوام نيافته يك مرد عراقي به يك دختر ايراني مي‌گذارد. جنگ در اين فيلم در پس زمينه قرار دارد و تنها، عاملي مي‌شود جهت هر چه بيش‌تر دراماتيك كردن فضاها.يك مرور ساده در بخش‌هاي مختلف فيلم نشان خواهد داد كه لطيفي هر زماني كه مي‌خواهد به اصل موضوع هجوم ارتش عراق به خرمشهر فارغ از روايت فيلم نزديك شود به ورطه شعار مي‌افتد.اين ضعف، ناظر به همان نكته‌اي است كه در ابتداي نوشتار به آن اشاره شد. مبني بر آن كه لطيفي همواره دل‌مشغولي‌هايش روابط عاشقانه ميان آدم‌ها است و به دليل موفقيت مجموعه‌هاي تلويزيوني‌اش ديگر نمي‌تواند خود را از چارچوب آن نوع روابط و فضاها خارج كند و زمينه‌هاي تازه‌اي را تجربه نمايد.به ياد بياوريم كه در مجموعه وفا، لطيفي آن قدر اسير داستان عشق شخصيت اول سريال(پوريا پورسرخ) به وفا(هانيه توسلي) شد كه تمامي موضوعات مربوط به مشكلات مردم فلسطين و لبنان با رژيم صهيونيستي تنها در پس زمينه و در حد شعار باقي ماند.به ظاهر اين مشكل دوباره در روز سوم تكرار شده و ما به جاي آن كه به تماشاي واقعيات مواجهه مردم خرمشهر با هجوم ارتش عراق به اين شهر بنشينيم، شاهد روابط نه چندان تعريف شده ميان شخصيت‌هاي نه چندان پردازش يافته در اين داستان هستيم.تصور كنيد كه جنگ از پس زمينه روايت در روز سوم حذف شود. به يقين با تغييرات اندكي در فيلم‌نامه اين فيلم مي‌توان روايت را در بستر ديگري نيز تعريف كرد.‌اين در حالي است كه بستر و متن روايت دو جزء جداناشدني در يك فيلم محسوب مي‌شوند كه در تعامل با يكديگر به تكميل بخش‌هاي مختلف فيلم در ذهن مخاطب مي‌پردازند.اما در روز سوم چنين تعاملي وجود ندارد. از سوي ديگر فيلم‌ساز در همان عرصه مورد علاقه‌اش نيز موفق عمل نكرده است.به راستي چرا بايد در فصل پاياني فيلم برادر سميره(پوريا پورسرخ) در درگيري با عراقي‌ها شهيد شود و پسري كه به سميره علاقمند است(برزو ارجمند) بايد ناجي سميره باشد در آب‌هاي اروند رود؟!اگر جاي برادر سميره و پسر علاقمند به سميره عوض مي‌شد آيا واقعا اتفاقي مي‌افتاد؟!اين مشكل را مي‌توان به تمامي شخصيت‌هاي روز سوم تسري داد. خانواده سميره و پيشينه آن‌ها هيچ‌گاه مشخص نيستند.ارتباط فواد، معلم عراقي كه در خرمشهر تدريس مي‌كند با سميره و علاقه وي به دختر هيچ‌گاه تبيين و تعريف نمي‌شود و در حد اشارات گذرا و ناقص تصويري باقي مي‌ماند.اين‌كه چگونه يك معلم تبديل به يك بمب‌گذار مزدور و ناگهان تبديل به يك افسر ارشد عراق مي‌شود نكته‌اي است كه هيچ‌گاه به آن پرداخته نمي‌شود.در ابتداي فيلم پسري كه از زندان آزاد مي‌شود(برزو ارجمند) بيرون بازداشتگاه با خانواده‌اش مواجه مي‌شود كه مخاطب غير از سكانس ابتدايي، ديگر از سرنوشت آن خانواده اطلاعي پيدا نمي‌كند و معلوم نيست علت حضور آن سه نفر(به عنوان دايي، مادر و خواهر) در ابتداي فيلم چيست؟غير از اين كه بر بار ملودراماتيك فيلم بيفزايند...موسيقي، تصاوير آهسته، چشمان همواره خيس و پر از اشك پوريا پورسرخ كه ميميك، فيزيك و گريم او هيچ تناسبي با فضاي آن روزهاي خرمشهر ندارد گويي همگي در خدمت اشك انگيزتر كردن فيلم بوده‌اند.از طرفي طنزهاي كلامي و كمدي‌هاي موقعيتي كه در جاي جاي فيلم ديده مي‌شوند نيز گويي در پي تحريك احساسات سطحي مخاطب و به دست آوردن همدلي او در مقابل فيلم است.اما روز سوم در كنار همه ضعف‌ها و كاستي‌هايش يك برگ برنده مهم داردو آن حضور بازيگري بزرگ به نام حامد بهداد است. او به گونه‌اي شگفت‌انگيز در يك تجربه كمتر تكرار شده به ايفاي نقش يك افسر عراقي مي‌پردازد.

 

 


 


 

وبلاگ (عکس تو حرف)

هر چی قرار می ذاشتیم یا به برنامه ی من نمی خورد یا به برنامه ی م.

بالاخره بعد ۳-۴ هفته که از تصمیمون گذشت امروز جور شد که بریم  "روز سوم"رو ببینیم

 فیلمی با لهجه شیرین جنوبی که هر چند تاثر برانگیز بود اما به زیبایی تونست  یه گوشه ی خیلی خیلی  کو چکیی از ضربه ی بزرگی رو  که جنگ از همه محمکتر توی گوش مردم خوزستان نواخته به نمایش بذاره .

فیلمی به کار گردانی محمد حسین لطیفی- کار گردان مجموعه های "وفا" و "صاحبدلان"- که با الهام از واقعیت ساخته شده .

و باز یگر زن اول فیلم  (باران کوثری) برنده ی جایزه ی سیمرغ بلورین  و باز یگر مرد اول (پوریا پور سرخ) نامزد بهترین بازیگر  در جشنواره شده .و به گفته ی خودش توی برنامه ی شب شیشه ای (تا اون جایی که یادم می آد)برای به دست آوردن این فیزیک خاص خیلی زحمت کشیده.

عکس های فیلم روز سوم رو می تونید این جاببینید.

برای دیدن فیلم هم می تونید تشریف ببرید سینما.

یادتون نره ،حتما برید ببینید.ارزششو داره.

 

حرف آخر:

نمی دونم  چه طور  بعضی ها  در آرامش بعد طوفان زندگی می کنند و ادعای پایان  یافتن طوفان رو برای همیشه دارند غافل از این که

 رد پای این طوفان هنوز توی زندگی بعضی ها جریان داره

هنوزم داره قربانی می گیره

و هنوزم داره اشک رو روی گونه های بعضی ها جاری می کنه.

نمی دونم  چه طور ؟

نمی دونم با چه منطقی ؟؟؟

و اما اگه تو از اونا نیستی بدون که سینمای دفاع مقدس هر چی که باشه  به حمایت من و تو  نیاز داره چه برسه به  فیلمی مثل روز سوم  که براش این همه زحمت کشیده شده .

 


 

وبلاگ(یک فنجان حرف تازه)

 

روز سوم

دیروز فیلم روز سوم را دیدم.محمد حسین لطیفی،مثل همیشه از بازی پوریا پورسرخ بهره گرفته بود....و مثل سریال ماه رمضانش از باران کوثری نیز!

روز سوم ،مرا به روزهایی برد که تنها خاطره ای گنگ از انها در ذهنم به جای مانده.او صحنه هایی را نشانم داد که بارها در فیلمهای جنگی دیده بودمشان اما انگار صحنه های این فیلم ملموس تر بود برایم.صحنه هایی از ویرانی خرمشهر .شهری که ویرانه اش را از نزدیک دیده ام،اما چگونه ویران شدنش را نه.

امروز فقط می خواهم از حسی که با دیدن فیلم در وجودم جان گرفت بنویسم.

حسی که چندان هم پیچیده نیست اما مهم است:احساس تنفر از جنگ که یکی از بدترین اختراعات بشر است.

جنگ را بزرگان به راه می اندازند اما تاوانش را مردم باید بدهند.

در بعضی از سکانسهای روز سوم ،کارگردان کوشیده بود تا مثل همیشه، از یک زاویه به جنگ نگاه کند: غلو در ناجوانمردی عراقی ها.

اما در خیلی از سکانسها هم نوع نگاه کمی فرق می کرد.کارگردان،از زاویه دید یک انسان به جنگ نگاه می کرد نه یک ایرانی.جایی که پای عشق به میان می آمد.

اوریانا فالاچی کتابی دارد به نام <زندگی،جنگ و دیگر هیچ> به گمانم لطیفی هم روی پرده نقره ای،همین را نشان داد.او در پایان فیلم ثابت کرد که عشق هم در برابر جنگ،سوسک می شود!

شاید حرف خودم را نقض کردم.....ایراد از احساسم نیست،از کلماتیست که نمی توانند احساسم را به رشته تحریر درآورند.احساسی که چنین است:

(لعنت بر جنگ) به توان n !

 

نوشته شده توسط رزا در 7:25 | لينک به اين مطلب |
پنجشنبه چهارم مرداد 1386
میلاد حضرت علی (ع) را تبریک و تهنیت عرض می کنم
 

 

سالروز میلاد امام حجت حضرت علی (ع) و روز پدر را به تمامی هواداران اقای پورسرخ و علی الخصوص خود اقای پورسرخ و تمامی پدران فداکار تبریک عرض می کنم.

              

درسته که اقای پورسرخ هنوز پدر نشدند

 

اما به عنوان یک مرد می تونیم این روز رو به ایشون تبریک بگیم

 

اقای پورسرخ روزتون مبارک.

 

 

در ادامه ۱۴ عکس بسیار زیبا از اقای پورسرخ در جشن افتاب مهرورزی براتون به عنوان عیدی گذاشتم.

 

 

 

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 TinyPic image

 

 

 TinyPic image

 

 

من دوباره تمام عکس ها رو با فرمت جدید اپلود کردم و در اندازه بزرگ و کوچک گذاشتم

در اندازه کوچک رو اگر روش کلیک کنید در صفحه دیگر می تونید عکس رو مشاهده کنید

حالا لطفا اعلام کنید که بزا عکس ها رو می تونید ببینید یا نه؟

 

در ضمن عکس ها با خبرنامه هم ارسال شد؟؟؟؟؟به دستتون رسید؟ 

 

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

وحدت و دیگر هیچ

 

متن زیر مطلبی هست که بهاره سادات عزیز لطف کردند و یک درددل و صحبت با هم سن و سال های خودشون هست.....من این مطلب رو فقط به خاطر پاراگراف اخر که مطلب پربار و پرمعنایی هست گذاشتم و جواب خود من به این سوال بهاره سادات همان سر مطلبی هست که گذاشتم یعنی(وحدت و دیگر هیچ)

شما دوستان هم اگر سنی و از اهلیت دینی دیگر هستید نه من و نه بهاره سادات هیچ منظور خاصی ازمطرح کردن این موضوع نداریم....فقط شاید یک حستجوی درونی ست؟

من کل مطلب رو براتون گذاشتم...........

 

 

رزاجون سلام خوبی خانومی  میدونم که این چند وقته سرت خیلی شلوغه

شایدحتی وقت نداشته باشی ایمیلمو بخونی  ولی خواهش میکنم یه تاملی بکن

مشهد که بودم تو حرم امام رضا(ع) بابام یه مرد سنی رو دید که داشت نماز میخوند براش جالب بود و ازش عکس گرفت تا به من نشون بده زیاد کیفیت نداره  .نمیدونم وقتی عکسو دیدم برام باورنکردنی بود چون اصلا انتظار نداشتم چند روزه خیلی تو فکر بودم و اخر سرم از خودم نا امید شدم چون جواب سوالام پیدا نکردم  تو هم سنو سال منی. هم دلم میخواست نظر تو رو بدونم هم نظر بقیه بچه هارو برای همین عکسو با حرفامو برات فرستادم اگه تو وب استفاده کنی و بذاری ممنونت میشم اگرم نذاری درک میکنم مطمئن باش ناراحت نمیشم ولی خواهشا نظر خودتو برام بگو .

 

 

روز پدر مبارک

هیچ وقت انشام خوب نبود هر وقت اومدم چیزی بنویسم بعد از کلی کلنجار رفتن با قلم و کاغذ نوشته ام سر از سطل زباله در اورد بالاخره استعدادم شرطه دیگه .ولی چیزیکه میخوام بگم نه انشاست نه مقاله نه داستان. حرف دله حرف دل من و شایدم شما. شماییکه مثله من مسلمونید و البته شیعه .

همیشه به این فکر میکردم که چرا با وجود اختلاف  عمیق  و بنیادی بین شیعه ها و سنی ها چرا علما و مراجع تقلید ما نماز خوندن شیعه و سنی  کنار هم را در صف نماز جماعت و نماز جمعه جایز میدونند و اشکال شرعی نمیگیرند . چرا با وجود اینکه اونها اینقدر در دستورات دین تحریف کردند و در حق امامان ما بسیار ظلم کردن و حتی به طفل 6 ماهه امام حسین رحم نکردن و یه دختره 3 ساله رو به اسارت بردن و پدراشون و عزیزانشونو جلوی چشماشون سر بریدند و انها همانهایی که میخوام در موردشون حرف بزنم  یعنی سنی هایی که از این شمرها پیروی میکنند .در زمانی که در ایام محرم و صفر برای  امام حسین و یارانش عزاداری میکنیم انها جشن میگیرند . به مقدسات ما هتک حرمت میکنند . به حرمین شریفین تجاوز میکنند و هر روز زائرین را به گلوله میبندند. شنیدم سالها پیش قبر امام حسین را با خاک یکسان کردن و به روی قبر ایشان اب باز کردند تا از بین برود و چه با شکوه تر و با ابهت تر از روز پیش پا بر جا مانده است .

چند روز پیش هممون شنیدیم که مفتی های عربستان چه فتوایی دادند.  خراب کردن حرمین شریفین  و این یعنی تجاوز به حق ما و دین ما و مقدسات ما  .و من چه خشمگین تر شدم وقتی شنیدم مردم عربستان چه رفتار بیشرمانه و پستانه ای با حاجی های شیعه  ایرانی دارند و من همه اینها رو از چشم سنی هایی میدیدم که

 دشمن شیعیان هستند با اینکه ما همه جوره با هاشون راه اومدیم ولی نمیدونم چرا... ؟

ولی نمیدونم چی باید معنی کنم صحنه ای که دیدم صحنه نماز خوندن یه مرد سنی در حرم امام رضا (ع )

امام رضا که ضامن اهو نام گرفته اون مرد رو هم پذیرفته و شایدم  دعوت کرده .حرم امام رضا مامن امن خدا برای شیعه و سنی.  چی باید فکر کنم ؟ بالاخره اونا دشمن ما هستند یا نه؟ تکلیف ما در قبال اونها چیست؟ اونهایی که ما رو کافر میدونند و ریختن خونمون براشون حلاله .خدایا تو که این مرد رو نشونم دادی میدونم که بی حکمت نبود یعنی هیچ کارتو بی حکمت نیست . شاید میخواهی به من بفهمونی  همشون بد نیستند همشون دشمن ما نیستند یا اینکه هر کسی باحساب خودش باز خواست میشه . شاید حکم اینها از وهابیها جداست شاید میخواستی بفهمونی اوناهم برادرامونند و فقط راهشون از ما جداست و من راضی ام به رضای تو و با اینکه تو این ماجرا سر در گمم میگم

 برادر مسلمان سنی من روز پدر بر تو هم مبارک.

 

نوشته شده توسط رزا در 20:42 | لينک به اين مطلب |
سه شنبه دوم مرداد 1386
عکس های جدید از فیلم سینمایی (روز سوم)
 

 

 

 
 با عرض سلام خدمت تمامی دوستان
 
امیدوارم حال همگی خوب باشه
 
 
 
یک تشکر جانانه از تمامی دوستانی که لطف کردند و
 
تشریف اوردن سینما و بلیط های یادگاریشون رو  گرفتن
 
 
بچه ها جای همگیتون خالی
 
خیلی خوش گذشت
جمع خیلی صمیمی و گرمی بود
جای اقای پورسرخ رو هم خالی کردیم
 
 
 
باز هم از بچه هایی که لطف کردند تشریف اوردن مخصوصا خانواده های عزیزشون
 
 
کمال تشکر رو دارم
 
 
در ادامه عکس یادگاری جمعی از بچه های وبلاگ در سینمای فلسطین
 
 
 
 
مهتاب عزیز از شما ومادر عزیزتون کمال تشکر رو دارم
 
 
مروارید که خیلی خیلی زحمت کشیدن
کمال تشکر وقدردانی دارم
 
 
 
الهه  و پدر عزیزشون
 
بیتا عزیز
 
الهام عزیز و خواهرشون
 
 
 
زیبا و مادر عزیزشون خیلی لطف کردند
 
سما دوست خوبم و ممنون از هدیه زیباشون
 
 
 
نوشین
 
شقایق دختر خاله های عزیز
و ............خیلی لطف کردید
 
و اشنا دوست خوبم به همراه مادر و خواهرشون
 
اگر اسمی رو جا انداختم لطفا تذکر بدید
 
 
 
با کمال تشکر از اقایان اخوندی و جلالی
و تشکر ویژه از هنرمند محبوب اقای پورسرخ به خاطر یادگاری زیباشون
 
 
باز هم متشکرم
 
 
Image and video hosting by TinyPic
 
از سمت چپ:سما(چادری)....زیبا(مقنعه مشکی)...اشنا(شال کرم رنگ)...بیتا(روسری مشکی)
ردیف جلوی سمت چپ:خواهر اشنا(مانتو روسری سفید)...مروارید
ردیف جلوی از سمت راست :الهام(چادری)...نوشین(روسری نارنجی)...شقایق(روسری صورتی)...مهتاب 
 سمت راست :الهام(شال ابی)...بهار و خواهرشون......و الهه و خواهرشون
 
 
 
 
 
 
 من عکس های منزل و ماشین اقای پورسرخ رو برای مدت یک روز گذاشتم
 
 
 اونم فقط برای بچه ها وب
 
 
هیچ وبلاگ یا سایتی اجازه گذاشتن عکس ماشین و منزل اقای پورسرخ را که من در وبلاگ خودم قرار داده بودم را ندارد
 
 
 
 
************************************************************************
 
 
 
 
 
 
پوستر بسیار زیبا از فیلم روز سوم
 
 
 
 
 
 TinyPic image
 
 
 
پوستر از وبلاگ حیدریم
 
 
 
 
*********************************************************************** 
 
 
 
 
 
عکس های جدید و زیبا از فیلم روز سوم
 
 
 
 
 
 
 TinyPic image
 
 
 
 
 
 TinyPic image
 
 
 
 TinyPic image
 
 
 
 TinyPic image
 
 
 
 TinyPic image
 
 
 
با تشکر از اقای پورسرخ که لطف کردند و این عکس های بسیار زیبا رو در اختیار وبلاگ قرار دادند
 
 
 
 
********************************************************************** 
 
 
 
 
مصاحبه با بازیگر نقش رئوف در فیلم روز سوم
 
 
 

«روز سوم» به روايت بازيگر

نقش كوتاه اما متفاوت

من در اين سال‌ها نقش جوان‌هاي جنوبي را بارها بازي كرده‌ام، تلاش كرده‌ام اين نقش‌ها را طوري بازي كنم كه متفاوت به نظر برسند.

البته كاراكترهايي كه در «دوئل»، «خاك سرخ»، «ارتفاع پست» و «روز سوم» بازي كرده‌ام، هويت مستقل داشته‌اند و هيچيك شبيه به هم نبوده‌اند. خط ارتباطي اين نقش‌ها، جنوبي بودن آنهاست. شايد كارگردان‌ها مرا به اين خاطر انتخاب مي‌كنند كه در رفتار و حركاتم اصالتي وجود دارد كه مخصوص جنوبي‌هاست و شايد در بازيگران غيربومي نباشد! من فكر مي‌كنم در ميان جوان‌هاي جنوب آن‌قدر شخصيت‌هاي متفاوت و متنوع وجود دارد كه اگر من و ديگر بازيگران جنوبي سال‌ها اين نقش‌ها را تجربه كنيم، باز هم مي‌توان سراغ شخصيت‌هاي تازه رفت.
دوست داشتم با آقاي لطيفي همكاري كنم، در «روز سوم» خوشبختانه اين امكان به وجود آمد، از طرفي نقشي كه پيشنهاد شده بود با وجود كوتاهي، ويژه و خاص بود.چيزي كه در نگاه اول در اين شخصيت برايم جالب بود، نوع راه رفتن و موقعيت فيزيكي‌اش بود و گوژپشت بودن كه وجه مشخصه‌اش بود. معمولا بازيگرها دوست دارند چنين نقش‌هايي را كه يك نشانه فيزيكي دارد بازي كنند، من هم سعي كردم اين شخصيت را طوري بازي كنم كه واقعي به نظر برسد و مخاطب باور كند كه او مشكل جسمي دارد اما با اين وجود تلاش مي‌كند در كنار بقيه جوان‌هاي شهر در بحبوحه جنگ و همراه آنها باشد.
اين روزها مشغول كار روي يك آلبوم موسيقي هستم كه ترانه‌هايش را خوانده‌ام، ترانه‌اي كه در «روز سوم» خواندم هم در اين آلبوم قرار دارد. اين آلبوم «كولي نار» نام دارد و به‌زودي وارد بازار مي‌شود. احتمالا در يك نمايش هم روي صحنه مي‌روم.



 
 *********************************************************************
 
 
 
 
اخرین اخبار
 
 
 
 
"مهمان" و "سنگ، کاغذ، قیچی" در پارک فیلم
فیلم‌های سینمایی "مهمان" سعید اسدی و "سنگ، کاغذ، قیچی" سعید سهیلی پنجشنبه و جمعه هفته جاری در شش پارک اکران می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری مهر، فرزاد هوشیار مشاور اجرایی سرپرست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران گفت: "در هفته چهارم طرح فیلم پارک و اکران فیلم های روز در پارک های تهران، "مهمان" پنجشنبه ساعت 20 تا 22 و "سنگ، کاغذ، قیچی" ساعت 30/19 تا30 /20 در شش پارک ملت، گفتگو، بعثت، پلیس، باغ نو و پامچال اکران می شوند. تلاش می کنیم در هفت پارک دیگر مجهز به تلویزیون های شهری اکران فیلم های پرمخاطب را در طول ایام تابستان اجرا کنیم."

به گفته هوشیار طرح فیلم پارک با هدف استفاده شهروندان شهر تهران از سینما به ویژه مناطقی که بلیت سینما در سبد اقتصادی خانواده ها وجود ندارد اجرا می شود و در این طرح سعی شده تا از فضاهای سبز شهر تهران در پارک ها برای پیوند شهروندان با هنر استفاده شود.

"فیلم پارک" عنوان طرحی است از سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران که در ایام تابستان و در قالب مجموعه برنامه های جشنواره تابستانی تهران به ارائه خدمات فرهنگی هنری به شهروندان می پردازد.


 

                       **************************

 

همشهری انلاین

 

 

«روز سوم»‌ در حالي كه فروش نسبتاً‌ خوبي داشت طبق قرارداد قبلي از پرده پايين مي‌آيد تا «قاعده بازي» جايگزينش شود. فيلم محمدحسين لطيفي با پايين آمدن كف فروش در پايان هفته چهارم نمايش جايش را به فيلم احمدرضا معتمدي مي‌دهد. «روز سوم» در حالي از گروه آفريقا خداحافظي مي‌كند كه فروش روزهاي مياني هفته‌اش بين 5 تا 6 ميليون تومان بود. فروش 250ميليون توماني در اكران يك ماهه براي فيلم جنگي اي چون «روز سوم» مي‌تواند خداحافظي آبرومندي براي محمدحسين لطيفي باشد.

 

 
 
**********************************************************************
 
 
 
مطلب و خبر
 
 
 
 
 
 

"روز سوم" محمدحسين لطيفي كه در يك ماه نمايش در 19 سينما به فروش 231 ميليون توماني دست يافته است، فيلمي در ژانر دفاع مقدس است كه به‌عنوان بهترين فيلم جشنواره‌ي فيلم فجر برگزيده شد و لطيفي به گفته‌ي خودش تلاش كرده است: در «روز سوم» يك قصه انساني را به‌تصوير بكشد و حس آن را به‌ بيننده منتقل كند.

 
 
 
 
                                          *****************************
 
 
 
 
تصویربرداری "وراء" در تاجیکستان ادامه دارد
تصویربرداری مجموعه تلویزیونی "وراء" به کارگردانی سعید سلطانی در کشور تاجیکستان ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان با ادامه تصویربرداری "وراء" کار تدوین آن نیز آغاز شده است. این مجموعه به تهیه‌کنندگی منصور سهراب‌پور برای ماه رمضان شبکه تهران تولید می‌شود و علیرضا کهن دیری موسیقی آن را با تلفیق ملودی ایرانی و تاجیکی می‌سازد. پوریا پورسرخ، حامد بهداد، حسن جوهرچی، مریم کاویانی و ... در این مجموعه به ایفای نقش می پردازند.


 
                                      ***************************
 
 
 
 
 
 
 

سريال «ساعت شني» مهرماه در شبكه اول سيما

خبرگزاري فارس: مجموعه تلويزيوني «ساعت شني»‌ به كارگرداني «بهرام بهراميان» مهرماه از شبكه اول سيما پخش مي‌شود.

 

به گزارش خبرگزاري فارس، سريال داستاني «ساعت شني» كه پيش از اين «در انتظار باران» نام داشت در گروه فيلم وسريال شبكه يك سيما و با مشاركت سازمان بهزيستي كشور تهيه شده است.
تهيه‌كنندگي اين مجموعه تلويزيوني را كه در 26قسمت 45دقيقه‌اي ساخته شده را «سيدرضا شكري» بر عهده دارد.
كار نگارش فيلم نامه اين سريال كه آن را «احمد رفيع‌زاده» نوشته،به خاطر استفاده از كارشناسان روان شناسي، جامعه شناسي، حقوق و كارشناسان سازمان بهزيستي دو سال به طول انجاميد.
مجموعه تلويزيوني «ساعت شني» معضلات اصلي جامعه مانند اعتياد و علل معتاد شدن برخي از افراد و نحوه برخورد خانواده و جامعه با فرد و همچنين معلوليت و علل معلول شدن و طرز نگاه به معلول را روايت مي‌كند.
در اين مجموعه بازيگراني چون داريوش ارجمند، رؤيا نونهالي، رؤيا تيموريان، بيژن امكانيان، آزيتا حاجيان، مهراوه شريفي نيا، كمند امير سليماني، كورش تهامي، شهره لرستاني، نسرين مقانلو، برزو ارجمند، پويا پورسرخ، ژاله علو، صدرالدين حجازي و سام درخشاني ايفاي نقش كرده‌اند.
اين سريال يك ملودرام خانوادگي است و داستان زني پرستار را دنبال مي‌كند كه چهار سال پيش از شوهر معتادش جدا شده و در حال حاضر مسئوليت پرستاري از يك پيرزن بيمار را بر عهده دارد. او كه مشكلات زيادي در زندگي دارد از سوي يكي از دوستانش با يك پيشنهاد غير منتظره مواجه مي‌شود.
ساير عوامل آن عبارتند از:مدير تصويربرداري:ابراهيم غفوري، طراح گريم: مهين نويدي، طراح صحنه و لباس: مجيد ليلاجي، صدابردار: بهروز معاونيان، انتخاب بازيگر: محمدرضا شريفي نيا، دستيار توليد:حسين ناجي ومدير توليد:اردشير ايران‌نژاد.
انتهاي پيام/ش

 
 
 
 
   **********************************************************************                               
 
 
 
  
 
 نقد بسیار زیبا از فیلم روز سوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 

استعاره، تنها چاره‌ی کار است، هرجور دیگری که نگاه کنید، کل فیلم برمبنای یک جوگیری ابلهانه بنا می‌شود که برای نجات یک دختر جوان، مفت‌ومجانی، چهل پنجاه نفری از دم تیغ می‌گذرند. داستان آبکی و لغوِِ مضحکی می‌شود، خیلی که عزت بگذارید سر فیلم و کارگردان، می‌شود نسخه سینماییِ یکی از همین بازی‌هایِ از مدافتاده‌ی کامپیوتری.

اما استعاره قدرت‌های شگفت‌انگیزی دارد. اگر سمیره را (با بازی نه‌چندان فوق‌العاده‌ی باران کوثری) استعاره از خرمشهر بگیرید، آن‌وقت خیلی چیزها معناهای پنهانی و جالبی پیدا می‌کنند. استعاره‌ای که به‌وسیله‌ى نمادهای استعاری بسیاری تقویت می‌شود. مثلاً رضا، برادر سمیره، مجبور می‌شود او را برای مدتی در چنگال عراقی‌ها رها کند اما قول شرف می‌دهد که برمی‌گردد. همین رها کردن نیز در قالب نمادهای استعاری بیان می‌شود، سمیره را در خاک پنهان می‌کند، اولین جایی که استعاره‌ی سميره و خرمشهر بنا می‌شود همین‌جاست، زمانی که سمیره عملاً با خاکِ رها شده یکی می‌شود. بعد ورود عراقی‌هاست که کم‌وبیش به معنای احتمالِ بالقوه‌ی تجاوز است که بازهم اتفاقاً فعلی است که معمولاً هم در مورد زن به کار می‌رود و هم در مورد خاک و وطن. بعد هم دقیقاً زمانی که عراقی‌ها توی خانه‌ی سمیره جولان می‌دهند، نوبتِ دل‌به‌دریا زدنِ قهرمان‌وار ایرانی‌هایی می‌رسد که در اقلیت مطلقند و نه راه‌ورسم جنگ کردن را بلدند و نه ابزارش را دارند، همین‌طور با زیرکی و کلک‌های کمیک ایرانی پیش می‌روند و البته تلفات آنچنانی هم می‌دهند و... اما بالاخره سمیره را «پس» می‌گیرند.

یکی از جالب‌ترین معناهای ضمنی این استعاره که می‌تواند «روز سوم» را به فیلمی سراسر ضدجنگ تبدیل ‌کند، عشق فواد، یکی از فرماندهان عراقی، به سمیره است که ریشه در زمان قبل از جنگ و شغل معلمی این‌دو دارد. این‌جا واقعاً لطیفی، کارگردان فیلم، برگ برنده را دارد. حتی زمانی‌که فواد با سمیره تنها می‌شود، خیلی واضح به این استعاره‌ی پنهان اشاره می‌کند آنجاکه می‌گوید: «آبا و اجداد من هم مال این خاک بوده‌اند، آن را دوست داشته‌اند، مال آن‌هاست» (نقل به مضمون) که البته سمیره یک جوابی می‌دهد که تکلیف پایان فیلم را همین‌‌جا تعیین می‌کند، می‌گوید: «این خاک مال مردمش است، مال آن‌هایی که این‌جا زندگی می‌کنند و هم‌آن‌ها انتخاب می‌کنند که مال چه‌کسی هستند، خاک هم آن‌ها را انتخاب می‌کند» (بازهم نقل به مضمون). همین است که انتهای فیلم همه‌چیز در دستان ناتوان و مردد سمیره‌ای می‌افتد که حالا همه‌ى عزیزانش را، همه‌ى آن‌هایی که سال‌ها با او زندگی کرده‌اند، همان «مردم» خرمشهر شاید، از دست داده است و در نهایت اوست که با کشتن فواد، او را انتخاب نمی‌کند.

فیلم نمادهای استعاری دیگری هم دارد که قابل رمزگشایی است اما من ترجیح می‌دهم بیش از این معطل نکنم و صاف بروم به سراغ جاهایی که اتفاقاً به این استعاره نمی‌چسبد و فیلم ‌را فرسنگ‌ها دور می‌کند از دست‌یابی به کلیتی منسجم. آن جاهایی که آشکارا نشان می‌دهد چرا «زن» نمی‌تواند نماد استعاری تام‌وتمامی برای «وطن» باشد. روی دو جا هم بیشتر دست نمی‌گذارم، اول و آخر فیلم.

از آخر شروع کنیم مزه‌اش بیشتر است. گویا خرمشهر را «خدا» آزاد کرد نه خودش، این است که تیر خلاص سمیره به فواد مابه‌ازای واقعی در فتح خرمشهر ندارد، قاعدتاً فواد یا باید به تیر غیب گرفتار می‌آمد یا به تیر یکی از همان ایرانی‌های عادی لت‌وپار شده که شاید بشود به‌نحوی از انحاء، مجرای تحقق اراده‌ى خداوند لحاظ‌شان کرد، به‌هرحال در این میان، تیر عشق دیرین فواد حرف چندانی برای گفتن ندارد جز همان‌ حرف سمیره که خاک خودش انتخاب کند مال چه کسی است که البته کمی تا قسمتی با عقل سلیم آدمیزاد جور درنمی‌آید.

اما ابتدای فیلم، آش خیلی شورتر است، زمانی که سمیره به دست‌وپای رضا می‌افتد که او را زنده باقی نگذارد و با کشتن او، جان خودش را نجات دهد و سمیره را هم از آن بدبختی‌های چاره‌ناپذیر زنده‌ ماندن در دست عراقی‌ها خلاص کند. اولاً اگر سمیره استعاره از خرمشهر باشد، این ضجه‌موره‌های بعضاً چندش‌آور به چه معناست؟ خرمشهر انتظار داشت مردمان در حال گریزش چه بلایی سر او بیاورند و بعد در دست عراقی‌ها رهایش کنند؟ از آن حرف‌هاست، مگرنه؟ اما حالا گذشته از نچسب بودن این تصویر ذاتاً ایرانی از زن به کلیت استعاری فیلم، بد نیست کمی هم روی همین تصویر نه‌چندان جالب از حضور زنان در جنگ تأمل و مداقه کنیم (بابا تأمل، مداقه).

دو سه سال پیش (۱۳۸۳ فکر می‌کنم)، چیزکی نوشتم در باب تجربه‌ى نسلی زنان متولد ۴۳-۱۳۳۳ که درواقع در آن زمان ۴۰ تا ۵۰ ساله بودند، کم‌وبیش نسل مادران خودمان. تجربه‌شان از دو رویداد قابل‌توجه اجتماعی یعنی انقلاب و جنگ را مقایسه کردم با تجربه‌ى مردان هم‌نسل‌شان. از تجربه‌ى انقلاب می‌گذرم چون ماجرا دارد زیادی کشدار می‌شود اما در باب تجربه‌ى جنگ چند نکته‌ای را متذکر شوم بد نیست. هیچ پیش خودتان فکر کرده‌اید که تجربه‌ى زنان از جنگ چه تفاوتی با تجربه‌ى مردان از این رویداد داشت؟ هیچ دقت کرده‌اید که مردان این نسل چقدر روی قهرمانی و متعلقاتش مانور داده و می‌دهند و برای زنان این نسل... جنگ رویدادی است که اتفاق افتاده است، بزرگ‌ترین مجاهده‌ای که از آن‌ها خواسته‌اند، «صبر» بوده است و احیاناً ریاضت‌کشی، کنش‌هایی سراسر منفعلانه آن‌هم در مقابل کنش‌های فعالانه مردانی که جنگ کرده‌اند. هرچقدر مردان، جنگ را به پیش برده‌اند و اساساً بازیگر نقش‌اول آن بوده‌اند، زنان تنها جنگ را به‌مثابه‌ى رویداد تلخ و هولناکی که تنها بر آنها اتفاق می‌افتد، تجربه کرده‌اند. حالا به نفس این تجربه هم کار ندارم که جای پرداخت بیش از این را دارد، بازنمایی‌های این تجربه هم امور قابل تأملی هستند.

یکی از رایج‌ترین تصویرهایی که از زنان در میدان جنگ ترسیم می‌شود، همین سکانس‌های اولیه‌ى فیلم روز سوم است. فکرش را بکنید، زنان معمولاً در پشت جبهه‌ها هستند، یک‌بار هم که الله‌بختکی زمان اشغال شهر، پایشان به وسط گود باز می‌شود، موجودات دست‌وپاگیرِ رقت‌انگیزی از آب در می‌آیند. هی باید عجزوالتماس کنند تا یکی از مردان غیور خویشاوندشان احساس و عاطفه‌اش را درسته قورت دهد و آنها را با تیر بهشتی خلاص کند و از بی‌آبرویی‌های جهنم بعدی نجات دهد. حالا خودتان را بگذارید جای آن رزمنده‌ی بخت‌برگشته، عراقی‌ها را اگر به درک واصل می‌کرد، آن‌طرف حوری و نهرهای روان نصیبش می‌شد اما مادر و خواهر و زن خودش را به چه امیدی بفرستد آن دنیا؛ ثوابش همچین بفهمی‌نفهمی شبهه‌ناک است، آدم عاقل هم که روزه‌ی شک‌دار نمی‌گیرد.  این است که احتمالا توی دلش به خدا و حکمتش فحش‌های آنچنانی می‌دهد که آخر چرا تا حالا نسل این ضعیفه‌های همواره مصیبت را از روی زمین برنداشته است. روز صلح و خوشی که فتنه‌اند، شب تاریک جنگ هم دردسر، خدا ریشه‌شان را از زمین بکند انشاءالله. بین این خیل عظیم هم یک شیرزن نصفه‌نیمه پیدا نمی‌شود که خودش با یک گلوله‌ی ناقابل کار را تمام کند، هی باید بیفتد به دست‌وپای این‌وآن و هی راه‌به‌راه بر چکمه‌های‌شان ماچ‌وبوسه بزند و...ایش، قبول کنید که تصویر چندش‌آوری است.

با تمام این‌ها «روز سوم» در ابعاد سینمای جنگ ایران، فیلم خوبی است به‌خاطر تصویر ماهرانه‌ی تمام آن انبوه لحظاتِ زندگی که هم‌زمان می‌توانند ما را بخندانند یا به گريه بیندازند، مثلاً نگاه کنید به تکه‌ی وصیت‌ها که چشم و ابرو و لب‌ودهان آدم با هم درگیر می‌شوند که بالاخره بخندند یا گریه کنند. اکثر سکانس‌های فیلم این طنز تلخ و تراژیک را به همراه دارند و لذتی سرخوشانه را نصیب آدم می‌کنند بابت دیدن فیلمی مثلاً جنگی که هم عمیقاً با موقعیت استثنایی جنگ پیوند خورده است و هم با تکرار کسالت‌بار و کمیک روزمرگی، هم تماماً به مرگ ربط دارد، هم به زندگی.

اگر معدود سکانس‌های عجیب خنک و بی‌مزه مثل آن سکانس وصیت فرمانده را از فیلم حذف کنیم، فیلم لطیفی فیلم قابل احترامی می‌شود بابت تصویر استعاری جالبی که در عین محدودیت و تقیه نشان می‌دهد چرا در جنگ برنده و بازنده‌ى واقعی وجود ندارد. مثلاً نگاه کنید به آن سکانس‌های متوالی حضور فواد و سمیره در خانه. اول یک غول بیابانی عراقی است که دوروبر سمیره می‌پلکد و با تیر فواد شرش کم می‌شود، بعد خود فواد است و سمیره‌‌ى مستأصلی که از او «بیزار» است، بعد رضا و رفقا سرمی‌رسند و دوباره فواد است که می‌خواهد سمیره را گروگان بگیرد، بعد سمیره است که خودش را از دست فواد خلاص می‌کند و بعد...رضا و سمیره و رفقا که آنچنان محاصره می‌شوند که همگی یاد وصیت‌های‌شان می‌افتند. این دور باطل شکست‌ها و پیروزی‌هایی که هیچ‌کدام هم نه به معنای واقعی کلمه شکستند و نه پیروزی، تا آخر فیلم، حتی تا آن نگاه ناباورانه‌ی فواد هنگام مرگ ادامه دارد. بیان پنهانی و استعاریِ رازهای درگوشیِ جنگ که که ما در سینمای دفاع مقدسمان، کمتر نمونه‌‌اش را دیده‌ایم و شاید در آینده هم نبینیم.

 

پی‌نوشت۱: آقا ما این‌همه بازیگر داریم که تریپ مردان غیرتی راست کارشان است، اصلاً می‌گویند ایرانی‌جماعت است و غیرتش، قحطی‌اش که نیامده بود بحمدالله، پس انصافاً این بازیگر بی‌ربط نقش رضا را از کجای‌شان درآورده بودند، نمی‌دانم.

 

پی‌نوشت۲: نام فیلم هم که فکر می‌کنم تابلو است. کل این بگیروببند و آزادسازی‌ها سه روز طول می‌کشد که احتمالا تنه‌ای هم به تنه‌ی «سوم» خرداد زده است. من سوادش را ندارم اما فکر کنم بشود تشابهاتی میان فکروخیال‌های رضا و رفقا در طی سه‌روز و کلیت عملیات‌های مختلف از زمان اشغال تا آزادسازی خرمشهر، پیدا کرد. همچنین است در مورد رمزگشایی نام‌های خاص مانند «فواد»، «سمیره»، «رضا» و غیره.

وبلاگ است آقاجان، روزنامه و مجله‌ی نقد فیلم که نیست، روزی روزگاری اگر همت بنده گل کرد و تحفه‌ای را در این باب در جریده‌ای به‌چاپ رساندم، جزئیات مفصل زیرورو کردن استعاری فیلم، خدمتتان ایفاد* می‌گردد.  

 

*این ایفاد هم اصلاً لغت خنده‌دارِ مسخره‌ای نیست، خیلی هم کلاس دارد برای خودش؛ از شما چه پنهان من هم اوایل حالیم نمی‌شد که یعنی چه، در این مراودات اداری و بوروکراتیک یاد گرفتم، شما هم بدانید شاید پس‌فردا به‌دردتان خورد. از مقام بالا به پایین می‌گویند: «ارائه می‌شود» یا کمی محترمانه‌تر «تقدیم می‌گردد» اما از مقام پایین به بالا می‌شود: «ایفاد می‌گردد». بروید در پاچه‌خواری‌های‌تان به کار ببرید و خیرش را ببینید

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط رزا در 20:33 | لينک به اين مطلب |
عضويت در باشگاه هواداران





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا